متأسفانه در برخی سریالهای نمایش خانگی شاهد رویکردی هستیم که در آن، بازنمایی تاریخ بیش از آنکه بر پایه پژوهش باشد، بر پایه تخیلات سازنده است؛ رویکردی که در سریال جدید سرخ و سیاه به کارگردانی آیدا پناهنده نیز به وضوح دیده میشود. این اثر در حالی پخش خود را از سکوی فیلیمو آغاز کرده که برخی لایههای محتوایی آن، بهویژه در قسمتهای ابتدایی، پرسشهای جدی را در ذهن مخاطب و منتقدان ایجاد کرده است.
بازنمایی تاریخ در تقابل با عرف فرهنگی
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر پایگاه خبری سپاهان خبر سریال سرخ و سیاه تلاش میکند تا فضای دوران قاجار را به تصویر بکشد؛ دورانی که با تمام پیچیدگیهای اجتماعیاش، فرهنگ عفیفانه و شرم و حیا جایگاه ویژهای در رفتارهای عمومی مردم داشت. اما در این سریال، برخی سکانسها با این واقعیت فاصله گرفتهاند. برای نمونه، نمایش رقصهای طولانی و معرکهگیری شخصیت فانوس در ملأعام، از منظر تاریخی و فرهنگی قابل تأمل است.
اگرچه نمایش لایههای مختلف جامعه در هر دورهای لازم است، اما نحوه بازنمایی این صحنهها بهگونهای است که بیشتر به کلیشههای تخیلی نزدیک است تا بازسازی دقیق فضای اجتماعی ایران در آن دوران.علاوه بر این، نحوه شکلگیری روابط عاشقانه میان شخصیتهای نوروز و فانوس، با نوع نگاه و فرهنگ عفیفانه ایرانیان در بستر تاریخ همخوانی چندانی ندارد. جسارت در نمایش این روابط، به جای آنکه به عمق دراماتیک داستان کمک کند، باعث میشود مخاطب احساس کند که با روایتی روبهرو است که بیش از آنکه به دنبال حقیقت تاریخی باشد، به دنبال نمایش صحنههایی است که با عرف جامعه فاصله دارد.
چالش دیالوگها و زبان محاوره در آثار تاریخی
یکی دیگر از نقاط قابل نقد در این سریال، نحوه نگارش و بیان دیالوگهاست. در بسیاری از گفتگوها، بهویژه در تعاملات میان نوروز و سلمان خان و یا گفتگوهای او با زن فالگیر، شاهد جملاتی هستیم که صراحت بیش از حدی دارند و در برخی موارد، وقار متناسب با یک اثر تاریخی را از دست دادهاند. استفاده از زبان محاورهای و صریح در جای درست، میتواند به رئالیسم اثر کمک کند، اما وقتی این صراحت به مرزهای غیراخلاقی نزدیک شود، میتواند باعث شکستن قبح برخی کلمات و رفتارهای نامناسب در ذهن مخاطبان، بهویژه نسل جوان شود.این مسئله نشاندهنده یک چالش بزرگ در سناریونویسی آثار نمایش خانگی است؛ این تصور که برای واقعیتر کردن شخصیتهای لایههای پایین جامعه، حتماً باید از زبان تند و رفتارهای بیپروا استفاده کرد. در حالی که هنر واقعی میتواند رنج و واقعیتهای زندگی مردم مغلوب را بدون نیاز به استفاده از کلمات رکیک یا صحنههای جنجالی، به شکلی اثرگذار روایت کند.
روایت مغلوبان؛ بین حقیقت و تخیل
سازندگان سرخ و سیاه با هدف روایت زندگی مردمان مغلوب تاریخ پیش رفتهاند، اما باید توجه داشت که نمایش فقر و بهینهسازی روایتهای حاشیهای، نباید منجر به نادیده گرفتن ارزشهای اخلاقی و فرهنگی شود. نمایش رنج انسانها در دوره قاجار زمانی اثرگذار است که در چارچوب کرامت انسانی و با احترام به روح فرهنگی آن دوران باشد.
تحریف تاریخ تنها در تغییر وقایع نیست، بلکه در بازنمایی نادرست روح زمانه است. تبدیل کردن جامعهای که حتی در سختترین دوران استبداد، پایبندی شدیدی به حیا داشت به محیطی که در آن رفتارهای بیپروا عادی جلوه کند، نوعی بازنمایی نادرست است. سریال سرخ و سیاه با وجود توانمندی فنی و بازیگران مطرح، در نقاطی دچار لغزش شده و جسارت هنری را با تخطی از عرف فرهنگی اشتباه گرفته است.
ضرورت توازن در نظارت و تولید
در نهایت، این اثر ما را با این پرسش روبهرو میکند که چگونه میتوان میان آزادی در بیان هنری و رعایت استانداردهای اخلاقی توازن ایجاد کرد. نمایش خانگی نباید به محیطی تبدیل شود که در آن برای جذب مخاطب، کیفیت محتوایی و ارزشهای فرهنگی قربانی شوند. هنر زمانی ماندگار است که بتواند حقیقت را بدون تخریب ارزشها روایت کند.
امید است که سازندگان آثار نمایش خانگی، بهویژه در ژانرهای تاریخی، با تکیه بر پژوهشهای عمیقتر و نگاهی دقیقتر به فرهنگ جامعه، آثاری خلق کنند که علاوه بر جذابیت بصری، از نظر محتوایی نیز غنی و متناسب با هویت ملی باشند تا تاریخ ما، نه در آینه تخیلات، بلکه در چارچوب حقیقت و کرامت انسانی بازتاب یابد.









دیدگاهتان را بنویسید