سریال «یَل» به کارگردانی جمشید محمودی و تهیهکنندگی نوید محمودی، از هفدهم مهرماه ۱۴۰۵ پخش خود را از پلتفرم نمایش خانگی فیلمنت آغاز کرده و دو قسمت از آن تاکنون منتشر شده است. اثری که در سه فصل هشتقسمتی تدارک دیده شده و پس از «پوست شیر»، دومین تجربه سریالسازی برادران محمودی در نمایش خانگی محسوب میشود. اما این قرابت، خود شمشیری دولبه است: از یک سو انتظارات را بالا میبرد و از سوی دیگر، خطر مقایسهای را به همراه دارد که ممکن است به قیمت دیدهشدن هویت مستقل اثر تمام شود.
به گزارش سرویس فرهنگ پایگاه خبری سپاهان خبر داستان «یَل» در روستایی در دهه ۱۳۵۰ شمسی میگذرد؛ جایی که چند دختر جوان یکی پس از دیگری به قتل میرسند و وقوع این جنایتها آرامش اهالی را برهم میزند. با ادامه قتلها، یک کارآگاه به ماجرا وارد میشود و در جریان تحقیقات با رازهای پنهان و پیچیدهای روبهرو میشود. انتخاب زمان و مکان روایت، یعنی روستایی در دهه پنجاه، خود انتخابی معنادار است. این دهه، دههای پرتنش در تاریخ معاصر ایران است و روستا، به مثابه فضایی بسته و سنتی، بستری مناسب برای شکلگیری معماهای جنایی فراهم میکند. اما پرسش اینجاست که آیا سریال توانسته از این بستر تاریخی به عنوان عنصری روایی بهره ببرد یا آنکه صرفاً پسزمینهای تزئینی برای داستانی جنایی فراهم کرده است؟
عنوان سریال، «یَل»، به معنای پهلوان و دلاور، لقبی است که در داستان به سهراب داده میشود؛ تیراندازی ماهر که مردم روستا به او تکیه میکنند و در روزهای سخت چشمشان به اوست. همین اسم از ابتدا تناقض اصلی قصه را نشان میدهد: پهلوانی که نتوانسته جلوی کشته شدن دختران روستا را بگیرد، حتی خواهرزاده خودش را. انتخاب نام سهراب برای شخصیت اصلی نیز بیدلیل به نظر نمیرسد؛ سهراب در ادبیات فارسی پهلوانی است با سرنوشتی تلخ و همین نام، از همان ابتدا سایهای از تراژدی را روی شخصیت میاندازد. سهراب کیان (میلاد کیمرام)، پهلوان روستا، در نقطهای از داستان قرار میگیرد که فاجعه به خانه خودش رسیده و این تنش میان نقش اجتماعی و درد شخصی، یکی از نقاط قوت بالقوه سریال است. اما آیا دو قسمت نخست توانستهاند این تنش را به شکلی مؤثر به تصویر بکشند؟
در کنار سهراب، کارآگاهی که نوید محمدزاده نقش او را بازی میکند، به عنوان غریبهای وارد روستا میشود تا پرونده قتلها را حل کند. این ساختار — ورود یک outsider به جامعهای بسته برای کشف حقیقت — از الگوهای آشنا و کارآمد در ژانر جنایی است و امکان کشف تدریجی رازها را فراهم میکند. با این حال، یکی از نقدهایی که به دو قسمت نخست وارد شده، شتابزدگی در معرفی شخصیتهاست. به نظر میرسد سریال عجله دارد هرچه زودتر به داستان اصلی برسد و از کنار معرفی کاراکترها به سرعت میگذرد. این شتاب، امکان شکلگیری ارتباط عمیق مخاطب با شخصیتها را محدود میکند. کارآگاه نوید محمدزاده، به رغم حضور بازیگری توانا، در دو قسمت نخست چندان فرصت نمییابد که لایههای شخصیتی خود را آشکار کند و بیشتر به عنوان ابزاری برای پیشبرد روایت عمل میکند.
از منظر بازیگری، ترکیب بازیگران «یَل» یکی از نقاط قوت بالقوه این مجموعه است. نوید محمدزاده، میلاد کیمرام، پردیس احمدیه، بابک حمیدیان، حسین یاری، مجتبی پیرزاده و محسن قصابیان از جمله بازیگران این سریال هستند. میلاد کیمرام در نقش سهراب، شاید یکی از پرچالشترین نقشهای کارنامهاش را تجربه کرده باشد. او بازیگری است که پیش از این بیشتر با نقشهای جوان اول و شاعرانه شناخته میشد، اما در «یَل» باید مردی را بازی کند که هم اقتدار پهلوانی دارد و هم شکنندگی انسانی؛ کسی که در برابر فاجعهای بیرحم قرار گرفته و تاب تحمل آن را ندارد. در دو قسمت نخست، کیمرام لحظاتی از این شکنندگی را به خوبی به تصویر میکشد، اما گاه اجرا در دام کلیشههای نقش «قهرمان سوگوار» میافتد.
پردیس احمدیه در نقش پری کیان، خواهر سهراب، بازی درونی و کمصدایی را ارائه میدهد که با فضای روستایی و شخصیت زنی که با درد و اندوه سرکوبشده دستوپنجه نرم میکند، همخوانی دارد. حضور بازیگران خردسال نیز یکی از نقاط قابل توجه سریال است که کیفیت نقشآفرینیشان نشان میدهد محمودی فضای امنی برای کار با کودکان فراهم کرده است. با این حال، در مجموع، شخصیتپردازیها در دو قسمت نخست سطحی هستند و مخاطب هنوز نتوانسته ارتباط عمیقی با آنها برقرار کند.
بُعد بصری سریال اما، یکی از حوزههایی است که «یَل» در آن عملکرد قابل دفاعی دارد. مدیر فیلمبرداری محمد رسولی و طراح صحنه مهدی موسوی با خلق فضایی که هم حسوحال وسترن دارد و هم از رئالیسم جادویی ایرانی مایه میگیرد، تصویری چشمنواز از روستای دهه پنجاهی ارائه دادهاند. عناصر تکرارشوندهای چون گندم، نور خورشید و آب، و فضای گرمِ سکانسهای ابتدایی، نشاندهنده آن است که گرمای ابتدای داستان با بروز مشکلات از بین میرود و جای خود را به عناصر سرد و زمخت میدهد.
این رویکرد، طراحی نورپردازی هدفمندی را میطلبد که در دو قسمت نخست تا حد خوبی اجرا شده است. سایههای بلند، نورهای طبیعی که از پنجرههای کاهگلی میتابند، و تضاد میان روشنایی روز و تاریکی شب، همگی به فضاسازی کمک میکنند.
با این حال، یکی از نقاط ضعف قابل توجه سریال، در بازسازی فضای تاریخی دهه پنجاه نهفته است. «یل» نتوانسته فضای مکانی و زمانی قصه را به درستی بازسازی کند. این نقد، نقدی جدی است. وقتی سریالی داستان خود را در دهه ۱۳۵۰ قرار میدهد، مخاطب انتظار دارد که عناصر بصری، اجتماعی و فرهنگی آن دوره را نه به عنوان تزئین، بلکه به عنوان بستری که بر کنشهای شخصیتها تأثیر میگذارد، ببیند. اگر دهه پنجاه صرفاً پسزمینهای باشد که برای ایجاد حس نوستالژی یا دوری از معاصر بودن انتخاب شده، آنگاه منطق دراماتیک انتخاب این دوره نیز زیر سؤال میرود.
موسیقی سریال به آهنگسازی بامداد افشار، آهنگساز «یاغی»، از دیگر نقاط قوت بالقوه «یَل» است. در دو قسمت نخست، موسیقی به شکلی متناسب با فضا و تنشهای داستانی طراحی شده و در لحظات کلیدی، به جای آنکه احساسات مخاطب را جهتدهی کند، آنها را تشدید میکند. طراحی صحنه و لباس نیز، به رغم نقدهای وارد به بازسازی تاریخی، تلاش کرده فضایی باورپذیر برای روستای دهه پنجاهی خلق کند. لباسهای ساده و کاربردی، خانههای کاهگلی و دکورهای داخلی، همگی نشان از پژوهشی دارند که برای طراحی این فضا صورت گرفته است، اما آنچه کم است، روح تاریخی این فضا است؛ جزئیاتی که به جای صرفاً دیده شدن، تجربه شدن آن دوره را ممکن کنند.
کارگردانی جمشید محمودی در «یَل» را میتوان ذیل آنچه «کارگردانی حسابشده» مینامند ارزیابی کرد. منتقدان، کارگردانی را حسابشده خواندهاند، اما به چند ضعف نیز اشاره کردهاند. یکی از این ضعفها، شباهت ساختاری و بصری به «پوست شیر» است. به نظر میرسد «یَل» بیش از آنکه بخواهد مسیر مستقلی برای خود بسازد، روی خاطره و موفقیت «پوست شیر» حساب کرده است؛ تا جایی که حتی در تبلیغاتش هم ارجاع به سریال قبلی و بازسازی حالوهوای آن به چشم میخورد. حضور بازیگرانی چون پردیس احمدیه و مجتبی پیرزاده که پیش از این در «پوست شیر» بازی کرده بودند، و شباهت گریم سهراب به رضا پروانه از «پوست شیر»، این حس تداوم را تشدید میکند.
این شباهتها اما لزوماً به معنای ضعف نیستند. محمودی در «یَل» به دنبال ساخت اثری در همان جهان زیباشناختی «پوست شیر» است، اما با داستانی مستقل. به گفته خودش، «یَل» اسپینآف نیست و داستانی کاملاً مستقل دارد. پرسش اصلی اینجاست که آیا این استقلال در عمل نیز محقق شده یا نه. دو قسمت نخست بیشتر به معرفی فضا و شخصیتها اختصاص یافته و امکان قضاوت قطعی درباره استقلال روایی سریال را دشوار میکند. آنچه میتوان گفت این است که «یَل» از نظر فرم و لحن، بسیار شبیه «پوست شیر» است و اگر این شباهت در قسمتهای بعدی به تدریج جای خود را به هویتی متمایز ندهد، خطر تبدیل شدن به کپیای از فرمول موفق قبلی وجود دارد.
یکی از بحثهای حاشیهای سریال که به خودی خود ارزش نقدی دارد، سکانس نمایش مصرف مشروبات الکلی در قسمت اول است که بازتابهای زیادی در فضای رسانهای داشت. این سکانس، که در آن پری (پردیس احمدیه) شیشه مشروب را از برادر کوچکترش میگیرد و خودش از آن مینوشد، به یکی از پربحثترین لحظات سریال تبدیل شد. از منظر روایی، این سکانس، هرچند ممکن است برای نشان دادن شکنندگی شخصیت پری طراحی شده باشد، اما در بافت کلی داستان، ارتباط ارگانیک چندانی با ماجرای اصلی ندارد و بیشتر به نظر میرسد که برای ایجاد جنجال و وایرال شدن طراحی شده است. این نکته، نقدی است که به «یل» وارد میشود: در شرایطی که پلتفرمها به دنبال جذب حداکثری مخاطب از طریق ایجاد بحثهای حاشیهای هستند، آیا سریال نیز ناخواسته به این دام افتاده است؟ اگرچه نمایش مشروبات الکلی در آثار نمایش خانگی سالهاست که به موضوعی تکراری تبدیل شده، اما مسئله اصلی این است که آیا این عناصر در خدمت روایت هستند یا صرفاً به عنوان ابزاری برای جذب توجه به کار میروند.
در نگاهی کلی، «یَل» را میتوان به عنوان اثری دید که با شروعی قابل قبول، حالوهوای آشنای «پوست شیر» را زنده میکند، اما هنوز نتوانسته هویت مستقلی برای خود بسازد. دو قسمت نخست، بیشتر به عنوان مقدمهای برای داستان اصلی عمل میکنند و بسیاری از پرسشهای کلیدی داستان — چه کسی قتلها را مرتکب میشود؟ رازهای پنهان روستا چیست؟ نسبت سهراب با این ماجراها چیست؟ — هنوز بیپاسخ ماندهاند. این طبیعی است که سریالی با ساختار سهفصلی، در دو قسمت نخست نتواند تمام کارتهای خود را رو کند. اما مسئله اینجاست که دو قسمت نخست باید به اندازهای جذاب باشند که مخاطب را برای ادامه تماشا متقاعد کنند.
«یل» در این آزمون، عملکردی متعادل دارد. از یک سو، پایان پرتنش قسمت اول و معرفی تدریجی رازها، کنجکاوی مخاطب را برمیانگیزاند. از سوی دیگر، شخصیتپردازی سطحی، بازسازی ناموفق فضای تاریخی و نزدیکی بیش از حد به «پوست شیر» مانع از آن میشود که سریال هویت مستقلی پیدا کند. باید دید در قسمتهای بعدی، محمودی و تیمش میتوانند از سایه سنگین «پوست شیر» بیرون بیایند و داستانی را روایت کنند که نه به عنوان اثری از سازندگان «پوست شیر»، بلکه به عنوان یک اثر مستقل و قابل قضاوت، دیده شود. اگر «یَل» در این مسیر موفق شود، میتواند به یکی از سریالهای شاخص پاییز امسال تبدیل شود. اما اگر در دام تکرار بیفتد، بعید است بتواند مخاطبان را برای مدت طولانی همراه خود نگه دارد. «یَل» تا اینجای کار، بیش از آنکه پهلوان باشد، مدعی پهلوانی است.









دیدگاهتان را بنویسید