به گزارش سرویس سلامت پایگاه خبری سپاهان خبر امروز، ۲۹ سپتامبر ( ۷ مهر )روز جهانی قلب است؛ رویداد مهمی که همه ساله در چنین روزی از سوی نهادهای بهداشتی و درمانی در سراسر دنیا مورد توجه ویژه قرار می گیرد. قلب به عنوان حیاتی ترین عضو بدن، از بدو تولد تا ثانیه های پایانی زندگی بدون توقف کار می کند و در این مسیر احتمالا به دلایل گوناگون دچار آسیب دیدگی هایی نیز شود. در بین عواملی که می تواند سلامت قلب را تحت تاثیر قرار دهد، هیجانات منفی و حتی مثبت ناگهانی است، از شکست های عشقی و عاطفی و مصیبت ها گرفته تا مواجه با موقعیت های شاد غافلگیرانه… . اما آیا وقتی می گوییم « دلم، قلبم شکست» واقعا چیزی در کالبد فیزیکی ما می شکند؟.

به مناسبت این روز گفتگویی متفاوت را با دکتر لاله جهانشاهی فر متخصص داخلی و قلب انجام دادیم که در ادامه می خوانید:
۱- اصطلاح «شکستن دل» یا «شکستن قلب» از نظر علم پزشکی چه تعریفی دارد؟
اصطلاح «دلشکستگی» در زبان روزمره بیشتر یک تعبیر عاطفی است و به احساس غم عمیق، فقدان، جدایی، سوگ یا ضربه روانی اشاره دارد. اما جالب است که در پزشکی نیز پدیدهای واقعی به نام «سندرم قلب شکسته» یا Takotsubo Syndrome وجود دارد که به آن کاردیومیوپاتی ناشی از استرس نیز گفته میشود.در این حالت، یک استرس شدید عاطفی یا جسمی میتواند بهطور ناگهانی عملکرد عضله قلب، بهخصوص بطن چپ، را مختل کند. بیمار ممکن است با درد شدید قفسه سینه، تنگی نفس و حتی تغییرات نوار قلب و افزایش برخی مارکرهای قلبی مراجعه کند؛ بهگونهای که در ابتدا کاملاً شبیه سکته قلبی به نظر برسد.بنابراین از نظر پزشکی باید بین «دلشکستگی به معنای تجربه عاطفی» و «سندرم قلب شکسته به معنای یک بیماری مشخص قلبی» تفاوت قائل شویم. هر غم و شکست عاطفی موجب سندرم تاکوتسوبو نمیشود، اما استرس عاطفی شدید در برخی افراد میتواند واقعاً عملکرد قلب را مختل کند.
۲- در این «شکسته شدن قلب» چه فرآیندی رخ میدهد؟
مکانیسم دقیق سندرم تاکوتسوبو هنوز بهطور کامل روشن نشده است، اما یکی از مهمترین مکانیسمهای مطرح، فعالشدن شدید سیستم عصبی سمپاتیک و افزایش ناگهانی هورمونهای استرس، بهویژه کاتکولآمینهایی مانند آدرنالین و نورآدرنالین است.وقتی انسان با یک حادثه بسیار پراسترس مواجه میشود ــ مثلاً مرگ ناگهانی یک عزیز، جدایی شدید عاطفی، ترس، خشم یا حتی یک استرس شدید جسمی ــ مغز پیام «خطر» صادر میکند. در نتیجه، سیستم عصبی خودکار و محورهای هورمونی بدن فعال میشوند و مقدار زیادی هورمون استرس وارد گردش خون میشود.
در شرایط خاص، این طوفان عصبی ـ هورمونی میتواند بر سلولهای عضله قلب، عروق ریز قلب و نحوه انقباض بطن چپ اثر بگذارد و موجب نوعی stunning یا گیجی موقت عضله قلب شود. در شکل کلاسیک بیماری، بخشهایی از بطن چپ قدرت انقباضی خود را موقتاً از دست میدهند و شکل خاصی پیدا میکنند که به ظرف سنتی ژاپنیِ شکار اختاپوس، یعنی «تاکوتسوبو»، شباهت دارد.در حقیقت این بیماری نمونه بسیار جالبی از ارتباط مستقیم مغز، روان، سیستم عصبی و قلب است؛ یعنی یک حادثه که در ابتدا روانی و عاطفی است، میتواند به یک اختلال کاملاً فیزیکی و قابل اندازهگیری در قلب تبدیل شود.
۳- آیا قلب واقعاً دچار شکستگی یا زخم میشود؟
خیر؛ واژه «شکستگی» نباید به معنای تحتاللفظی آن برداشت شود. قلب مانند استخوان نمیشکند و معمولاً پارگی یا ترک فیزیکی در آن ایجاد نمیشود.همچنین مکانیسم سندرم قلب شکسته با سکته قلبی کلاسیک متفاوت است. در سکته قلبی معمولاً انسداد حاد یک شریان کرونر باعث کاهش خونرسانی و آسیب یا مرگ بخشی از سلولهای عضله قلب میشود. اما در تاکوتسوبو معمولاً انسداد کرونری که بتواند این الگوی اختلال را توضیح دهد وجود ندارد و مشکل اصلی، اختلال موقت در عملکرد عضله قلب است.
البته «موقت بودن» به معنی بیاهمیت بودن بیماری نیست. بیمار در مرحله حاد ممکن است دچار کاهش شدید قدرت پمپاژ قلب، نارسایی قلبی، آریتمی، افت فشار و حتی شوک قلبی شود. در موارد نادر، بیماری میتواند تهدیدکننده حیات باشد.به همین دلیل، بیماری که پس از یک حادثه عاطفی با درد قفسه سینه یا تنگی نفس مراجعه میکند، نباید تصور کند که «این فقط عصبی است». تا زمانی که بررسی پزشکی انجام نشده، باید با چنین علائمی مانند یک اورژانس قلبی احتمالی برخورد کرد.
۴- آیا آسیب ناشی از شکست عاطفی میتواند عوارض طولانیمدت داشته باشد؟
در اغلب مبتلایان به تاکوتسوبو، عملکرد انقباضی قلب طی چند روز تا چند هفته به میزان قابل توجهی بهبود مییابد و بسیاری از بیماران به عملکرد طبیعی یا نزدیک به طبیعی بازمیگردند.با این حال، امروزه دیگر تاکوتسوبو را یک بیماری کاملاً «خوشخیم و بیاهمیت» تلقی نمیکنیم.
در فاز حاد، عوارضی مانند نارسایی قلبی، آریتمی، شوک قلبی و در برخی بیماران تشکیل لخته داخل بطن ممکن است رخ دهد. بنابراین پیگیری این بیماران اهمیت دارد.موضوع مهمتر این است که استرس مزمن فقط از مسیر تاکوتسوبو به قلب آسیب نمیزند. اضطراب و استرس طولانیمدت میتوانند با افزایش فعالیت سمپاتیک، افزایش فشار خون و ضربان قلب، اختلال خواب، التهاب، اختلال عملکرد عروق و همچنین رفتارهایی مانند کمتحرکی، تغذیه نامناسب یا مصرف دخانیات، در درازمدت بر سلامت قلب و عروق اثر منفی بگذارند.پس گاهی مسئله مهمتر از یک «ضربه عاطفی منفرد»، زندگی طولانیمدت در شرایط استرس، اضطراب، افسردگی و فقدان حمایت اجتماعی است.
۵- قلب چگونه ترمیم میشود و انسان چند بار ظرفیت چنین آسیبی را دارد؟
یکی از ویژگیهای جالب تاکوتسوبو این است که اختلال عضله قلب در بسیاری از بیماران برگشتپذیر است. یعنی سلولهای قلب الزاماً از بین نرفتهاند، بلکه برای مدتی عملکرد طبیعی خود را از دست دادهاند. با فروکشکردن طوفان کاتکولآمینی، اصلاح وضعیت گردش خون و درمان مناسب، عملکرد بطن معمولاً بهتدریج برمیگردد.اما برای این پرسش که «قلب انسان چند بار میتواند بشکند؟» عدد مشخصی وجود ندارد. قلب مخزنی ندارد که مثلاً بگوییم سه یا چهار بار ظرفیت تحمل شکست عاطفی دارد. واکنش افراد به استرس بسیار متفاوت است و به سن، جنس، وضعیت هورمونی، بیماریهای زمینهای، وضعیت سیستم عصبی خودکار و عوامل متعدد دیگر بستگی دارد.از طرف دیگر، تاکوتسوبو میتواند عود کند.
در مطالعات مختلف میزان عود متفاوت گزارش شده است؛ در یک اجماع بینالمللی حدود ۵ درصد بیماران دچار حمله مجدد شدهاند و مطالعات دیگر نیز نشان میدهند که عود ممکن است حتی سالها بعد رخ دهد.بنابراین نمیتوان گفت کسی که یک بار این سندرم را تجربه کرده، در برابر حملات بعدی مصون است؛ همانطور که نمیتوان برای تعداد دفعات تحمل قلب عدد ثابتی تعیین کرد.ترمیم نیز فقط به معنی مصرف داروی قلب نیست. در کنار درمان و پیگیری قلبی، مدیریت استرس، خواب کافی، فعالیت بدنی مناسب، حمایت خانوادگی و اجتماعی و در صورت وجود اضطراب، افسردگی یا سوگ شدید، دریافت حمایت روانشناختی یا روانپزشکی میتواند بخش مهمی از مراقبت بیمار باشد.
۶- از نظر پزشکی، شادی و اندوه چه تأثیری بر قلب دارند؟
امروز میدانیم که قلب و مغز دو عضو کاملاً جدا از یکدیگر نیستند. بین مغز، سیستم عصبی خودکار، هورمونها، سیستم ایمنی، عروق و قلب ارتباط دائمی وجود دارد. به همین دلیل، وضعیت روانی انسان میتواند بر وضعیت قلبی او اثر بگذارد.
اندوه شدید و استرس مزمن میتوانند باعث افزایش هورمونهای استرس، بالا رفتن ضربان قلب و فشار خون، اختلال عملکرد عروق، افزایش التهاب و در افراد مستعد افزایش احتمال برخی حوادث قلبی شوند. افسردگی، اضطراب و استرس مزمن نیز با سلامت قلبی ـ عروقی نامطلوبتر ارتباط دارند.
در مقابل، شادی، امید، احساس امنیت، روابط اجتماعی سالم، احساس هدفمندی و آرامش روانی با سلامت قلبی ـ عروقی بهتر همراه هستند.
بخشی از این ارتباط احتمالاً مستقیم و از طریق سیستم عصبی و هورمونی است و بخش دیگری غیرمستقیم؛ زیرا افرادی که سلامت روانی بهتری دارند معمولاً خواب، فعالیت بدنی، تغذیه و پایبندی درمانی بهتری نیز دارند.البته نباید موضوع را بیش از حد ساده کرد و گفت «هرکس شاد باشد بیماری قلبی نمیگیرد» یا «هرکس غمگین باشد دچار سکته میشود». بیماریهای قلبی چندعاملی هستند و ژنتیک، سن، فشار خون، دیابت، چربی خون، دخانیات و بسیاری عوامل دیگر نقش دارند. اما وضعیت روانی نیز یکی از اجزای مهم این مجموعه است.
به طور کلی اگر بخواهیم این موضوع را در یک جمله خلاصه کنیم، میتوان گفت: قلب از غم به معنای واقعی کلمه نمیشکند، اما یک غم یا استرس شدید میتواند از طریق مغز، سیستم عصبی و هورمونهای استرس، عملکرد قلب را واقعاً مختل کند. بنابراین تعبیر قدیمیِ “دلشکستگی” برخلاف آنچه تصور میکنیم، بیارتباط با فیزیولوژی بدن نیست. و شاید پیام مهمتر برای مردم این باشد که سلامت قلب فقط حاصل کنترل فشار خون، قند و چربی نیست؛ سلامت روان، کیفیت روابط انسانی، خواب، میزان استرس و شیوه مواجهه ما با بحرانهای زندگی نیز بخشی از مراقبت از قلب است.





دیدگاهتان را بنویسید