حمید نعمتالله با «بُت» سراغ موضوعی رفته که سینمای ایران تاکنون بیشتر از کنارش رد شده است: زندگی در عصری که رنج آدمی میتواند به کالایی مصرفی تبدیل شود و «دیده شدن» به جای درمان، خودش به مخدر بدل شود. ایده مرکزی از همینجا میآید و بهراستی بهروز است؛ اما «بُت» یکی از آن فیلمهایی است که فاصله میان ایده و اجرا، سرنوشتشان را تعیین میکند.
به گزارش سرویس فرهنگ پایگاه خبری سپاهان خبر فیلم درباره لیلا (لیلا حاتمی) است، زنی زنبوردار و ناشنوا که با بیخوابی مزمن دستوپنجه نرم میکند و برای حفظ خانه پدری و فروش عسل، وارد دنیای پخش زنده میشود. آنچه ابتدا تلاشی شخصی برای حل یک مشکل به نظر میرسد، بهسرعت به بستری برای بهرهبرداری اطرافیان تبدیل میشود: از رئیس کافهای که کاسبیاش را با «رکورد بیدار ماندن» لیلا رونق میدهد تا نزدیکانی که در قامت دلسوزانی سودجو، او را احاطه میکنند و در نهایت سوداگران بزرگتری که پایشان به ماجرا باز میشود.
این جابهجایی — از یک هدف مشخص به وضعیتی که در آن خودِ رنج لیلا به موضوع اصلی نمایش تبدیل میشود — نقطه عزیمت هوشمندانهای است، اما مشکل از آنجا آغاز میشود که فیلم بهجای تعمیق همین ایده، خود را در میان خردهروایتهای متعدد گم میکند.
لیلا حاتمی یکی از نقاط اتکای اصلی فیلم است و حضورش به شخصیت مرکزی وزن میدهد. او در نقش زنی که هم ناشنواست و هم در وضعیتی آسیبپذیر قرار گرفته، بازی حداقلی و درونیای ارائه میدهد که با فضای افسرده و خفه فیلم همخوانی دارد. حاتمی بهجای تحمیل احساس به مخاطب، با مکثهای طولانی، نگاههایی که بیشتر از دیالوگ حرف میزنند و پرهیز از بیرونی کردن مستقیم هیجان، اجازه میدهد تماشاگر خودش آن احساس را کشف کند.
انتخاب یک شخصیت ناشنوا نیز تمهید هوشمندانهای است: در جهانی که همه در حال حرف زدن و نمایش دادن خودشان هستند، زنی که صدایش شنیده نمیشود، به بهترین شکل ممکن وضعیت انسانی را بازنمایی میکند که رنجش دیده میشود اما صدایش نه. با این حال، همین شخصیت در میانه فیلم بهشدت منفعل میشود؛ فیلمساز درگیر روایتهای فرعی دیگر شخصیتها میشود و لیلا را برای مدتهایی از مرکز صحنه کنار میگذارد. این انفعال، ضعف در طراحی دراماتیک است، نه ضعف در بازی حاتمی.
در کنار حاتمی، محمدرضا فروتن پس از یکسوم ابتدایی فیلم بهتدریج از مرکز روایت کنار میرود، بدون آنکه پرداختی روشن برای این حذف وجود داشته باشد؛ حضوری که آغاز میشود اما در میانه رها میشود و مخاطب نمیفهمد چرا. نوید پورفرج در نقش برادر لیلا در برخی لحظات با اغراقی همراه است که با فضای کنترلشده اثر هماهنگ نمیشود و بیشتر به یک تیپ نزدیک است تا به یک شخصیت.
لیلی رشیدی و دیگر بازیگران مکمل نیز فرصت چندانی برای شکل دادن به کاراکترهای مستقل پیدا نمیکنند، چراکه فیلمنامه بهجای گسترش موقعیت اولیه، شخصیتها را بهطور مداوم به موقعیتهای مشابه پرتاب میکند و امکان تحول یا حتی ایستایی معنادار را از آنها میگیرد. این ناهماهنگی در طراحی شخصیتها، مهمترین ضعف فیلم در سطح دراماتیک است: فیلمی که میخواهد درباره شبکهای از بهرهکشی از یک زن حرف بزند، خودش در معرفی بهرهکشان و منطق رفتارشان سطحی میماند.
از منظر کارگردانی و تصویر، اما «بُت» چیزهای دیگری نشان میدهد. قاببندیهای کنترلشده و فاصله حسابشده دوربین از شخصیتها، بهجای نمایش صریح احساسات، یکی از نقاط قابل توجه اثر است. میزانسنهای نعمتالله حرکت بازیگران را در قابهایی بعضاً ساختارشکنانه سازمان میدهد و فیلم را از سطح یک اثر معمولی بالاتر میبرد. فیلمبرداری آرمان فیاضی و موسیقی باربد بیات نیز در خدمت فضای سنگین و اضطرابآور فیلم قرار گرفتهاند.
نورپردازی فیلم بهطور مشخص یکی از نقاط قوت بارز آن است و در خدمت همان حس خفگی و ناآرامی لیلا عمل میکند. طراحی صحنه نیز، بهویژه در فضای اتاق لیلا، با رنگهای روشن و مات و قابهایی که او را از پشت نردههای تخت نشان میدهند، فضایی میسازد که در ظاهر آرام است اما حس آسودگی نمیدهد.
نعمتالله در «بُت» از ارجاعات سینمایی نیز ابایی ندارد؛ اشارههایی به «کندو»ی فریدون گله، «مگر آنها به اسبها شلیک نمیکنند؟» و حتی «بایسیکلران» در بافت روایت دیده میشود که برای مخاطب آشنا با تاریخ سینما لایهای تازه میگشاید. این دستاوردهای بصری و ارجاعی نشان میدهد که نعمتالله همچنان یکی از تواناترین کارگردانان سینمای ایران در کنترل فضا و اتمسفر است.
با این حال، «بُت» را نمیتوان فقط با معیارهای بصری سنجید. فیلم حدود دو ساعت و نیم زمان دارد اما نمیتواند این زمان را به پیشرفت دراماتیک اختصاص دهد. خردهروایتهای فرعی از چالش اصلی سبقت میگیرند و فیلم از یک درام مبتنی بر ایدهای جذاب به اثری با گسستگی ساختاری بدل میشود. روایت میان کافه، زنبورداری، شرکت تبلیغاتی و پاتوقهای زیرزمینی معلق میماند و ریتم کند فیلم، بهجای آنکه تعلیق برخاسته از بیخوابی لیلا را به جان مخاطب بیندازد، گاه مایه ملال میشود. همچنین انگیزه اقتصادی لیلا بهاندازه کافی باورپذیر ساخته نمیشود؛
فاصله میان سبک زندگی او و استیصالی که قرار است رفتارش را توضیح دهد، اعتماد مخاطب را سست میکند. فیلمی که موضوعی ظرفیتدار را به درامی مصنوع و کمجان تبدیل میکند و در بازسازی منطق رفتاری و روانی جهان شبکههای اجتماعی ناکام میماند. در سوی دیگر، مدافعان فیلم آن را اثری «جسورانه» و «متعلق به آینده» میبینند که علیه ابتذال جمعی و مدهای بزکشده امروز قد علم میکند و دست به نوعی «انقلاب زیباشناختی» میزند.
این شکاف میان منتقدان، خود گویای چیزی است: «بُت» فیلمی است که نمیتواند بیتفاوتش کند، حتی اگر نتواند همیشه متقاعدش کند.
«بُت» فیلمی است که در سطح ایده و اجرای بصری، جسورانه و قابل تأمل است و در سطح روایت و شخصیتپردازی، ناتمام و پراکنده. نعمتالله نشان میدهد که هنوز میتواند فضایی بسازد که تماشاگر را آزار دهد — و این آزار، در لحظاتی، آگاهانه و مؤثر است.
اما فیلمی که میخواست درباره زنی حرف بزند که رنجش به تماشا گذاشته میشود، خودش تا حدی همان کاری را میکند که موضوع نقدش است: رنج لیلا را بهانهای میکند برای ساختن قابهایی زیبا، بدون آنکه همیشه بداند با این رنج چه میخواهد بگوید. «بُت» آینهای است در برابر روزگار ما، اما آینهای که در آن، تصویر خودش نیز تا حدی تار است.





دیدگاهتان را بنویسید