×
×
آخرین اخبار

نقد فیلم لباس شخصی
لباس شخصی؛ سینمای بی جان شعار

  • کد نوشته: 55786
  • 16 مرداد 1405 - 12:00 ب.ظ
  • ۰
  • فیلم «لباس شخصی» به کارگردانی امیرعباس ربیعی، روایتی تاریخی از یکی از مقاطع حساس سیاسی ایران را به تصویر می‌کشد و به بررسی فضای اجتماعی و سیاسی آن دوران می‌پردازد.
    لباس شخصی؛ سینمای بی جان شعار
  • فیلم «لباس شخصی» به کارگردانی امیرعباس ربیعی، در ظاهر می‌کوشد به یکی از حساس‌ترین و پرتنش‌ترین مقاطع تاریخ سیاسی معاصر ایران نزدیک شود، اما در عمل بیش از آن‌که یک اثر سینماییِ مستقل باشد، به متنی تصویری با گرایش آشکار به تک‌صدایی تبدیل می‌شود. فیلم از همان ابتدا خود را در موقعیتی جدی و تاریخی قرار می‌دهد، اما هرچه پیش می‌رود روشن‌تر می‌شود که با اثری مواجهیم که به‌جای کاوش در پیچیدگی‌های یک برهه مهم، ترجیح می‌دهد روایتی بسته، جهت‌دار و کم‌ظرفیت را پیش ببرد.

    نقطه‌ضعف اصلی فیلم در فیلمنامه آن است؛ جایی که به‌جای شکل دادن به شخصیت‌هایی چندلایه و موقعیت‌هایی پرتنش، همه‌چیز بر یک تقسیم‌بندی ساده و ازپیش‌تعیین‌شده استوار شده است. نتیجه این رویکرد، شخصیت‌هایی است که نه به‌عنوان انسان‌هایی زنده و قابل‌درک، بلکه به‌صورت کارکردهایی برای پیشبرد یک موضع خاص حضور دارند. در چنین ساختاری، امکان همدلی از بین می‌رود، چون کنش‌ها و واکنش‌ها از منطق درونی و تحول طبیعی تهی شده‌اند و بیشتر شبیه اجرای یک ایده از قبل نوشته‌شده‌اند.

    فیلم لباس شخصی

    در سطح کارگردانی نیز فیلم نتوانسته از موضوع مهم خود یک جهان سینمایی مؤثر بسازد. تلاش برای ایجاد فضای خفقان، تردید و اضطراب، بیشتر به استفاده تکراری از قاب‌های بسته، نور تیره و صحنه‌های محدود منتهی شده است؛ ابزارهایی که به‌جای عمق‌بخشی، نوعی یکنواختی بصری ایجاد می‌کنند. میزانسن‌ها اغلب فاقد خلاقیت‌اند و دوربین نیز به‌جای آن‌که در خدمت تعلیق یا کشف باشد، صرفاً ثبت‌کننده موقعیت‌هایی است که از نظر دراماتیک جان ندارند.ریتم روایت هم از دیگر مشکلات جدی فیلم است. «لباس شخصی» نمی‌تواند تعلیقی پایدار ایجاد کند، چون یا اطلاعات را زودتر از موعد رو می‌کند یا آن‌ها را به‌صورت ناپیوسته و پراکنده در اختیار مخاطب می‌گذارد. در نتیجه، به‌جای پیشروی دراماتیک، با نوعی فرسایش تدریجی مواجه می‌شویم؛ سکانس‌هایی که ظرفیت اوج دارند، به‌دلیل نبود زمینه‌چینی کافی، بی‌اثر می‌مانند و فیلم هیچ‌گاه به نقطه‌ای از تنش واقعی نمی‌رسد. بازیگران نیز زیر فشار فیلمنامه‌ای قرار گرفته‌اند که مجال بروز ظرافت‌های بازیگری را از آن‌ها گرفته است.

    شخصیت‌ها بیش از آن‌که از درون شکل گرفته باشند، از بیرون تعریف شده‌اند و همین مسئله باعث می‌شود دیالوگ‌ها حالتی مصنوعی و تحمیلی پیدا کنند. بسیاری از جمله‌ها نه از دل موقعیت بیرون می‌آیند و نه به شخصیت عمق می‌دهند؛ بلکه بیشتر شبیه جملاتی هستند که برای رساندن پیام نوشته شده‌اند، نه برای پیشبرد یک درام زنده. به همین دلیل حتی لحظه‌هایی که باید احساسی یا تأثیرگذار باشند، در سطح باقی می‌مانند.یکی از مهم‌ترین ایرادهای فیلم، مواجهه‌اش با تاریخ است. «لباس شخصی» به‌جای آن‌که بکوشد یک دوره تاریخی را با همه پیچیدگی‌ها، تضادها و ابهام‌هایش بازنمایی کند، به بازآفرینی گزینشی و محدود از آن بسنده می‌کند. این نوع نگاه باعث می‌شود تاریخ نه به‌عنوان بستری برای اندیشیدن، بلکه به‌عنوان ابزاری برای تثبیت یک روایت خاص به کار رود.

    در نتیجه، فیلم نه ارزش تحلیلی پیدا می‌کند و نه توان طرح پرسش‌های جدی را دارد؛ زیرا اساساً علاقه‌ای به پرسش‌گری نشان نمی‌دهد. در سطح کلی‌تر، فیلم میان دو گرایش متضاد معلق مانده است: از یک‌سو می‌خواهد جدی و تاریخی باشد، و از سوی دیگر می‌خواهد در قامت یک درام پرکشش ظاهر شود. اما این دو هدف در اثر به هم نمی‌رسند. اگر قرار بود فیلمی سیاسی ساخته شود، لازم بود با پیچیدگی‌های قدرت، تضادهای اخلاقی و ابهام‌های انسانی مواجه شویم؛ اما فیلم از این مسیر فاصله می‌گیرد. و اگر هدف خلق یک درام پرتعلیق بود، نیاز به شخصیت‌هایی زنده، موقعیت‌هایی غافلگیرکننده و ریتمی دقیق‌تر وجود داشت؛ عناصری که اینجا به‌روشنی غایب‌اند.موسیقی و طراحی صدا نیز به‌جای کمک به عمق‌بخشی به فضا، گاه بیش از حد تحمیلی و شعاری به نظر می‌رسند. استفاده مداوم از موسیقی برای تقویت حس، در واقع نشانه‌ای از ضعف صحنه‌هاست؛ گویی فیلم به‌جای آن‌که احساس را در کنش و موقعیت بسازد، می‌خواهد آن را به تماشاگر دیکته کند. این شیوه نه‌تنها تأثیرگذاری را کاهش می‌دهد، بلکه فاصله‌ای آشکار میان فیلم و مخاطب ایجاد می‌کند.

    در پایان، «لباس شخصی» اثری است که در نیت، بلندپروازانه به نظر می‌رسد، اما در اجرا از رسیدن به هدف بازمی‌ماند. فیلم می‌خواهد درباره تاریخ، سیاست و تنش‌های یک دوره مهم سخن بگوید، اما ضعف در فیلمنامه، کارگردانی و نگاه تک‌لایه، آن را به اثری کم‌رمق و محدود تبدیل کرده است. آنچه باقی می‌ماند، فیلمی است که بیش از آن‌که در حافظه بماند، از ذهن پاک می‌شود؛ چون نه جسارت هنری دارد و نه عمق فکری

    نویسنده: حانیه عباسی
    برچسب ها

    بیشتر بخوانید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *