اینجا مجلس شورای اسلامی است خانه بیش از نود میلیون نفر جمعیت که همواره داستان و ماجراهای خاص خودش را داشته و البته در یادداشت پیش رو با چه هست و چه نیستش کاری نداریم. بیان انتقادهای به جا و نابجایی هم که درباره عملکرد و رویههایشان مطرح است، مدنظرمان نیست.
به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری سپاهان خبر فقط، صحبت از یک دلتنگیِ ساده است، دلتنگی به فاصله حدود ۴۰۰ روز، یعنی از چند هفته قبل از نهم اسفند ۱۴۰۴ تا ماهها پس از آن و حتی کمی دورتر. از همان بامداد شوم در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ که روزهای غمآلود و پر التهاب کشورمان را بنا نهاد و همچنان نیز در وضعیت نه جنگ و نه صلح قرار داده، به عبارتی یک بُرش از بهارستانی که خیلی وقت است بهاری نیست:
– یادش بخیر، انگار همین دیروز بود که تعدادی از خبرنگاران در گوشهای از کریدور، دکتر فریدون عباسی نماینده کازرون را گیرکشیده بودند و درباره تأسیسات اتمی و برجام و هر آنچه که در حیطه تخصصیاش بودونبود سؤال بارانش میکردند و او هم صبورانه پاسخ میداد. هیچوقت یادمان نمیرود آن روزهای آخری را که این دانشمند هستهای با تواضعِ منحصربهفردش، دقایق طولانی میایستاد تا همان رسانه مخالفش هم پرسشش را مطرح کند و مصاحبهاش را بگیرد. بعد با لبخند همیشگیاش به شوخی میگفت” اگر بازهم کسی حرفی حدیثی داره بگه، تعارف نکنید”. اما، وای از آن خرداد و آن بامداد لعنتی که او را گرفت و باعث شد تا مِنبعد، نگاههای آرام و مظلومانهاش را در قاب خاطراتمان مرور کنیم.
– یادش بخیر، دکتر علی لاریجانی. مگر فراموش میشود آن ضربآهنگ صدایش وقتی که باحالت کش داری میگفت”پاااایااان رأیگیری…،تصویب شد”. او که ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ نزد خداوند تأیید صلاحیت شد و صلابت کلامش برای همیشه در اذهانِ خاص و عام ماند.
– و اما چه دلتنگیم برای صحنهای علنی و صدایی که به صدا نمیرسید. اغلب اوقات همهمههای این دویست و نود نفر نماینده، چنان شور جلسه را از مزه میبرد و نظم را بهم میزد که رئیس مجلس مجبور میشد نمایندگانِ پر سروصدا را با ذکر نامشان به سمت صندلیهایشان هدایت کند. بله، حتی اگر گاهگاهی آن شلوغبازی و بدو بدو کردنها چیزی جز تکرار روزمرگیهایشان نبود و ما هم بدون خبر تازهای به تحریریههایمان برمیگشتیم؛ اما یک مسئله را بهخوبی نشان میداد و آن وجود امنیت بود، اطمینان خاطر از اینکه دشمن جرئت نداشت وارد جغرافیای هوایی کشورمان شود.
– یادش بخیر، تبوتاب گرفتن مصاحبه و تلاش برای دریافت خبری که بتواند حال مردم را خوش کند، یا تکاپو برای شنیدن توضیحات بیشتر، از نمایندهای که ادعایی را درباره فلان پرونده فساد مطرح کرده بود. حتی اگر گاهی مطرحکردن یک سری از سؤالات و موضوعات به مزاج بعضیها خوش نمیآمد؛ اما نمایندگانی هم بودند که شجاعانه پای تریبونت حاضر شوند و درد و رنج واقعی جامعه را کتمان نکنند.
– بدون تعارف بگوئیم که برای واحدهای حراست – حفاظت – انتظامات – امنیت و خلاصه هفتخوان رستمی که هر بار باید هنگام تردد به پارلمان طی میشد هم دلمان تنگ شده. سختگیریهایشان اگرچه گاهی جان را به لب میرساند؛ اما انصافاً بعضیهایشان آنقدرها هم بدخُلق نبودند که حالا دلمان نخواهد مرورشان کنیم.
– یادش بخیر، تقریباً روزی نبود که وقتی از مترو بهارستان بیرون میآمدیم، چشممان به پلاکارد و زنجیره انسانی نیفتد. گروههای مختلف صنفی که برای احقاق حقشان در مقابل مجلس جمع میشدند و تو باید بهنحوی در بینشان قرار میگرفتی و صحبتهایشان را میشنیدی که برایت دردسرساز نشود؛
زیرا اگر همان دوستان امنیتی مصاحبه و عکسگرفتنت را میدیدند وامصیبتا میشد و به این راحتیها از مهلکه درنمیآمدی. کافی بود متوجه شوند که یک خبرنگار دست به دوربین و ریکوردر شده، آن وقت نه نشاندادن مجوز و کارت افاقه میکرد و نه حتی تلفن مدیرمسئول میتوانست همان لحظه مجرم نبودنت را ثابت کند. بااینحال به هر ترفندی بود باید علت تجمع را متوجه میشدی تا بتوانی موضوع را از نمایندگان نیز پیگیری کنی و طی گزارشی صدای مردم را به گوش سایر مسئولان هم برسانی. البته بعضی از تجمعات هم بود که اتفاقاً آن نیز شور را از مزه برده بود و خودش بیشتر عامل جنجال و آشوب بود تا دادخواهی. اما هرچه بود، امنیت برقرار بود و سایه جنگی وجود نداشت.
بله، بهانهگیر بهارستانی هستیم که همچنان تا این لحظه ورودیاش فقط برروی معدودی از رسانهها باز است. از همان روزهایی که هنوز جای خالیِ خیلیها را عادت نکرده بودیم و ناگهان فراغهایی دیگر نیز به آن اضافه شد و باز ریتم تردد خبرنگاران به پارلمان، بهم ریخت. القصه، اکنون با همه ایکاش هایمان یک جمله دیگر نیز در گلویمان بالا و پایین میرود، اینکه، «کدامین بلوای پنهانی چنین سوگ آشکاری را برای ایران رقم زد»، اندوهی که روایتی علیحده دارد و مجالی دیگر میطلبد و البته که تاریخ نیز به قضاوت آن خواهد نشست… . بگذریم، ما دلمان برایتان تنگ شده، شما چطور؟









دیدگاهتان را بنویسید