در میان فیلمهایی که قرار است در اکران پاییز ۱۴۰۵ سهمی از توجه مخاطب را به خود اختصاص دهند، «بیدار» ساخته حسین دوماری بیش از آنکه صرفاً به واسطه نام کارگردان یا حضور چند چهره شناختهشده کنجکاویبرانگیز باشد، از یک امتیاز مهم برخوردار است: قرار گرفتن شهاب حسینی و محمدرضا فروتن در یک قاب مشترک؛ دو بازیگری که هر یک از مسیر متفاوتی به سینمای ایران رسیدهاند و مواجهه آنها میتواند به یکی از نقاط قوت فیلم تبدیل شود.
به گزارش سرویس فرهنگ پایگاه خبری سپاهان خبر ; دوماری در کارنامه خود نشان داده که علاقهمند به تجربه فضاهای مختلف است؛ از «جاندار» و «یادگار جنوب» تا تجربه متفاوت «کوکتل مولوتف». این تنوع ژانری، در «بیدار» نیز اهمیت پیدا میکند؛ چرا که فیلم برای موفقیت، بیش از هر چیز نیازمند ساختن یک اتمسفر روایی منسجم است؛ فضایی که شخصیتها در آن صرفاً مجری دیالوگها نباشند، بلکه مناسبات میان آنها موتور محرک درام باشد.
نقطه آغاز «بیدار» را میتوان در همین تلاش برای ایجاد کنجکاوی جستوجو کرد. فیلم زمانی میتواند مخاطب را با خود همراه کند که اطلاعات را به شکل قطرهای و حسابشده توزیع کند؛ نه آنقدر زود که تعلیق از میان برود و نه آنقدر دیر که روایت به ابهام بیحاصل گرفتار شود. در اینجا ریتم صرفاً به معنای سرعت تدوین یا تعداد وقایع نیست؛ ریتم، حاصل نسبت میان اطلاعات، سکوت، کنش و واکنش شخصیتهاست. اگر فیلم در لحظات آرام خود بتواند تنش زیرپوستی را حفظ کند، آنگاه حتی مکثها نیز به بخشی از روایت تبدیل میشوند.
اما مهمترین برگ برنده «بیدار» را باید در ترکیب بازیگران و بهخصوص در مواجهه حسینی و فروتن جستوجو کرد. حضور همزمان این دو بازیگر، نوعی «دومینو»ی بازیگری ایجاد میکند؛ به این معنا که کیفیت اجرای یکی، مستقیماً بر انرژی، میزانسن و واکنش دیگری اثر میگذارد. در چنین شرایطی، بازیگر صرفاً نقش خودش را بازی نمیکند؛ بخشی از بازی او در واکنش به بازی مقابل شکل میگیرد.
شهاب حسینی طی سالهای فعالیتش نشان داده که میتواند از ظرفیتهای سکوت، نگاه و کنترل فیزیکی برای ساختن شخصیت استفاده کند. ارزش حضور او در «بیدار» نیز زمانی آشکار میشود که بازی از نمایش مستقیم احساسات فاصله بگیرد و اجازه دهد لایههای روانی شخصیت از خلال رفتارهای جزئی، تغییر لحن، مکث و واکنشهای کنترلشده آشکار شود. این نوع بازی، بهخصوص در درامهای شخصیتمحور، میتواند بار قابل توجهی از روایت را بدون اتکا به دیالوگ حمل کند.
در سوی دیگر، محمدرضا فروتن قرار دارد؛ بازیگری که پس از حدود هفت سال دوری از اکران سینمایی، بازگشتش به پرده خود بهتنهایی واجد ارزش خبری است. اما اهمیت حضور فروتن زمانی بیشتر میشود که او در مقابل بازیگری مانند حسینی قرار میگیرد. فروتن از جنس بازیگرانی است که میتواند بر پایه درونیات شخصیت، نوعی تنش عاطفی و روانی ایجاد کند و همین ویژگی، در کنار بازی کنترلشده حسینی، امکان شکلگیری یک تقابل دراماتیک چندلایه را فراهم میکند.
نکته مهم اینجاست که جذابیت این دو بازیگر الزاماً از شباهت آنها ناشی نمیشود؛ اتفاقاً تفاوت در جنس بازی است که میتواند این تقابل را دیدنی کند. حسینی میتواند با کمینهگرایی، سکوت و نگاه، فضای صحنه را تحت تأثیر قرار دهد و فروتن با تغییرات ظریف در بیان و واکنشهای عاطفی، همان فضا را به سمت دیگری سوق دهد. در چنین موقعیتی، میزانسن نیز اهمیت پیدا میکند: فاصله دو بازیگر، جایگاه آنها در قاب، جهت نگاهها و حتی میزانسن سکوتها میتواند به اندازه دیالوگها حامل معنا باشد.
آناهیتا افشار نیز در چنین ترکیبی، صرفاً یک حضور مکمل نیست؛ بلکه اهمیت شخصیتهای پیرامونی در این است که بتوانند نسبت میان دو قطب اصلی را تغییر دهند و اجازه ندهند روایت به یک دوئل ساده میان دو بازیگر تقلیل پیدا کند. اگر شخصیتپردازی در این بخشها از تیپسازی فاصله گرفته باشد، روابط میان کاراکترها میتوانند لایههای تازهای به درام اضافه کنند.
از منظر کارگردانی نیز «بیدار» زمانی موفقتر عمل میکند که اجازه دهد بازیگران در دل میزانسن تنفس کنند. کارگردانی در چنین فیلمی نباید صرفاً به ثبت بازیها محدود شود؛ دوربین باید در خدمت رابطه شخصیتها باشد و تدوین نیز باید از قطعهای اضافی پرهیز کند. کلوزآپ زمانی ارزشمند است که چیزی را افشا کند که نمای عمومی قادر به انتقال آن نیست و سکوت زمانی معنا پیدا میکند که پشت آن تعارضی واقعی وجود داشته باشد.
در نهایت، «بیدار» را میتوان فیلمی نسبتاً خوب و قابل تأمل در سینمای اخیر ایران دانست؛ فیلمی که بخش مهمی از جذابیت خود را از ترکیب بازیگران و ظرفیت مواجهه دو بازیگر صاحبسبک به دست میآورد.









دیدگاهتان را بنویسید