×
×
آخرین اخبار

وقتی فیلمنامه از ذهن کودک عقب می‌ماند

  • کد نوشته: 59681
  • ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - ۰۷:۱۶ ب٫ظ
  • ۰
  • در سی‌وهشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان، یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها برای منتقد سینمای کودک، نه صرفاً کیفیت تکنیکی آثار، بلکه نسبت میان «قصه» و «ذهن کودک» است.
    وقتی فیلمنامه از ذهن کودک عقب می‌ماند
  • در بخشی از انیمیشن‌های کودک و نوجوان، با نوعی فقر روایی مواجهیم که در پشت کیفیت بصری پنهان شده است؛ تصویرها دقیق‌تر شده‌اند، حرکت‌ها پیچیده‌تر و هزینه‌های تولید بالاتر رفته، اما در بسیاری از موارد، فیلمنامه همچنان در همان الگوهای آشنا متوقف مانده است.

    به گزارش سرویس فرهنگ پایگاه خبری سپاهان خبر سال‌هاست موضوعاتی مانند پیدا کردن راه‌حل، قدرت «نه گفتن»، حل مسئله، کشف معما و عبور از یک مانع، بارها و بارها در قالب‌های مختلف بازتولید می‌شوند. مسئله البته خودِ این مفاهیم نیست. «حل مسئله» یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های رشد شناختی کودک است و با کارکردهای اجرایی مانند برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری، کنترل تکانه، انعطاف‌پذیری شناختی و ارزیابی پیامدها ارتباط دارد. اما سینما زمانی در آموزش این مفاهیم مؤثر است که آنها را به تجربه زیسته شخصیت تبدیل کند، نه اینکه صرفاً به یک «پیام» تبدیل شوند. تفاوت میان این دو، تفاوت میان «فیلمنامه» و «سناریوی آموزشی» است.

    در فیلمنامه، مسئله باید از درون شخصیت آغاز شود. کودکِ داستان باید چیزی بخواهد و میان خواسته، ترس و محدودیت خود گرفتار شود. اگر شخصیت فقط با یک معما مواجه شود و در پایان با چند مرحله منطقی آن را حل کند، مخاطب شاید پاسخ مسئله را دریافت کند، اما الزاماً تجربه‌ای روان‌شناختی به دست نمی‌آورد. در مقابل، اگر حل مسئله با ترس از شکست، نیاز به پذیرفته شدن، میل به استقلال یا اضطراب از دست دادن چیزی مهم پیوند بخورد، «مسئله» از یک ابزار آموزشی به یک تعارض دراماتیک تبدیل می‌شود.

    از منظر روان‌شناسی رشد، کودک جهان را تنها از طریق دریافت اطلاعات نمی‌آموزد؛ تجربه، آزمون، خطا و پیامد انتخاب‌ها بخش مهمی از فرایند یادگیری اوست. بنابراین سینمای کودک می‌تواند به جای آنکه پاسخ را در اختیار مخاطب بگذارد، او را وارد فرایند کشف کند. اینجا نقطه تلاقی روان‌شناسی کودک و درام شکل می‌گیرد: شخصیت تصمیم می‌گیرد، اشتباه می‌کند، شکست می‌خورد، پیامد می‌بیند و دوباره انتخاب می‌کند. چنین ساختاری همزمان با ایجاد تعلیق، ظرفیت یادگیری و رشد شناختی مخاطب را نیز فعال می‌کند.

    از سوی دیگر، کودک برای همذات‌پنداری الزاماً به قهرمانی نیاز ندارد که همیشه درست عمل کند. اتفاقاً شخصیت آسیب‌پذیر، مردد و حتی خطاکار، امکان همذات‌پنداری عمیق‌تری ایجاد می‌کند؛ زیرا کودک می‌تواند تعارض‌های درونی خود را در او بازشناسی کند. ترس از پذیرفته نشدن، نیاز به تعلق، حسادت، میل به استقلال، تجربه شکست، خشم، اضطراب و کشمکش میان خواسته شخصی و انتظار بزرگسالان، مواد خام قدرتمندی برای فیلمنامه کودک هستند. اینها همان نقاطی‌اند که «روان» را به «درام» تبدیل می‌کنند.
    از این منظر، تکرار مداوم قصه‌های مبتنی بر معما و حل مسئله، زمانی آسیب‌پذیر می‌شود که خودِ مسئله هیچ نسبت معناداری با جهان درونی شخصیت نداشته باشد. در چنین شرایطی، کودک نه با یک انسان کوچک، بلکه با یک «ابزار آموزشی متحرک» مواجه است. شخصیت صرفاً آمده تا مفهوم مورد نظر فیلمساز را حمل کند. نتیجه، روایتی است که ممکن است از نظر آموزشی قابل دفاع باشد، اما از نظر سینمایی فاقد پیچیدگی روانی و کشش دراماتیک است.

    این مسئله درباره نسل امروز جدی‌تر است. کودک معاصر در معرض جهان‌های تعاملی و روایت‌هایی قرار دارد که او را وادار به انتخاب، پیش‌بینی و مشارکت می‌کنند. او دیگر صرفاً مصرف‌کننده تصویر نیست؛ در بسیاری از تجربه‌های رسانه‌ای، خودش بخشی از فرایند روایت است. بنابراین سینمای کودک اگر همچنان با همان ساختارهای ساده و پیام‌های مستقیم سخن بگوید، ممکن است از نظر روانی با مخاطب خود فاصله بگیرد.
    انیمیشن نیز نباید تصور کند که افزایش کیفیت بصری می‌تواند این فاصله را جبران کند. تکنیک، زبان بیان است؛ اما فیلمنامه، اندیشه پشت این زبان است. هرقدر طراحی شخصیت پیچیده‌تر و تصویر چشمگیرتر باشد، اگر شخصیت فاقد میل، ترس، تعارض و تحول باشد، جهان فیلم در سطح زیبایی‌شناسی متوقف می‌شود.
    شاید یکی از مهم‌ترین نیازهای سینمای کودک امروز، بازگشت به این پرسش ساده اما بنیادی باشد: «کودک امروز دقیقاً با چه چیزی درگیر است؟» نه فقط چه چیزی باید یاد بگیرد، بلکه از چه چیزی می‌ترسد، چه چیزی را نمی‌تواند بیان کند، در چه موقعیت‌هایی احساس ناتوانی می‌کند، چگونه استقلال خود را تجربه می‌کند و چه پرسش‌هایی درباره خانواده، دوستی، هویت و جهان اطرافش دارد.

    در نهایت، مسئله انیمیشن کودک، کمبود تکنیک نیست؛ شکاف میان تکنیک و اندیشه است. سینمای کودک زمانی می‌تواند با نسل جدید ارتباط برقرار کند که «حل مسئله» را از یک مفهوم آموزشی به یک تجربه انسانی تبدیل کند؛ تجربه‌ای که در آن کودک نه فقط راه‌حل را می‌بیند، بلکه اضطراب انتخاب، امکان خطا و معنای مسئولیت را نیز لمس می‌کند.
    تصویر می‌تواند چشم کودک را جذب کند، اما این تعارض شخصیت است که ذهن او را درگیر می‌کند. انیمیشن آینده، بیش از آنکه به تصویرهای پرهزینه‌تر نیاز داشته باشد، به فیلمنامه‌هایی نیاز دارد که کودک را نه موضوع آموزش، بلکه یک انسان پیچیده، پرسشگر و در حال رشد ببینند.

    جهت پیگیری سایر اخبار جشنواره فیلم کودک و نوجوان ، می‌توانید برچسب‌ [جشنواره فیلم کودک و نوجوان ] را دنبال کنید.

    نویسنده: آریانا معتمدیان

    بیشتر بخوانید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *