به گزارش سرویس محیط زیست پایگاه خبری سپاهان خبر سواحل دریای خزر در استان مازندران بار دیگر میزبان صحنهای غمانگیز بود؛ کشف لاشه جدیدترین قربانی از گونه کمیاب فوک خزری در ساحل میانکاله، زنگ خطری است که به مرحله هشدار رسیده است. وقتی آمار تلفات این پستاندار منحصربهفرد در دریای خزر از ابتدای سال جاری به رقم تکاندهنده ۳۷ قلاده میرسد، دیگر نمیتوان این اتفاقات را به تصادف یا مرگ طبیعی نسبت داد. ما با یک زنجیره مرگ مواجه هستیم که در هر موج، یکی از آخرین بازماندگان این گونه ارزشمند را با خود میبرد و در مقابل، پاسخ مسئولان تنها در یک جمله خلاصه میشود( لاشه فاسد شده بود و علت مرگ مشخص نیست)
لاشهها دیر پیدا میشوند
روحالله اسماعیلی، معاون محیط زیست طبیعی و تنوع زیستی ادارهکل حفاظت محیط زیست مازندران، در توجیه عدم تشخیص علت مرگ، به فساد پیشرفته لاشهها اشاره میکند. اما همینجا است که یک پرسش اساسی و انتقادی پیش میآید که اگر شبکه دیدهبانی در تمامی سواحل فعال است، چرا لاشهها زمانی پیدا میشوند که دیگر امکان کالبدگشایی علمی وجود ندارد.
پیدا شدن لاشهای در وضعیت فساد پیشرفته، یعنی این حیوان روزها یا شاید هفتهها در ساحل یا آب رها شده و هیچکس متوجه حضور آن نشده است. این تضاد میان ادعای فعال بودن شبکه دیدهبانی و واقعیت فساد لاشهها، نشاندهنده یک خلأ عمیق در سیستم پایش و واکنش سریع سازمان محیط زیست است. در واقع، درخواست کمک از صیادان و شهروندان، اعترافی غیرمستقیم به ناکارآمدی سیستمهای نظارتی رسمی است.
سکوت مرگبار در برابر تهدیدات نامعلوم
فوک خزری تنها پستاندار دریای خزر و یکی از گونههای در خطر انقراض در فهرست قرمز جهانی است. مرگ سریالی این حیوانات میتواند ناشی از آلودگیهای شیمیایی شدید، بیماریهای ویروسی نوظهور یا حتی تغییرات اقلیمی باشد. اما مشکل اصلی اینجاست که تا علت مرگ به صورت علمی شناسایی نشود، هیچ اقدام پیشگیرانهای صورت نمیگیرد.
در واقع، سازمان محیط زیست در یک چرخه باطل گرفتار شده است؛ حیوان میمیرد، لاشه دیر پیدا میشود، کالبدگشایی ناموفق میماند و در نهایت لاشه دفن میشود بدون اینکه بدانیم قاتل واقعی چیست. این ناآگاهی سازمانیافته، خطرناکترین تهدید برای بقای فوک خزری است، زیرا دشمنی را میجنگیم که حتی نمیدانیم چه نام دارد.
بحران مدیریت یا بحران زیستمحیطی
در همین راستا، دکتر سهراب مهرکیان، کارشناس ارشد اکولوژی دریایی و محیط زیست، معتقد است که مسئله تنها پیدا کردن لاشهها نیست، بلکه نبود یک استراتژی جامع برای پایش سلامت جمعیت فوکهاست. دکتر مهرکیان در گفتگو با ما در این رابطه میگوید: تکیه بر گزارشات مردمی برای گونهای که در معرض انقراض است، یک رویکرد آماتوری است. ما نیاز به سیستمهای ردیابی پیشرفته و تیمهای واکنش سریع داریم که در کمتر از چند ساعت پس از مرگ حیوان، در محل حاضر شوند. وقتی مسئولان میگویند امکان کالبدگشایی نبود، در واقع دارند شکست سیستم مدیریتی خود را اعلام میکنند، نه یک محدودیت علمی.
به باور این کارشناس، اگر مرگها ناشی از یک بیماری واگیردار یا آلودگی نقطهای باشد، هر روز تأخیر در شناسایی علت، یعنی پذیرفتن مرگ صدها قلاده دیگر از این گونه در سالهای آینده.
پایان راه برای آخرین بازماندگان
دفن بهداشتی لاشهها با پروتکلهای سختگیرانه، اگرچه برای جلوگیری از آلودگی محیطی لازم است، اما هرگز جایگزین دانستن علت مرگ نمیشود ، ما نمیتوانیم با دفن کردن لاشهها، مشکل را حل کنیم.
حفظ بقای فوک خزری با جملات کلیشهای مانند اولویت اصلی سازمان تامین نمیشود. آنچه امروز نیاز است، شفافیت در گزارشها، پذیرش نقصهای سیستم دیدهبانی و اعزام تیمهای تخصصی بینالمللی برای شناسایی عامل این مرگهای سریالی است. در غیر این صورت، روزی فرا خواهد رسید که دیگر لاشه ای برای کالبدگشایی پیدا نشود، چون آخرین قلاده فوک خزری نیز در سکوت، قربانی خواهد شد.





دیدگاهتان را بنویسید