به گزارش سرویس جامعه پایگاه خبری سپاهان خبر در جامعهای که ازدواج را تنها راه تعریف هویت زن میبیند، طلاق برای بسیاری از زنان به معنای سقوط در یک چاه عمیق از پیشداوریهاست. اما حقیقت این است که برای زنی که تصمیم میگیرد از یک رابطه آسیبزا خارج شود، طلاق نه یک پایان، بلکه آغاز نبردی سختتر است، نبردی برای بازپسگیری هویت و استقلال در جامعهای که هنوز با نگاهی تردیدآمیز به زنان مطلقه مینگرد. وقتی یک زن جدا میشود با مجموعهای از لیبلهای اجتماعی، فشارهای اقتصادی و دیوارهایی از باورهای سنتی روبرو میشود که او را در جایگاه نفر دوم قرار میدهند. اما پرسش بنیادین این است که چرا در جامعهای که ادعای مدرنیته میکند، بازگشت یک زن به زندگی، با چنین موانع کمرشکنی همراه است و چگونه میتوانیم از دلسوزیهای سطحی، به سمت توانمندسازی واقعی حرکت کنیم .
لیبلهای سمی
یکی از تلخترین واقعیتهایی که زنان پس از طلاق با آن دست و پنجه نرم میکنند، بحث علامتدار شدن یا همان لیبل خوردن است. به محض اینکه کلمه مطلقه به نام یک زن میچسبد، نگرش جامعه نسبت به او تغییر میکند. متأسفانه در لایههای پنهان جامعه، برخی به جای دیدن یک انسان با تجربه و رنجدیده، به زن مطلقه به عنوان یک طعمه یا فرصتی برای روابط زودگذر نگاه میکنند.
این نگاه مخرب باعث شده است زنان زیادی حتی چندین سال پس از جدایی، طلاق خود را پنهان کنند تا از پیشنهادهای مکرر و نگاههای توهینآمیز در امان بمانند. این وضعیت نشان میدهد که زن پس از طلاق، نه تنها با غم فقدان رابطه، بلکه با ترسی دائمی از جامعه روبرو است ترسی که او را مجبور میکند برای حفظ امنیت روانیاش، بخشی از حقیقت زندگیاش را پنهان کند.
زندانی در خانه پدری
این فشارها زمانی دوچندان میشود که زن را با تضادهای فرهنگی جامعه بسنجیم. همانطور که حامد بخشی، جامعهشناس، اشاره میکند، ما در جامعهای هستیم که یک پا در سنت و یک پا در مدرنیته دارد. زنی که شاید در محیط کار مدرن است، به محض طلاق، دوباره به زنجیرهای سنت در خانه پدری بازمیگردد. کنترلگری شدید خانواده و محدودیتهای رفتوآمد باعث میشود او نتواند به استقلال برسد. این همگسیختگی هنجارها باعث میشود زنی که حمایت عاطفی همسر را از دست داده، حالا با فشار خفقانآور سنتها روبرو شود و در واقع، از یک زندان به زندانی دیگر منتقل شود.
شکاف عمیق در شانس بازگشت
وقتی به آمارهای رسمی نگاه میکنیم، متوجه شکاف عمیقی میشویم. بهمن عبدی، مدیرکل دفتر برنامهریزی و مشارکتهای اجتماعی جوانان، اشاره میکند که تعداد زنان مجرد به دلیل طلاق در کشور بسیار بیشتر از مردان است. نکته تکاندهنده این است که مردان پس از طلاق شانس بسیار بیشتری برای ازدواج مجدد دارند، در حالی که زنان با محدودیتهای شدیدی روبرو هستند.
اینکه بیش از ۴۰ درصد زنان مطلقه تمایلی به ازدواج مجدد ندارند، را نمیتوان صرفاً به دلیل بدبینی نسبت داد بلکه این رقم، بازتابی از یک هراس عمیق است. هراس از تکرار شکست، هراس از قضاوتها و یا شاید پذیرش این حقیقت که استقلال، شیرینتر از وابستگی به جامعهای است که آنها را نفر دوم میبیند. این آمار ثابت میکند که برای بسیاری از زنان، ازدواج مجدد ریسکی است که حاضر به پذیرش آن نیستند.
توانمندسازی، تنها پل عبور از ناامیدی به امید
در چنین شرایطی، توانمندسازی تنها راه نجات است. هانیه نباتی، پژوهشگر بازسازی روانی، معتقد است استقلال اجتماعی و فردی، کلید بازگشت امید به زندگی است. اما توانمندسازی تنها به معنای یاد دادن یک مهارت شغلی ساده نیست.
در واقع ما به رویکردی نیاز داریم که در آن زن یاد بگیرد چگونه با رنج خود مهربان باشد و به جای سرزنش مداوم، شفقت را جایگزین کند. متخصصان بر لزوم مشاوره سوگ پس از طلاق نیز تأکید دارند، چرا که طلاق، از دست دادن یک نقش خانوادگی و تصویری از آینده است. استفاده از روشهای شناختی، رفتاری و حتی جلسات گروهی آنلاین میتواند به زنان کمک کند تا افکار ناکارآمد را کنار بگذارند و بفهمند که ارزش آنها را هیچ سند ازدواج یا طلاقی تعیین نمیکند.
از شفقت به سوی استقلال
در نهایت، باید پذیرفت که زنان مطلقه نیازمند دلسوزیهای گذرا یا نگاههای ترحمآمیز نیستند. آنها به فرصتهای برابر شغلی، مسکن مستقل و حمایتی نیاز دارند که آنها را از وابستگی به خانه پدری یا روابط سمی نجات دهد.
در واقع تا زمانی که جامعه یاد نگیرد زن مطلقه را به عنوان انسانی مستقل و باارزش ببیند و نه یک طعمه یا یک شکستخورده، بنبستهای اجتماعی باقی خواهند ماند. تنها راه رهایی، ایجاد سیستمی است که در آن آموزش، ارتقای مهارتهای شغلی و حمایتهای روانشناختی به گونهای اجرا شود که هر زنی پس از طلاق، بتواند با افتخار روی پای خود بایستد و بفهمد که زندگی، بسیار بزرگتر از آن است که در سایه یک لیبل اجتماعی دفن شود.









دیدگاهتان را بنویسید