×
×
آخرین اخبار

مسئله واشنگتن «ایرانِ مستقل» است، نه «ایرانِ هسته‌ای»

  • کد نوشته: 55464
  • 09 مرداد 1405 - 06:15 ب.ظ
  • ۰
  • مناقشه ایران و آمریکا فراتر از برنامه هسته‌ای، ریشه در تقابل اراده مستقل ایران با نظم منطقه‌ای مطلوب واشنگتن دارد.
    مسئله واشنگتن «ایرانِ مستقل» است، نه «ایرانِ هسته‌ای»
  • واقعیتی که کمتر به آن پرداخته می‌شود، اما در بنیان سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران ریشه دارد، این است که مناقشه میان تهران و واشنگتن هرگز صرفاً بر سر برنامه هسته‌ای نبوده است. پرونده هسته‌ای، بیش از آنکه علت اصلی این تقابل باشد، به ابزاری برای اعمال فشار و مدیریت منازعه تبدیل شده است.

    مسئله بنیادین از نگاه آمریکا، نه تعداد سانتریفیوژها و میزان غنی‌سازی، بلکه جایگاه و نقش ایران در موازنه قدرت و نظم منطقه‌ای است.

    حال فرض کنیم ایران فردا نه‌تنها غنی‌سازی را به‌طور کامل متوقف کند، بلکه تمامی ذخایر اورانیوم خود را نیز تحت سخت‌گیرانه‌ترین نظام‌های نظارتی فراتر از تعهدات برجام در اختیار نهادهای بین‌المللی قرار دهد. آیا در چنین شرایطی، مناقشه راهبردی ایران و آمریکا پایان خواهد یافت؟ تجربه هفت دهه روابط دو کشور و روند تحولات منطقه‌ای، پاسخ روشنی به این پرسش می‌دهد؛ خیر.

    علت آن است که آنچه در محاسبات راهبردی واشنگتن چالش‌آفرین تلقی می‌شود، صرفاً ظرفیت فنی یا برنامه هسته‌ای ایران نیست، بلکه اراده مستقل جمهوری اسلامی ایران در شکل‌دهی به معادلات منطقه‌ای و مخالفت با نظم مطلوب آمریکا در غرب آسیاست. تا زمانی که این اراده مستقل وجود داشته باشد، موضوع اختلاف نیز صرفاً با حذف یک مؤلفه فنی از میان نخواهد رفت.

    از منظر رئالیسم سیاسی، جمهوری اسلامی ایران حتی در سناریوی حداکثر انعطاف در حوزه هسته‌ای نیز همچنان بازیگری تأثیرگذار و مستقل باقی می‌ماند؛ بازیگری که از نگاه آمریکا می‌تواند موازنه قدرت مطلوب واشنگتن در منطقه را به چالش بکشد. از این رو، تقابل موجود را باید تقابل دو برداشت متفاوت از نظم منطقه‌ای دانست، نه اختلافی صرفاً بر سر چند کیلوگرم اورانیوم یا تعداد سانتریفیوژها.

    بر همین اساس، تصور اینکه هرگونه عقب‌نشینی در پرونده هسته‌ای به‌تنهایی به عادی‌سازی روابط یا پایان فشارها منجر خواهد شد، با تجربه تاریخی همخوانی ندارد. در منطق رقابت‌های ژئوپلیتیکی، هرگاه یک بازیگر بدون دریافت تضمین‌های متقابل، از مؤلفه‌های قدرت خود صرف‌نظر کند، این اقدام می‌تواند نه به پایان مطالبات، بلکه به گسترش دامنه آنها بینجامد.

    از این منظر، راهبرد ایران نمی‌تواند بر مبنای جلب رضایت آمریکا طراحی شود؛ زیرا در رقابت‌های قدرت، رضایت یک قدرت هژمونیک معمولاً هدفی متغیر و تابع موازنه قواست، نه یک نقطه پایان. آنچه می‌تواند امنیت و منافع ملی را تضمین کند، تقویت مستمر مؤلفه‌های قدرت ملی، ارتقای بازدارندگی، افزایش تاب‌آوری داخلی و بهره‌گیری هوشمندانه از ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی کشور است.

    در چنین چارچوبی، مذاکره نه نشانه ضعف است و نه هدف نهایی؛ بلکه صرفاً یکی از ابزارهای سیاست خارجی است. دیپلماسی زمانی بیشترین کارآمدی را خواهد داشت که بر پشتوانه قدرت ملی استوار باشد، نه آنکه جایگزین آن شود. سیاست خارجی موفق، سیاستی است که درِ گفت‌وگو را باز نگه می‌دارد، اما سرنوشت راهبرد ملی را به نتیجه مذاکرات گره نمی‌زند؛ زیرا در نظام بین‌الملل، این قدرت است که از دیپلماسی پشتیبانی می‌کند، نه دیپلماسی که جایگزین قدرت شود.

    کارشناس ارشد مسائل بین‌الملل

    نویسنده: اشکان ممبینی
    برچسب ها

    بیشتر بخوانید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *