به گزارش سرویس فرهنگ پایگاه خبری سپاهان خبر سیوهشتمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان، در کنار فیلمهای بلند، میزبان فیلمهای کوتاه، مستند و پویانمایی نیز بود؛ اما مسئله اینجاست که این سه قالب، با وجود اهمیت بنیادینشان در سینما، آنچنان که باید در معرض دید مخاطبان و داوران کودک و نوجوان قرار نگرفتند. این اتفاق را نمیتوان صرفاً یک نقص در برنامهریزی جشنواره دانست؛ این مسئله مستقیماً به فلسفه وجودی جشنوارهای مربوط است که قرار است «خانه» کودک و نوجوان باشد.
جهت پیگیری سایر اخبار جشنواره فیلم کودک و نوجوان ، میتوانید برچسب [جشنواره فیلم کودک و نوجوان ] را دنبال کنید.
فیلم کوتاه، مستند و پویانمایی سه شکل از یک سینما نیستند؛ سه زبان متفاوت برای شناخت جهاناند.
فیلم کوتاه پیش از هر چیز، سینمای ایجاز است. فیلمساز کوتاه فرصت ندارد مانند یک فیلم بلند زمان زیادی را صرف معرفی شخصیت، فضاسازی یا توضیح موقعیت کند. باید در چند دقیقه جهان خود را بسازد، شخصیت را معرفی کند، تعارض ایجاد کند و مخاطب را به نقطهای برساند که فیلم معنای خود را پیدا کند. همین محدودیت، فیلم کوتاه را به یکی از دشوارترین عرصههای فیلمسازی تبدیل میکند.
برای کودک و نوجوان، تماشای فیلم کوتاه میتواند یک کلاس فشرده سینما باشد؛ کلاسی درباره اینکه چگونه میتوان با چند تصویر، چند دیالوگ و چند دقیقه زمان، یک داستان کامل ساخت. کودک در اینجا فقط قصه نمیبیند؛ با اقتصاد روایت، میزانسن، ریتم و قدرت حذف آشنا میشود. او میآموزد که سینما الزاماً به معنای روایتهای طولانی نیست و گاهی یک ایده کوچک، اگر درست روایت شود، میتواند تأثیری بزرگ داشته باشد.
اما مستند زبان دیگری است؛ زبان واقعیت.
مستند قرار نیست جهانی را از صفر خلق کند؛ با جهانی مواجه میشود که پیش از دوربین وجود داشته است. آدمها، خیابانها، خانوادهها، کودکان، فرهنگها و اتفاقات واقعی، ماده خام سینمای مستند هستند. کودک با تماشای مستند، با چیزی فراتر از داستان مواجه میشود: با انسان و جهان واقعی.

این تفاوت برای مخاطب کودک و نوجوان اهمیت زیادی دارد. سینمای داستانی میتواند به او بگوید «اگر چنین اتفاقی بیفتد چه میشود»، اما مستند گاهی به او میگوید «این اتفاق همین حالا در جایی از جهان در حال رخ دادن است». مستند میتواند حس کنجکاوی، مشاهدهگری و شناخت اجتماعی را در کودک تقویت کند و او را از جهان محدود تجربه شخصیاش بیرون بیاورد.
در مقابل، پویانمایی زبان تخیل است.
انیمیشن برخلاف مستند، مجبور نیست به قوانین جهان واقعی وفادار بماند و برخلاف فیلم کوتاه داستانی، محدود به یک شکل مشخص از بازنمایی نیست. میتواند یک حیوان را قهرمان کند، اشیا را به شخصیت تبدیل کند، زمان و مکان را تغییر دهد و مفاهیم پیچیده را با استعاره و خیال روایت کند. به همین دلیل، پویانمایی برای کودک فقط یک ابزار سرگرمی نیست؛ میتواند یکی از خلاقانهترین شیوههای مواجهه با مفاهیم انسانی و اجتماعی باشد.
بنابراین، وقتی جشنوارهای فیلم کوتاه، مستند و پویانمایی را در برنامه خود دارد، در واقع سه تجربه متفاوت را پیش روی کودک قرار داده است: فیلم کوتاه به او ایجاز و معماری روایت را میآموزد؛ مستند مشاهده و شناخت جهان واقعی را؛ و پویانمایی قدرت تخیل و امکان ساختن جهانی دیگر را.
چرا باید کودک و نوجوان از چنین تجربهای محروم باشد؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که بدانیم بخش قابل توجهی از آثار کوتاه و پویانمایی جشنوارهها، اساساً درباره کودکان و نوجوانان ساخته شدهاند و حتی در برخی از آنها کودکان و نوجوانان بازیگران یا شخصیتهای اصلی هستند. چگونه میتوان جشنوارهای را «جشنواره کودک» نامید اما خود کودک را از تماشای بخشی از آثاری که برای او و درباره او ساخته شدهاند، دور نگه داشت؟
مسئله فقط تماشا کردن چند فیلم نیست. مسئله، ساختن مخاطب آینده سینماست. کودکی که امروز فیلم کوتاه میبیند، ممکن است فردا فیلمساز کوتاه شود. کودکی که با مستند آشنا میشود، شاید در آینده مستندساز شود. نوجوانی که با امکانات بیحدومرز پویانمایی مواجه میشود، شاید روزی انیماتور، فیلمنامهنویس یا طراح یک جهان سینمایی شود.
پس جشنواره نباید تنها به فکر اکران آثار پرمخاطب باشد؛ باید امکان کشف استعداد و کشف زبانهای سینمایی را نیز فراهم کند.
از سوی دیگر، کمتوجهی به این بخشها فقط متوجه مخاطبان نیست؛ فیلمسازان نیز در حاشیه قرار میگیرند. گاهی پیدا کردن نام کارگردان یک فیلم کوتاه یا مستند در فضای جشنواره به کاری دشوار تبدیل میشود. رسانه باید به دنبال صاحبان اثر بگردد، آنها را پیدا کند و برای گفتوگو «شکار» کند.
در حالی که جشنواره میتواند با معرفی روشن فیلمسازان، نشستهای تخصصی، گفتوگو با صاحبان آثار و برنامههای ویژه، این سینماگران را از حاشیه به متن بیاورد.
این بیتوجهی در مورد فیلمهای کوتاه و مستند اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا برخلاف بسیاری از فیلمهای بلند تجاری، این آثار لزوماً پس از جشنواره به شکل گسترده در دسترس مخاطب قرار نمیگیرند. جشنواره ممکن است تنها فرصت یک کودک برای دیدن یک فیلم کوتاه یا مستند خاص باشد. اگر آن فرصت را هم از او بگیریم، دیگر صرفاً یک سانس نمایش حذف نشده است؛ یک تجربه سینمایی از آینده یک نسل حذف شده است.
جشنواره کودک و نوجوان باید بیش از آنکه صرفاً ویترینی برای نمایش فیلم باشد، مدرسهای برای تماشای سینما باشد. کودکان باید بدانند سینما فقط فیلم بلند داستانی نیست. باید بفهمند یک فیلم دهدقیقهای چگونه ساخته میشود، چرا روایت مستند با داستانی متفاوت است و چگونه پویانمایی میتواند جهانی را خلق کند که دوربین واقعی قادر به ثبت آن نیست.
اگر قرار است کودکان امروز، سینماگران و مخاطبان جدی فردا باشند، باید همه زبانهای سینما را بشناسند.
کوتاه، مستند و پویانمایی سه بخش فرعی و تزئینی جشنواره نیستند؛ سه ستون مهم از معماری سینمای معاصرند. اتفاقاً در بسیاری از موارد، ساختن اثری کوتاه، مستند یا پویانمایی برای کودک، به مراتب نیازمند جسارت، دقت و خلاقیت بیشتری از تکیه بر فرمولهای آشنای سینمای تجاری است.
بنابراین نقد اصلی به جشنواره این نیست که چرا فیلم کوتاه، مستند و پویانمایی دارد؛ نقد این است که چرا وقتی این سه قالب را دارد، آنها را به اندازه اهمیتشان به کودک نشان نمیدهد؟
جشنوارهای که خود را خانه کودک و نوجوان میداند، باید درهای این خانه را به روی تمام سینما باز کند؛ نه اینکه کودک را تنها در اتاق سینمای بلند نگه دارد. آینده سینما شاید درست در همان فیلم دهدقیقهای، مستند کمهزینه یا پویانمایی کوتاهی پنهان شده باشد که امروز از چشم کودک دور مانده است.









دیدگاهتان را بنویسید