«بُت» هفتمین فیلم سینمایی حمید نعمتالله پس از «قاتل و وحشی» است؛ فیلمی که چهار سال پس از ساخت، سرانجام به تماشای مخاطب آمده و از همان نخستین مواجهه، نشانههایی از فاصله گرفتن نعمتالله از الگوهای آشنای فیلمهای پیشینش را آشکار میکند. «بُت» در ژانر درام اجتماعی شکل گرفته، اما بیش از آنکه صرفاً روایتی اجتماعی باشد، به تجربهای روانشناختی از انسان معاصر تبدیل میشود؛ انسانی که دیگر مرز روشنی میان زیست واقعی و زیست مجازی برایش باقی نمانده است.
به گزارش سرویس فرهنگ پایگاه خبری سپاهان خبر ; اما مهمترین اتفاق فیلم، در نگاه من، نه صرفاً در مضمون، بلکه در مواجهه دوباره لیلا حاتمی و محمدرضا فروتن شکل میگیرد؛ دو بازیگری که هر یک صاحب یک «دستور زبان بازیگری» مشخصاند و همین پیشینه در ابتدا میتواند مخاطب را به این اشتباه بیندازد که با همان حاتمی و همان فروتن همیشگی مواجه است.
در نخستین لایه، بازی هر دو حتی ممکن است خشک، کنترلشده و خنثی به نظر برسد. حاتمی با همان اقتصاد حرکتی، مکثهای طولانی، نگاههایی که بیشتر از دیالوگ حرف میزنند و پرهیز از بیرونی کردن مستقیم هیجان، وارد قاب میشود. فروتن نیز در چارچوب آشنای خود، با نوعی انجماد ظاهری، کمینهگرایی در بیان احساس و بازیای که گویی همیشه چیزی را پشت چهره پنهان میکند، ظاهر میشود. اما درست همینجاست که فیلم از سطح نخست بازی عبور میکند.
در «بُت»، بازی این دو را نمیتوان فقط از طریق آنچه میبینیم تحلیل کرد؛ باید به آنچه حذف شده است نیز توجه کرد. روانشناسی بازیگری در اینجا مبتنی بر بیان مستقیم هیجان نیست، بلکه بر سرکوب، تعلیق و انتقال نشانههای ناخودآگاه استوار شده است. حاتمی احساس را فریاد نمیزند؛ آن را در مکث نگه میدارد. فروتن نیز بحران را به واکنشهای بزرگ تبدیل نمیکند؛ آن را در سکوت، در میزانسن بدن و در تغییرات بسیار جزئی چهره پنهان میکند.
از این منظر، دوربین نعمتالله نیز تنها ثبتکننده بازی نیست؛ دوربین به بخشی از روان شخصیتها تبدیل میشود. قابهای کنترلشده، فاصله دوربین با شخصیت، مکثهای تصویری و اهمیت نگاه، باعث میشوند تماشاگر بهتدریج احساس کند آنچه در قاب دیده میشود، تمام حقیقت شخصیت نیست. فیلم از تکنیک «اطلاعات محدود» بهره میگیرد؛ یعنی مخاطب همهچیز را همزمان نمیداند و ناچار است از نشانههای کوچک، معنای بزرگتری بسازد.
همین ویژگی درباره فضای مجازی فیلم نیز اهمیت پیدا میکند. «بُت» به جامعهای نزدیک میشود که در آن آدمها صاحب یک چهره واقعی و یک چهره ساختهشده هستند؛ دو هویت که گاهی آنقدر به یکدیگر نزدیک میشوند که تشخیص مرز میان آنها دشوار میشود. در چنین فضایی، بازیگر نیز باید میان «آنچه شخصیت نشان میدهد» و «آنچه شخصیت واقعاً احساس میکند» فاصله ایجاد کند. حاتمی و فروتن دقیقاً در همین فاصله بازی میکنند.
لیلا حاتمی در «بُت» در ظاهر ساده است، اما این سادگی فریبنده است. شخصیت او در لایه نخست شاید کمحرف، آرام و حتی آشنا به نظر برسد، اما هرچه فیلم پیش میرود، لایههای پنهان این شخصیت بیشتر آشکار میشود. اینجا حاتمی از تکنیک بازی حداقلی استفاده میکند؛ به جای آنکه احساس را به مخاطب تحمیل کند، اجازه میدهد مخاطب آن را کشف کند. همین کشف تدریجی، شخصیت را از یک تیپ آشنا جدا کرده و به موجودی روانشناختی تبدیل میکند.
محمدرضا فروتن نیز همچنان آن ویژگیهای شناختهشده بازی خود را حفظ کرده است؛ همان کنترل، همان نگاه درونگرا و همان نوع خاص مواجهه با سکوت. اما تفاوت اصلی در این است که این بار، این ویژگیها صرفاً «امضای بازیگر» نیستند؛ در خدمت شخصیت قرار گرفتهاند. فروتن از طریق ریزکنشها بازی میکند؛ تغییر کوچک در نگاه، مکث پیش از پاسخ، جابهجایی بدن یا حتی امتناع از واکنش، تبدیل به بخشی از روایت میشود.
به همین دلیل است که در ابتدا شاید احساس کنیم بازیها همان بازیهای آشنای این دو بازیگر است؛ اما با پیش رفتن فیلم، این برداشت تغییر میکند. آن خشکی اولیه، در واقع نوعی پوسته دفاعی روانی است. خنثی بودن، خودِ بیاحساسی نیست؛ گاهی شکل دیگری از پنهان کردن احساس است.
از منظر سینمای مؤلف نیز این انتخاب با جهان نعمتالله همخوانی دارد. او به جای آنکه شخصیت را صرفاً از طریق دیالوگ توضیح دهد، از میزانسن، سکوت، قاببندی، ریتم تدوین و بازی کنترلشده بازیگران برای ساختن شخصیت استفاده میکند. بنابراین، مخاطب باید فیلم را نه فقط با گوش، بلکه با چشم بخواند.
«بُت» هنوز برای قضاوت درباره میزان ارتباطش با طیف گسترده مخاطبان نیازمند زمان است، اما تیزر منتشرشده نیز از همان ابتدا نشان میداد که با فیلمی متفاوت در کارنامه نعمتالله مواجهیم. شاید مهمترین تفاوت این فیلم در همین باشد که نمیخواهد همه چیز را در سطح نخست روایت کند.









دیدگاهتان را بنویسید