×
×
آخرین اخبار

نقد فیلم «اسکورت»؛ سفری از جاده‌های پرخطر به اعماق روح انسان

  • کد نوشته: 57925
  • ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۶:۲۶ ب٫ظ
  • ۰
  • فیلم «اسکورت» با تمرکز بر تقابل میان وظیفه و بقا، در بستری از تعلیق و جاده، به واکاوی مرزهای اخلاقی انسان در شرایط دشوار می‌پردازد و با بازی‌های درخشان امیر جدیدی و هدی زین‌العابدین، نگاهی تازه به سینمای اجتماعی ارائه می‌دهد.
    نقد فیلم «اسکورت»؛ سفری از جاده‌های پرخطر به اعماق روح انسان
  • «اسکورت» یوسف حاتمی‌کیا از همان نقطه‌ای آغاز می‌کند که بسیاری از فیلم‌های اجتماعی ایران از نزدیک شدن به آن هراس دارند؛ از آدم‌هایی که در حاشیه قانون زندگی می‌کنند. فیلم به سراغ «شوتی‌ها» می‌رود؛ کسانی که بارهای قاچاق را از مسیری به مسیر دیگر منتقل می‌کنند، اما نگاه حاتمی‌کیا به آنها نه یک نگاه صرفاً مجرمانه است و نه تلاشی برای تبدیل کردنشان به قربانیانی بی‌اختیار. مسئله فیلم پیچیده‌تر از این دوگانه ساده است. «اسکورت» می‌پرسد وقتی انسان در شرایط اقتصادی و اجتماعی دشوار قرار می‌گیرد، انتخاب‌های او تا چه اندازه واقعاً انتخاب‌اند و مرز میان قانون، بقا، اخلاق و انسانیت تا کجا می‌تواند پابرجا بماند؟

    به گزارش سرویس فرهنگ پایگاه خبری سپاهان خبر داستان با اصلان، سربازی که برای تهیه داروی دوست بیمار خود وارد سفری ناخواسته می‌شود، شکل می‌گیرد. همراه شدن او با حلما، زن شوتی، به تدریج موقعیت را از یک ماجرای تعقیب و گریز به یک مواجهه اخلاقی تبدیل می‌کند. اصلان در ابتدا نماینده قانون است؛ انسانی که وظیفه برایش معنایی روشن و مشخص دارد. اما قرار گرفتن او در کنار حلما، این تعریف قطعی را به چالش می‌کشد. او مجبور می‌شود نه فقط درباره مأموریت، بلکه درباره معنای «درست انجام دادن وظیفه» تصمیم بگیرد.

    این دقیقاً جایی است که «اسکورت» از یک فیلم صرفاً اکشن فاصله می‌گیرد. فیلم به جای آنکه شخصیت‌هایش را در دو سوی قطعی خیر و شر قرار دهد، آنها را در منطقه‌ای خاکستری نگه می‌دارد؛ منطقه‌ای که اتفاقاً از منظر روان‌شناسی هنر، جذاب‌ترین بخش شخصیت‌پردازی فیلم است. انسان زمانی بیشتر خودش را آشکار می‌کند که در موقعیت انتخاب قرار بگیرد؛ زمانی که میان منفعت شخصی و دیگری‌خواهی، میان ترس و شجاعت و میان دستور و وجدان گرفتار شود. اصلان در طول مسیر، آرام‌آرام از «منِ وظیفه‌مدار» به انسانی تبدیل می‌شود که دیگری را می‌بیند و رنج او را درک می‌کند.

    از همین منظر، جاده در «اسکورت» تنها یک فضای جغرافیایی نیست؛ می‌توان آن را استعاره‌ای از مسیر درونی شخصیت اصلی دانست. هرچه ماشین‌ها به مقصد نزدیک‌تر می‌شوند، اصلان نیز به شناخت تازه‌ای از خودش نزدیک می‌شود. این مسیر، در واقع مسیر به بار نشستن یک تغییر روانی است؛ تغییری که از نفع شخصی آغاز می‌شود و به نوعی مسئولیت انسانی ختم می‌شود. حتی رابطه‌ای که میان اصلان و حلما شکل می‌گیرد و رگه‌هایی از دلباختگی در آن دیده می‌شود، صرفاً یک خط عاشقانه فرعی نیست. جذابیت این رابطه در آن است که فیلم اجازه نمی‌دهد عشق به یک هدف مستقل و سطحی تبدیل شود؛ این احساس در نهایت با انتخابی بزرگ‌تر و انسانی‌تر پیوند می‌خورد.

    فیلمنامه در پرده نخست، نسبتاً سریع وارد موقعیت اصلی می‌شود و از توضیحات اضافی فاصله می‌گیرد. اطلاعات به شکل قطره‌ای در اختیار مخاطب قرار می‌گیرند و همین مسئله باعث می‌شود پرسش و تعلیق از دل موقعیت شکل بگیرد. فیلم لازم نمی‌بیند همه‌چیز را برای مخاطب توضیح دهد؛ بخشی از جذابیت آن در همین ابهام اولیه است. در پرده دوم نیز، زمانی که بخش قابل توجهی از فیلم در فضاهای بسته و درون ماشین‌ها می‌گذرد، محدودیت مکانی تبدیل به فرصتی برای ایجاد تنش می‌شود. در اینجا رابطه اصلان و حلما اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و گفت‌وگوها جای حادثه را می‌گیرند.

    این دو شخصیت در واقع دو جهان فکری متفاوت‌اند. اصلان با مفهوم وظیفه وارد داستان می‌شود و حلما با مفهوم بقا. یکی از قانون می‌آید و دیگری از دل شرایطی که قانون همیشه پاسخ روشنی برای آن ندارد. برخورد این دو جهان، موتور دراماتیک فیلم را روشن می‌کند. به همین دلیل، بهترین لحظات «اسکورت» الزاماً لحظات انفجار، سرعت یا تعقیب نیستند؛ گاهی یک مکالمه یا یک مکث میان این دو شخصیت، تنشی ایجاد می‌کند که از یک تعقیب و گریز طولانی اثرگذارتر است.

    در این میان، بازی امیر جدیدی یکی از نقاط قوت مهم فیلم است. او توانسته تضاد میان انجام وظیفه، ترس، تردید و تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی را به شکلی کنترل‌شده به نمایش بگذارد. بازی او بیش از آنکه متکی بر بیرون‌ریزی‌های اغراق‌شده باشد، بر تغییرات تدریجی شخصیت استوار است. هدی زین‌العابدین نیز در نقش حلما حضوری قابل توجه دارد. او زنی را بازی می‌کند که از یک سو ویژگی‌هایی سخت، محکم و حتی مردانه دارد و از سوی دیگر، زنانگی و حساسیت شخصیت را از دست نمی‌دهد. همین تضاد، حلما را به شخصیتی چندلایه تبدیل کرده و بازی زین‌العابدین را به یکی از برگ‌های برنده فیلم بدل ساخته است.

    در این میان، بازی امیر جدیدی یکی از نقاط قوت مهم فیلم است. او توانسته تضاد میان انجام وظیفه، ترس، تردید و تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی را به شکلی کنترل‌شده به نمایش بگذارد. بازی او بیش از آنکه متکی بر بیرون‌ریزی‌های اغراق‌شده باشد، بر تغییرات تدریجی شخصیت استوار است. هدی زین‌العابدین نیز در نقش حلما حضوری قابل توجه دارد. او زنی را بازی می‌کند که از یک سو ویژگی‌هایی سخت، محکم و حتی مردانه دارد و از سوی دیگر، زنانگی و حساسیت شخصیت را از دست نمی‌دهد. همین تضاد، حلما را به شخصیتی چندلایه تبدیل کرده و بازی زین‌العابدین را به یکی از برگ‌های برنده فیلم بدل ساخته است.

    اما شاید یکی از مهم‌ترین تجربه‌های «اسکورت» در حوزه‌ای باشد که کمتر دیده می‌شود: صدا. استفاده از صدای سه‌بعدی Dolby Atmos، تجربه‌ای متفاوت در سینمای ایران ایجاد کرده است. در اینجا صدا صرفاً همراه تصویر نیست، بلکه بخشی از روایت است. صدای موتور، سایش لاستیک روی جاده، عبور خودروها، نفس کشیدن شخصیت‌ها و جزئیات صوتی محیط، با جهت‌مندی و عمق بیشتری به گوش می‌رسند. نتیجه آن است که مخاطب فقط تعقیب و گریز را نمی‌بیند؛ تا حدی آن را «تجربه» می‌کند. صدا به بدن مخاطب نزدیک می‌شود و ریتم تنش را از پرده به فضای سالن منتقل می‌کند. این همان جایی است که فرم سینمایی در خدمت محتوا قرار می‌گیرد.

    «اسکورت» همچنین نشان می‌دهد یوسف حاتمی‌کیا در دومین تجربه سینمایی خود، نسبت به فیلم نخستش پیشرفت چشمگیری داشته است. فیلم نشان می‌دهد او به تدریج در حال پیدا کردن زبان شخصی خود و شناخت دقیق‌تر امکانات سینماست؛ از میزانسن و بازی بازیگران گرفته تا ریتم، تعلیق و طراحی صدا. مهم‌تر از همه، حاتمی‌کیا نشان می‌دهد که می‌توان یک ایده اجتماعی را بدون قربانی کردن جذابیت سینمایی روایت کرد.

    در نهایت، ارزش «اسکورت» شاید بیش از آنکه در پاسخ‌هایی باشد که ارائه می‌دهد، در پرسش‌هایی باشد که در ذهن مخاطب باقی می‌گذارد. آیا اجرای قانون همیشه به معنای اجرای عدالت است؟ آیا انسانی که برای بقا قانون را زیر پا می‌گذارد، الزاماً انسان بی‌اخلاقی است؟ و مهم‌تر از همه، وقتی انسان در موقعیت انتخاب قرار می‌گیرد، کدام بخش وجودش تصمیم نهایی را می‌گیرد؟

    «اسکورت» در بهترین لحظاتش پاسخی قطعی برای این پرسش‌ها ندارد و همین، ارزش آن را بیشتر می‌کند. فیلم جاده را به عرصه‌ای برای تعقیب ماشین‌ها محدود نمی‌کند؛ جاده تبدیل به فضایی برای مواجهه انسان با خودش می‌شود. شاید به همین دلیل بتوان گفت در پایان مسیر، آنچه بیش از رسیدن بار به مقصد اهمیت پیدا می‌کند، تغییری است که در آدم‌های این سفر اتفاق افتاده است؛ سفری که از قانون آغاز می‌شود، از بحران عبور می‌کند و در نهایت به انسانیت می‌رسد.

    نویسنده: آریانا معتمدیان
    برچسب ها

    بیشتر بخوانید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *