به گزارش سرویس فرهنگ پایگاه خبری سپاهان خبر ; در شاهنامه، آنجا که فریدون جهان را میان سه پسر خود تقسیم میکند، سرنوشت نه در لحظهی بخشش، که در فاصلهی میان بخشیدن و پذیرفتن شکل میگیرد. سه پسر، سه قلمرو و سه نسبت متفاوت با قدرت؛ اما آنچه این روایت کهن را از یک قصهی خانوادگی فراتر میبرد، پرسشی است که همچنان در زمانهی ما زنده مانده است: آیا میتوان عدالت را تقسیم کرد، بیآنکه بذر کینه را کاشت؟ در جهان فردوسی، مناسبات خانوادگی بهسرعت به مناسبات قدرت بدل میشوند و آنچه در ابتدا تصمیمی برای برقراری توازن به نظر میرسد، سرانجام به زمینهای برای تقابل و ویرانی تبدیل میشود. همین ظرفیت دراماتیک است که قصهی فریدون و پسرانش را برای بازخوانی در تئاتر امروز جذاب میکند؛ روایتی که از دل اسطوره بیرون میآید، اما مسئلهاش به جهان معاصر تعلق دارد.
«پسران فریدون» به کارگردانی آرش دادگر، در مواجهه با این میراث روایی، صرفاً به بازگویی یک داستان کهن بسنده نمیکند؛ بلکه میکوشد نسبت میان روایت، بدن بازیگر و جهان صحنه را به تجربهای زنده تبدیل کند. اهمیت چنین اقتباسی در آن است که متن کلاسیک را نه شیئی مقدس و دستنخورده، بلکه مادهای برای آفرینش دوباره در نظر بگیرد. اقتباس موفق، الزاماً اقتباسی وفادار به ترتیب وقایع یا صورت ظاهری روایت نیست؛ وفاداری اصلی آن به نیروی پرسشبرانگیز اثر مبدأ و امکان کشف معنایی تازه در زمانهای دیگر بازمیگردد.
از این منظر، «پسران فریدون» را میتوان تلاشی برای عبور از فاصلهی تاریخی شاهنامه و رسیدن به سازوکارهای انسانی نهفته در آن دانست. مسئله دیگر صرفاً سرنوشت سه پسر یا چگونگی تقسیم قلمرو نیست؛ آنچه اهمیت مییابد، لحظههایی است که شخصیتها در مواجهه با قدرت، حسادت، میل، تردید و تصمیم، خود را آشکار میکنند. در چنین خوانشی، اسطوره از گذشتهای دور به اکنونی ملموس راه پیدا میکند؛ گویی شخصیتها نه فقط وارثان یک سرزمین، بلکه وارثان تناقضهایی هستند که هنوز در روابط انسانی حضور دارند.
بااینحال، انتقال یک روایت حماسی به صحنهی تئاتر، بهخودیخود تضمینکنندهی عمق دراماتیک نیست. تئاتر برای زنده کردن جهان اسطوره، به چیزی بیش از ارجاعهای ادبی و شکوه ظاهری نیاز دارد: باید بتواند تعارض را در بدنها، مکثها، کنشها و مناسبات میان شخصیتها مجسم کند. در اینجا بازیگری نقشی تعیینکننده مییابد؛ زیرا آنچه در روایت مکتوب از طریق کلام و توصیف شکل میگیرد، در صحنه باید به حضوری عینی و قابل لمس تبدیل شود. کیفیت اقتباس، در نهایت، به میزان موفقیت آن در ایجاد این پیوند وابسته است؛ پیوندی میان اندیشه و اجرا، متن و بدن، گذشته و اکنون.
در این میان، بازی نازنین بیاتی یکی از نقاط قابلتوجه اجرای «پسران فریدون» است. حضور او را میتوان از منظر نسبتی بررسی کرد که میان شخصیتپردازی و کیفیت فیزیکی اجرا برقرار میشود. بازیگر در تئاتر صرفاً حامل معنا نیست؛ او با نحوهی ایستادن، حرکت، نگاه، مکث و تنظیم انرژی خود، به معنا شکل میدهد. آنچه یک شخصیت را از سطح بازنمایی فراتر میبرد، توانایی بازیگر در تبدیل موقعیت نمایشی به تجربهای زنده است؛ تجربهای که تماشاگر نهفقط آن را میفهمد، بلکه در جریان تماشای آن، تنش و عاطفهاش را نیز احساس میکند.
درخشش بیاتی را میتوان در همین چارچوب سنجید: در توانایی حضور در جهانی که بازیگر باید همزمان بخشی از ساختار کلی اجرا باشد و هویت مستقل خود را نیز حفظ کند. در چنین فضایی، بازیگری زمانی مؤثر است که به نمایش تحمیل نشود و در عین حال، در کلیت آن حل و محو نگردد. بازیگر باید بتواند از یک سو به ریتم و منطق اجرایی اثر پاسخ دهد و از سوی دیگر، به شخصیت امکان دهد تا از خلال جزئیات رفتاری و عاطفی، فردیت خود را پیدا کند. این توازن، بهویژه در اجرایی که بر بدن و حضور صحنهای تکیه دارد، اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
البته ارزیابی دقیقتر بازی بیاتی نیازمند توجه به جزئیات اجرایی، از جمله نحوهی بیان، کیفیت حرکت، ارتباط او با دیگر بازیگران و تحول شخصیت در طول نمایش است؛ مؤلفههایی که صرف برجسته کردن نام یک بازیگر نمیتواند جای تحلیل آنها را بگیرد. بااینهمه، توجه به حضور او فرصتی فراهم میکند تا نقش بازیگر در بازآفرینی متون اسطورهای جدیتر دیده شود؛ جایی که شخصیتها تنها با تکیه بر پیشینهی ادبی خود زنده نمیشوند، بلکه باید در اکنون صحنه، دوباره متولد شوند.
در نهایت، اهمیت «پسران فریدون» را باید در امکان گفتوگوی آن با میراث شاهنامه جستوجو کرد؛ گفتوگویی که اگر از بازسازی صرف فاصله بگیرد، میتواند تناقضهای دیرپای قدرت و روابط انسانی را به مسئلهای امروزی تبدیل کند. از این منظر، صحنه محل ملاقات دو زمان است: گذشتهای که در روایت فردوسی رسوب کرده و اکنونی که بازیگر با بدن و حضور خود میسازد. نازنین بیاتی نیز در









دیدگاهتان را بنویسید