×
×
آخرین اخبار

شوتینگا؛ میان خاطره‌ای کهنه و مخاطبی تازه

  • کد نوشته: 60074
  • ۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۰۲:۰۰ ب٫ظ
  • ۰
  • برای نسلی که با قاطینگا و پاتینگا بزرگ شده، این شخصیت‌ها بخشی از حافظه جمعی‌اند؛ اما کودک متولد اواخر دهه ۸۰ و دهه ۹۰، این شخصیت‌ها را نه از سر خاطره، بلکه از طریق همین فیلم کشف می‌کند.
    شوتینگا؛ میان خاطره‌ای کهنه و مخاطبی تازه
  • sepahankhabar Ads Banner

    «شوتینگا» به کارگردانی آرش معیریان، در نقطه‌ای میان نوستالژی و سینمای کودک امروز ایستاده است؛ فیلمی که می‌خواهد شخصیت‌ها و لحن آشنای جهان «فیتیله» را از قاب تلویزیون بیرون بکشد و در قالب یک فانتزی موزیکال سینمایی بازتعریف کند. نتیجه، اثری است که در سطح اجرا، سرگرم‌کننده و خوش‌ریتم است، اما در لایه فیلمنامه و نسبتش با مخاطب امروز، هنوز با یک پرسش جدی روبه‌روست: این فیلم دقیقاً برای کدام کودک ساخته شده است؟

    به گزارش سرویس فرهنگ پایگاه خبری سپاهان خبر برای نسلی که با قاطینگا و پاتینگا بزرگ شده، این شخصیت‌ها بخشی از حافظه جمعی‌اند؛ اما کودک متولد اواخر دهه ۸۰ و دهه ۹۰، این شخصیت‌ها را نه از سر خاطره، بلکه از طریق همین فیلم کشف می‌کند. تفاوت مهم همین‌جاست. برای نسل اول، فیلم بازگشت است؛ برای نسل دوم، معرفی. و سینما زمانی موفق به ساختن یک خاطره تازه می‌شود که بتواند گذشته را به زبان اکنون ترجمه کند، نه اینکه صرفاً آن را بازتولید کند.

    فیلمنامه؛ قصه‌ای که بیشتر حرکت می‌کند تا تحول

    مهم‌ترین مسئله «شوتینگا» در فیلمنامه، نه فقدان حادثه، بلکه فقدان لایه‌های کافی در دل حادثه است. فیلم قصه سفری پرماجرا برای نجات «پریناز» را دنبال می‌کند؛ سفری که طبیعتاً ظرفیت بالایی برای ساختن تعلیق، مانع، انتخاب، شکست و تحول شخصیت دارد. اما بخش قابل توجهی از انرژی روایت صرف عبور از موقعیت‌های مختلف می‌شود، بی‌آنکه هر موقعیت الزاماً پیامد دراماتیک عمیقی برای شخصیت‌ها ایجاد کند.
    در یک فیلمنامه ماجراجویانه، هر مانع باید شخصیت را تغییر دهد یا دست‌کم اطلاعات تازه‌ای از او آشکار کند. اگر مانع فقط برای متوقف کردن مسیر و سپس ادامه دادن آن طراحی شود، روایت به زنجیره‌ای از اتفاق‌ها تبدیل می‌شود. «شوتینگا» در برخی لحظات به همین دام نزدیک می‌شود: اتفاق پشت اتفاق می‌آید، اما رابطه علت و معلولی و تحول شخصیت‌ها به اندازه‌ای که باید، پررنگ نمی‌شود.

    به همین دلیل، سفر بیرونی شخصیت‌ها از سفر درونی آنها جلو می‌زند. قهرمانان مسیر را طی می‌کنند، اما ضرورتاً به همان اندازه دگرگون نمی‌شوند. این مسئله باعث می‌شود قصه برای کودک قابل دنبال کردن باشد، اما الزاماً در ذهن او رسوب نکند.
    شخصیت‌پردازی نیز بیش از آنکه بر تضادهای روانی و خواست‌های فردی بنا شود، متکی بر تیپ‌های آشناست. این موضوع با ماهیت سرگرم‌کننده فیلم همخوانی دارد، اما وقتی شخصیت‌های قدیمی قرار است دوباره احیا شوند، مسئله مهم‌تر می‌شود: آنها باید در روایت جدید صاحب کارکرد و هویت تازه شوند، نه اینکه صرفاً همان نشانه‌های آشنای گذشته را حمل کنند.
    در واقع فیلمنامه میان دو هدف مردد می‌ماند؛ بازگرداندن خاطره برای بزرگسال و سرگرم کردن کودک. در نتیجه، نه کاملاً یک بازخوانی انتقادی از جهان گذشته است و نه کاملاً یک جهان داستانی تازه برای کودک امروز.

    میزانسن؛ پرتحرک، رنگارنگ و در خدمت سرگرمی

    اگر فیلمنامه نقطه‌ای است که فیلم در آن محتاط عمل می‌کند، میزانسن جایی است که «شوتینگا» اعتمادبه‌نفس بیشتری نشان می‌دهد. فیلم به‌خوبی می‌داند که در سینمای کودک، فضا، رنگ، حرکت، موسیقی و چیدمان عناصر صحنه بخشی از روایت‌اند.
    میزانسن‌ها عموماً بر حرکت و پویایی بنا شده‌اند؛ شخصیت‌ها در فضاهای فانتزی قرار می‌گیرند و طراحی صحنه تلاش می‌کند جهان فیلم را از واقعیت روزمره جدا کند. این انتخاب برای گروه سنی «الف» و «ب» کارکرد دارد، زیرا کودک در این سن بیش از آنکه صرفاً از دیالوگ تغذیه کند، با حرکت و تصویر ارتباط برقرار می‌کند.

    اما مشکل اینجاست که در بعضی موقعیت‌ها، میزانسن بیشتر «نمایش» می‌دهد تا «روایت». عناصر صحنه، موسیقی، حرکت و رنگ در خدمت ایجاد جذابیت بصری قرار می‌گیرند، اما همیشه حامل اطلاعات روایی یا روان‌شناختی نیستند. به عبارت دیگر، میزانسن زیباست، اما لزوماً معنادار نیست.
    میزانسن زمانی در سینمای کودک به نقطه قوت واقعی تبدیل می‌شود که فضای فانتزی فقط پس‌زمینه داستان نباشد، بلکه بخشی از درام باشد؛ یعنی محیط بتواند ترس، تنهایی، امید، تعارض یا تغییر شخصیت را بازتاب دهد. در «شوتینگا» این ظرفیت وجود دارد، اما بیشتر در سطح جذابیت بصری باقی می‌ماند.
    از طرف دیگر، ریتم بصری فیلم تلاش می‌کند انرژی خود را حفظ کند و اجازه ندهد روایت برای مخاطب کودک ایستا شود. این ویژگی مثبت است، اما گاهی ریتم جای عمق را می‌گیرد. سرعت زیاد همیشه به معنای پویایی دراماتیک نیست؛ گاهی مکث، سکوت و یک میزانسن ساده می‌تواند اطلاعات بیشتری از یک صحنه شلوغ منتقل کند.

    پیشنهاد ما

    جهت پیگیری سایر اخبار جشنواره فیلم کودک و نوجوان ، می‌توانید برچسب‌ [جشنواره فیلم کودک و نوجوان ] را دنبال کنید.

    زبان فیلم؛ میان فیتیله و کودکی امروز

    در سطح زبان و بیان نیز فیلم همچنان حامل DNA همان جهان قدیمی است. لحن بازیگران، شوخی‌ها و نوع بیان، برای مخاطب بزرگسالی که با «فیتیله» خاطره دارد، قابلیت احضار گذشته را دارد؛ اما برای کودک امروز، الزاماً زبان طبیعی جهان او نیست.
    اینجا یک سوءتفاهم مهم درباره نوستالژی شکل می‌گیرد: نوستالژی قرار نیست جای فیلمنامه را بگیرد. خاطره می‌تواند مخاطب بزرگسال را وارد سالن کند، اما برای کودک باید «اکنون» ساخته شود.
    نسل فیتیله‌ای با تلویزیون و برنامه‌های جمعی خاطره می‌ساخت؛ کودک امروز با جهان بسیار متکثرتر و سریع‌تر رسانه‌ای مواجه است. بنابراین «شوتینگا» برای ارتباط با او نیازمند زبان روایی و شخصیتی تازه‌تری بود؛ زبانی که فقط شخصیت‌های قدیمی را به کودک امروز معرفی نکند، بلکه جهان امروز او را نیز بشناسد.

    فیلمی برای گیشه، نه الزاماً برای حافظه

    «شوتینگا» را نمی‌توان فیلمی ناموفق دانست. فیلم در هدف اولیه خود ــ سرگرمی، موسیقی، فانتزی و ایجاد جذابیت بصری برای کودکان ــ عملکرد قابل قبولی دارد. حتی می‌توان گفت برای کودکی که به دنبال یک تجربه سبک و پرتحرک سینمایی است، فیلم می‌تواند تجربه‌ای خوشایند باشد.
    اما مسئله سینمای کودک فقط سرگرمی نیست. فیلم کودک اگر قرار باشد ماندگار شود، باید یک احساس، یک پرسش یا یک تصویر ماندگار در ذهن مخاطب باقی بگذارد.

    «شوتینگا» بیشتر برای «دیدن» ساخته شده تا «به یاد آوردن»

    برای نسل جدید شاید شخصیتی سرگرم‌کننده باشد؛ برای نسل فیتیله‌ای اما بیشتر یادآور چیزی است که قبلاً وجود داشته. همین دوگانگی، مهم‌ترین ویژگی و در عین حال مهم‌ترین ضعف فیلم است.
    شاید نسل قدیمی ترجیح می‌داد قاطینگا و پاتینگا در همان جهان فیتیله باقی بمانند؛ جایی که بخشی از کودکی بودند و معنای خود را داشتند. «شوتینگا» تلاش می‌کند آن خاطره را به سینمای امروز منتقل کند، اما در این انتقال، هنوز نتوانسته میان خاطره نسل گذشته و تخیل نسل جدید پلی به اندازه کافی محکم بسازد.
    فیلم برای گیشه، برای سرگرمی و برای آشنایی کودک با سینما قابل دفاع است؛ اما برای تبدیل شدن به یک خاطره جمعی تازه، چیزی فراتر از نوستالژی، موسیقی و میزانسن رنگارنگ لازم دارد: فیلمنامه‌ای که کودک امروز را بشناسد، شخصیت‌هایی که جهان او را نمایندگی کنند و میزانسن‌هایی که فقط زیبا نباشند، بلکه بخشی از معنای روایت باشند.

    نویسنده: آریانا معتمدیان
    sepahankhabar Ads Banner
    برچسب ها

    بیشتر بخوانید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *