در میانهی هیاهوی سبزه میدان، در دل پاساژ قدیمی طلافروش ها ، تعمیرگاه کوچکی به نام سروش قرار دارد که پر از رمز و راز است . اینجا در واقع محل کار مردی است که تمام عمرش را صرف تعقیب یک درخشش کرده است و اگر چه اینجا یک کارگاه کوچک تعمیر طلا است اما مهدی سروش، نه به قیمت طلا در تابلوی صرافی مینگرد و نه به زینتی که در ویترینها میدرخشد، او به دنبال روح طلاست، به دنبال آن فرکانسی که این فلز را از خاک میگیرد و به جادویی ابدی تبدیل میکند. این داستان مردی است که با هر ضربه چکش، تکهای از رازهای زمین را کشف کرد.
روایتی از کودکی و شروع یک مقابله با تضادها
به گزارش سرویس شهری پایگاه خبری سپاهان خبر مهدی سروش داستان زندگیاش را از چهارده سالگی شروع میکند. روزهایی که پدرش با یک نه محکم، او را از دنیای طلاسازی دور کرد و به بازار کفش فرستاد تا شغلی دور از اسید و حرارت کورهها پیدا کند. اما او تعریف میکند که چگونه در بازارچههای قدیمی، ساعتها مقابل طلافروشان میایستاد و با نگاهی کنجکاو، نحوه ساخت انگشترها را می نگریست ، این کشش درونی چنان شدید بود که بالاخره توانست پدرش را متقاعد کند و وارد این حرفه شود.

او از دوران شاگردی میگوید،روزهایی که هیچکس باور نمیکرد بتواند در این مسیر موفق شود. اما او با یک روش خاص یاد میگرفت. تعریف میکند که حتی وقتی اجازه نداشت کنار استاد بایستد، از فاصله ده متری حرکات دست او را میپایید، آنها را در حافظهاش ثبت میکرد و در خلوت خودش تمرین میکرد تا به کمال برسد. او میگوید که این تمرین و علاقه باعث شد تا جایی برسد که امروز، حتی استادان قدیمی هم تایید میکنند که او در کارش تکامل یافته است.
کیمیاگری با خاک و آتش و اسید
در گفتگو با آقای سروش، متوجه میشوم که او یک کاشف است. او به جای خریدن طلا، به دنبال یافتن آن در دل خاک است. او با اشتیاق توضیح میدهد که چگونه خاکهای معدنی را جمع میکند، آنها را میسوزاند و با مواد شیمیایی و حرارت، ناخالصیها را میگیرد تا طلای ناب را استخراج کند. او میگوید که حتی در مواردی که دیگران یک ماده را باطله میدانستند، او توانست با دانش شیمی و آزمایشهای مداوم، طلا را از دل آن بیرون بکشد.
او میگوید که سالها است در خلوت خودش روی فرایندهای این سنگ گرانبها ، تحقیق کرده تا روشهای ساخت و تعمیر طلا را به تکامل برساند. او حتی از فرکانس طلا میگوید که به چشم خود دیده چطور برخی از افراد را به سمت خود می کشاند و معتقد است که این فلز تأثیری بر سلولهای بدن و آرامش انسان دارد.
ثروتی که در کیفیت کار نهفته است
مهدی سروش در میانهی گفتگو، از سادگی زندگیاش میگوید و با خنده اشاره میکند که ثروت خود را در کیفیت کار و دانش تکاملیافتهاش میبیند. برای او، لذت واقعی این است که بتواند قطعهای از طلا را که همه میگفتند غیرقابل تعمیر است، دوباره به حالت روز اولش برگرداند و با جستجوهای بیشتر در رمز و راز این سنگ گرانبها به تجربهاش بیفزاید.
سروش که حالا در سن شصتسالگی، میراثش را به پسرانش منتقل کرده است تعریف میکند که در دوران کرونا، پسرانش که در شغلهای دیگر بیکار شده بودند، با اکراه به سراغ شغل او آمدند، اما جادوی طلا و هنر پدر، آنها را جذب کرد و حالا با اشتیاقی حتی بیشتر از خود او، در حال یادگیری این هنر هستند. او با غرور میگوید که تمام تجربهاش را به آنها منتقل کرده است. سروش در حالی که دوباره عینکاش را روی چشم میگذارد، میگوید که زندگی، تنها جمع کردن مال و منال نیست ، بلکه پیدا کردن چیزی است که انسان عاشقش باشد و تمام عمر برای کشف رازهایش تلاش کند.
تبدیل شدن به یک شاهکار ماندگار
در حالی با وی خداحافظی کردم و از تعمیرگاه کوچکش خارج شدم، در میانه هیاهوی دوبارهی خیابان و شتاب بیپایان آدمها، به این فکر میکردم که شاید ثروت واقعی، نه در ترازبانکها و نه در مقدار طلای یک انسان باشد، بلکه در همان فرکانس خاصی است که آقای سروش از آن میگفت، فرکانسی که وقتی انسان کاری را با تمام وجود و از روی عشق انجام میدهد، حتی در کوچکترین فضای یک پاساژ قدیمی، تبدیل به یک شاهکار ماندگار میشود و با خود تکرار کردم زندگی، یافتن همان چیزی است که هر لحظه، ما را مشتاقتر از دیروز کند تا برای کشف رازهایش، تمام عمرمان را میدان تلاش کنیم.




دیدگاهتان را بنویسید