در میانهی غبار و خون، در آن ساعات تلخ و نفسگیر عصر عاشورا، وقتی شمشیرها از کشتن خسته شده بودند و کینهها هنوز زبانه میکشید، صدایی در دشت نینوا طنینانداز شد که تاریخ تا ابدیت وامدار شکوه و سنگینی آن است. مردی با تنی مجروح و قلبی داغدار، وقتی دید که سپاه بیرحم دشمن، ناجوانمردانه به سمت خیام زنان و کودکان بیپناه هجوم میآورد، بر نیزهی تنهاییاش تکیه زد و فریادی برآورد که هنوز در گوش زمان میپیچد: «اگر دین ندارید و از روز قیامت نمیترسید، لااقل در دنیای خود آزاده باشید.»
به گزارش سرویس جامعه پایگاه خبری سپاهان خبر این جمله، تنها یک عتاب تاریخی یا یک هشدار نظامی در میانهی میدان جنگ نیست؛ این کلام، عصارهی تمام دردهای انسان در طول تاریخ و باشکوهترین مانیفست برای پاسداشت «انسانیت» است. امام حسین (علیهالسلام) در آن لحظهی شگرف، مرزهای جغرافیا و عقیده را درنوردید و با تمام انسانها، در تمام قرون و اعصار سخن گفت. او نشان داد که وقتی پردههای دینداری دروغین کنار میرود و انسانها در آزمون ایمان مردود میشوند، هنوز یک رشتهی اتصال به نام «شرافت انسانی» یا همان «آزادگی» باقی است که پاره شدن آن، یعنی سقوط به پایینترین درجات تاریکی.
تصور کنید عمق درد و در عین حال عظمت نهفته در این کلام را. حسین (ع)، که خود تبلور کامل دین و ایمان است، در برابر قومی ایستاده که پیشانیهایشان از سجده پینه بسته اما دلهایشان از سنگ سختتر شده است. او از آنها نمیخواهد که به او ایمان بیاورند؛ نمیخواهد که حقانیت او را بپذیرند یا شمشیرهایشان را غلاف کنند. او که می داند کشته می شود، با قلبی که از داغ برادران و فرزندان سوخته است، تنها یک چیز طلب میکند: «جوانمردی را نکشید.» او به قاعدهای انسانی چنگ میزند که حتی پیش از نزول هر دینی در میان انسانهای باوجدان محترم بوده است: اینکه در جنگ، به بیگناهان، زنان و کودکان تعرض نمیکنند.
«آزادگی» در کلام سیدالشهدا، یعنی داشتن یک وجدان بیدار. یعنی رها بودن از بند پستیها، طمعها و کینههای کوری که چشم عقل را میبندند. آزادگی یعنی حتی اگر دشمنی میکنی، در دشمنیات خطوط قرمز انسانیت را زیر پا نگذار. این کلام، شاید تلخترین مرثیهی عاشورا باشد؛ مرثیهای برای مرگ انسانیت در سپاهی که برای رسیدن به گندمزارهای ری و سکههای طلا، حاضر شدند ابتداییترین اصول شرف را زیر پا بگذارند و به خیمههای بیپناهان حملهور شوند.
امروز، قرنها از آن ظهر خونین میگذرد، اما این جمله همچنان چون خورشیدی بر تارک تاریخ میدرخشد و وجدان خفتهی بشریت را بیدار میکند. در دنیای پرآشوب امروز که گاهی دین ابزاری برای توجیه ظلم میشود و گاهی بیدینی بهانهای برای بیاخلاقی، پیام حسین (ع) داروی شفابخش دردهای ماست. او به ما میآموزد که پیش از هر عقیده و باوری، این «انسان بودن» و «آزاده زیستن» است که ارزش دارد. اگر در جایی ظلمی دیدیم و به خاطر منافعمان سکوت کردیم، اگر در رقابتهای روزمره پا بر روی انصاف گذاشتیم و اگر صدای مظلومی را شنیدیم و روی برگرداندیم، باید بدانیم که از مدار آزادگی خارج شدهایم.
ندای «لااقل آزاده باشید»، دعوتنامهای است برای بازگشت به خویشتنِ انسانیمان. صدایی است که از حنجرهی خشکیدهی ثارالله بیرون آمد تا به همهی ما در هر کجای تاریخ که ایستادهایم یادآوری کند: هیچ چیز، هیچ ثروت، قدرت و مقامی، ارزش آن را ندارد که انسان، گوهر «شرافت» خود را به حراج بگذارد. حسین (ع) با این جمله، برای همیشه پیروز میدان شد، چرا که نشان داد حتی در زیر بارش تیر و نیزه، و در اوج تنهایی و غربت، میتوان آنچنان بلندبالا و آزاده ایستاد که تمام قدرتهای پوشالی جهان در برابر این شکوه، حقیر و زانوزده به نظر برسند. این جمله، قلب تپندهی عاشوراست که تا انسان روی زمین نفس میکشد، راهنمای او به سوی نور خواهد بود.




دیدگاهتان را بنویسید