فیلم «استخر» سروش صحت در ظاهر میخواهد ادامه طبیعی جهان سینمایی این فیلمساز باشد؛ جهانی که بر ظرافت در لحن، مکثهای رفتاری، گفتوگوهای نرم و مناسبات روزمره استوار است. اما در عمل، این فیلم نشان میدهد که اتکا به سلیقه، طنازی کلامی و حالوهوای صمیمی، بهتنهایی برای ساختن یک اثر سینمایی تأثیرگذار کافی نیست.
«استخر» بیش از آنکه به درامی زنده و پیشرونده تبدیل شود، در محدودهای از خوشساختی کنترلشده باقی میماند؛ محدودهای که در آن همهچیز مرتب است، اما کمتر چیزی واقعاً جان دارد.
ضعف اصلی فیلم در این است که از همان ابتدا به جای درگیر شدن با بحران، ترجیح میدهد آن را در پوششی از آرامش و ملایمت پنهان کند.
روایت فیلم بهجای آنکه از دل تنش و تضاد شکل بگیرد، بر مجموعهای از موقعیتهای نرم و بیخطر تکیه دارد؛ موقعیتهایی که گرچه در ظاهر خوشپرداختاند، اما در سطحی میمانند و به لایهای عمیقتر از تجربه انسانی راه پیدا نمیکنند. نتیجه، فیلمی است که بهجای حرکت در مسیر کشف، در چرخهای از حسوحالسازی معلق میماند.

سروش صحت در این فیلم نیز به همان سرمایه آشنای خود، یعنی دیالوگ، تکیه دارد. اما اینبار گفتوگوها بیشتر از آنکه حامل کشمکش باشند، نقش تزئینی پیدا کردهاند.
شخصیتها زیاد حرف میزنند، اما حرفها لزوماً به پیشبرد درام کمک نمیکند.
بسیاری از دیالوگها چنان صیقلخورده و حسابشدهاند که بیشتر به جملههایی برای حفظ لحن فیلم شباهت دارند تا ابزاری برای آشکار کردن تنشهای پنهان شخصیتها. در نتیجه، متن فیلم بهجای آنکه موقعیتها را پیچیدهتر کند، آنها را در سطحی خوشایند و کمخطر نگه میدارد.
از نظر شخصیتپردازی نیز فیلم با کمبود جدی مواجه است. آدمهای «استخر» بیش از حد آرام، مهارشده و فاقد اصطکاک درونیاند. درام زمانی شکل میگیرد که شخصیتها در برابر یکدیگر یا در برابر خودشان دچار تعارض شوند، اما این فیلم عمدتاً از چنین تعارضی فاصله میگیرد.
شخصیتها گویی در فضایی طراحی شدهاند که قرار نیست هیچگاه به مرز آشفتگی برسند. همین احتیاط، هرچند به یکدستی ظاهری اثر کمک میکند، اما در نهایت فیلم را از انرژی دراماتیک تهی میسازد.
فیلم در سطح اجرا نیز بیش از اندازه منظم و صیقلخورده است. قابها، رنگها، ریتم و بازیها همگی در خدمت نوعی تمیزی بصریاند که در لحظه چشمنواز به نظر میرسد، اما بهمرور تبدیل به یک زیبایی بیخطر میشود. این نظم افراطی، بهجای آنکه جهان فیلم را زندهتر کند، آن را از زبری و ناپایداریِ لازم برای باورپذیری دور میکند. به بیان دیگر، «استخر» بیش از حد مراقب است که چیزی را از دست ندهد، و درست به همین دلیل، از بهدست آوردن چیزی عمیقتر بازمیماند.
آنچه فیلم را در نهایت از نفس میاندازد، ناتوانیاش در تبدیل فضای شخصی به تجربهای ماندگار است. «استخر» میخواهد از روابط انسانی، دلمشغولیهای عاطفی و خلأهای خاموش سخن بگوید، اما از سطح لطافت عبور نمیکند و به لایهای نمیرسد که در آن رنج، تناقض یا بحران بهروشنی حس شود.
در نتیجه، فیلم نه به تلخی لازم میرسد و نه به عمقی که بتواند در ذهن مخاطب بماند. آنچه میماند، اثری است خوشقواره اما کماثر؛ فیلمی که بیشتر به یک تمرین منظم شباهت دارد تا یک تجربه سینماییِ کامل.
در نهایت، «استخر» را میتوان نمونهای از سینمایی دانست که به جای خطر کردن، در حاشیه امن سلیقه حرکت میکند.
فیلم از لحاظ ظاهری آراسته و از نظر لحنی یکدست است، اما این آراستگی هزینهای دارد: فقدان تنش، کاهش عمق و حذف ضرباهنگ درونی. سروش صحت در این اثر نشان میدهد که داشتن لحن مشخص و امضای شخصی، بهتنهایی برای خلق یک فیلم موفق کافی نیست؛
زیرا سینما فقط در خوشگویی و خوشنشانی خلاصه نمیشود، بلکه به تکان، درگیری و شجاعت روایی هم نیاز دارد. «استخر» از
این عناصر مهم فاصله میگیرد و به همین دلیل، در نهایت بیشتر شبیه فیلمی خوشساخت اما کمماندگار است.




دیدگاهتان را بنویسید