×
×
آخرین اخبار

مرثیه ای برای شهر من آبادان
سینما رکس و ۲۸ مرداد سیاه

  • کد نوشته: 56433
  • ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۵:۲۳ ب٫ظ
  • ۰
  • بیست و هشتم مرداد ۱۳۵۷؛ شبی که در سینمای رکس آبادان، شعله‌های جنایت، درهای خروجی را بر رویاها و جان انسان‌ها بستند.
    سینما رکس و ۲۸ مرداد سیاه
  • در تقویم ، روزهایی وجود دارد که یادآور خاطرات تلخ است، روزهایی که انگار رنگشان از همان ابتدا سیاه بوده و بوی غلیظ دود می‌دهد. بیست و هشتم مرداد سال ۱۳۵۷، برای شهر من آبادان، شبی شوم بود چرا که سینما رکس، در میانه‌ی خنده‌ها، رویاها و امیدهای مردمش، به آتش کشیده شد و صدای خنده، جای خود را به فریاد داد. آنچه در پس این شعله‌های بی‌رحم نهفته بود، یک حادثه ساده نبود، بلکه جنایتی سازمان‌یافته و برنامه‌ریزی شده بود تا صدای اعتراض مردم خفه شود و با ایجاد هرج و مرج و وحشت، فضای شهر را به نفع خود تغییر دهند.

    ‌جنایت‌کاران، با قلبی سنگی و نقشه‌ای شوم، تنها به آتش زدن سینما اکتفا نکردند، آن‌ها در اوج بی‌رحمی، درهای خروجی را از بیرون بستند تا هیچ راه نجاتی برای مردم باقی نماند. مردمی که در میانه‌ تماشای یک فیلم، غرق در دنیای خیال بودند، ناگهان خود را در تله‌ای از دود غلیظ و شعله‌های لرزان یافتند. وقتی سراسیمه و وحشت‌زده به سمت خروجی دویدند، با درهای بسته و قفل‌شده روبه‌رو شدند، درهایی که راه خروج را بسته بودند.فریادهای مردم در فضای بسته و خفقان‌آور سینما پیچید و دیوارها از صدای جیغ‌های بلند لرزید، اما این صداها تنها به گوش کسانی رسید که بیرون ایستاده بودند و با خونسردی و نگاهی تهی از انسانیت، تماشاگر سوختن انسان‌ها بودند.

    هدف این بود که با این قتل‌عام هولناک، ترس و وحشت را در دل مردم بیندازند و اراده‌ استوار شهر را بشکنند. آن‌ها گمان می‌کردند با خاکستر کردن تن‌های بی‌گناه، آبادان را به زانو درآورده‌اند و صدای این شهر را برای همیشه خاموش می‌کنند، اما اشتباه می‌کردند، آن‌ها تنها چیزی که به جای گذاشتند، زخمی عمیق و خونین بود که هرگز التیام نمی‌یابد و هر سال در مرداد، دوباره تازه می‌شود.

    صدها نفر در آن شب سیاه، در آغوش شعله‌های بی‌رحم به آسمان پر کشیدند. کودکان معصوم و جوانان پرامید همگی در یک لحظه، قربانی خباثت و کینه‌ی سازمان‌یافته‌ای شدند. اما تاریخ فراموش نمی‌کند و نام جنایت‌کاران آن شب هرگز از دل تاریخ پاک نخواهد شد، چرا که مردم، با تمام وجود می‌دانند آن‌ها چه کسانی بودند و چه دستان آلوده‌ای این آتش را افروختند.

    حالا بعد از گذشت سال‌ها، آبادان شهر من، شهری است که هر نخل بلندش، گویی نگهبانی است برای حفظ این خاطره تلخ.

    نخل‌هایی که گواه هستند تا این غم و اندوه تا ابد در حافظه‌ی تاریخ ثبت شود و فراموش نشود و امروز، نه فقط آبادان، بلکه تمام ایران یاد کسانی که در تله‌ای از آتش گرفتار شدند و یاد کسانی که با شجاعت و ایثار در برابر این ظلم ایستادند را گرامی می‌دارد. یاد آن‌ها، چراغی است که راه مظلومیت و مقاومت را روشن می‌کند.

    نویسنده: یلدا توکلی
    برچسب ها

    بیشتر بخوانید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *