گاهی حقیقت چنان تلخ و تاریک است که چشمها ترجیح میدهند کور شوند تا با آن روبرو نشوند. سریال کوری، اثری است که از دل یک تراژدی واقعی متولد شده تا ما را به دنیایی ببرد که در آن مرز میان قانون و انتقام، و حقیقت و سراب، به طرز تکاندهندهای باریک شده است. این سریال با شروعی تکاندهنده، مخاطب را در برابر حقیقتی عریان قرار میدهد که در آن یک لیوان مشروب تقلبی، نه تنها چشمها را میبندد، بلکه زندگیهای بسیاری را به خاک سیاه مینشاند. در این اثر، هرچه بیشتر به حقیقت نزدیک میشویم، دنیایمان تاریکتر میشود و متوجه میشویم که کورترین انسانها، کسانی هستند که در عین دیدن، حقیقت را نادیده میگیرند.
-از یک خبر تکاندهنده تا تولد یک درام جنایی
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر پایگاه خبری سپاهان خبر نقطه آغازین سریال کوری را باید در یکی از تلخترین حوادث واقعی سال چهار صد و سه جست. حادثهای که در آن بیست و نه پزشک در یک دورهمی دوستانه بر اثر مصرف مشروبات الکلی دستساز مسموم شدند و یکی از آنها جان خود را از دست داد. امیر ابیلی نویسنده سریال، با هوشمندی تمام از این رخداد تکاندهنده به عنوان حادثه محرک یا همان نقطه عطف در قسمت نخست استفاده کرده است.
این انتخاب، سریال را از همان لحظات ابتدایی با واقعیت گره میزند و مخاطب را در وضعیتی قرار میدهد که احساس کند با اتفاقی واقعی روبرو است. اما کوری در اینجا متوقف نمیشود. نویسنده با استفاده از این رخداد، راه را برای ورود شخصیت یونس باز میکند؛ بازپرسی که حالا باید در میان تلالو قدرت و تاریکی رازها، حقیقت را پیدا کند. این شروع، لایهای از تنش و اضطراب را بر فضای سریال میپاشد و مخاطب را از همان ابتدا به شدت درگیر میکند.
- یونس و هزارتوی روابط پیچیده انسانی
در سریالهای پلتفرمی، شخصیتها ستونهای اصلی موفقیت هستند و کوری در این زمینه برگ برندهای دارد. شخصیت یونس، بازپرس پرونده، تنها یک مامور قانون نیست، بلکه انسانی است که در تلاطم زندگی شخصی خود غرق شده است. او از یک سو با پروندهای روبهرو است که تمام جامعه را تکان داده و از سوی دیگر، درگیر پیچیدگیهای عاطفی و خانوادگی است. ازدواج او با زنی جوان که شوهر سابقش در زندان است و یونس خودش بازپرس آن پرونده بوده، تضادی عمیق ایجاد میکند که لایههای روانشناختی سریال را میسازد.
اضافه بر این، رابطه پرفراز و فرود او با پدرش که یک قاضی بازنشسته سرشناس است و حضور شیدا، همسر سابقش که برای ربودن دخترشان و مهاجرت تلاش میکند، یونس را در محاصرهای از دردهای قدیمی قرار میدهد. این شخصیتپردازی دقیق باعث میشود که مخاطب نه تنها با پرونده جنایی، بلکه با رنجهای انسانی یونس نیز همذاتپنداری کند.
- ریتم سریع و دکوپاژی که نفس مخاطب را میگیرد
سجاد پهلوانزاده کارگردان سریال، با تکیه بر تجربه ارزشمندش در تدوین، توانسته است یکی از دشوارترین چالشهای سریالهای جنایی یعنی حفظ ریتم را به بهترین شکل مدیریت کند. او میداند کجا باید سرعت را بالا ببرد و کجا اجازه دهد سکوت و تنش، فضای صحنه را پر کند. در قسمت اول سریال، این موضوع به وضوح دیده میشود. سکانس حضور یونس در خانه مقتولان، نمونهای از فشار روانی است که با دکوپاژی دقیق به مخاطب منتقل میشود. دوربین در این صحنهها راضی به سکون نیست و با حرکاتی سیال، اضطراب یونس و دستیارانش را به تصویر میکشد. اوج این ریتم در سکانسهای مراسم عروسی شهاب دیده میشود؛ جایی که پلانهای کوتاه و سریع، تشنج و تنش حاکم بر تالار را تشدید میکند و تماشاگر را در وضعیت بیم و امید نگه میدارد. این تسلط بر ریتم، باعث میشود که حتی در سکانسهای طولانی، مخاطب هیچگاه احساس خستگی نکند و با هر ثانیه از سریال، جلوتر برود.
-هارمونی تصویر و صدا در خدمت روایت تاریک
سریال کوری تنها بر دوش تصویر نیست، بلکه موسیقی متن اثر که توسط حسام ناصری خلق شده، نقش یک شخصیت نامرئی اما تاثیرگذار را ایفا میکند. موسیقی در این سریال، صرفا برای پر کردن سکوت نیست، بلکه مکمل تنشهای روانی است. هرگاه یونس به حقیقتی نزدیک میشود موسیقی با ظرافت وارد شده و لایههای پنهان احساسات را بیرون میکشد. این هارمونی میان موسیقی و تصویر، باعث میشود که فضای خفقانآور و تاریک داستان، کاملاً ملموس شود. همچنین انتخاب بازیگران در این سریال، ترکیبی هوشمندانه از چهرههای شناخته شده و جوانان تازهنفس است.








دیدگاهتان را بنویسید