×
×
آخرین اخبار

جدالِ «بقا و معنا»؛ چرا پارادایمِ مذاکره در ایران به بن‌بست رسیده است؟

  • کد نوشته: 54721
  • 26 تیر 1405 - 11:40 ق.ظ
  • ۰
  • معاهدات تاریخی ایران محصول «استیصال ساختاری» در برابر قدرت‌های مطلقه‌گرا بوده‌اند و تقابل فعلی ایران با نظام جهانی نیز ریشه در همان تقابلِ بنیادین میان «هویت‌خواهی مستقل» و «نظم هژمونیک» دارد.
    جدالِ «بقا و معنا»؛ چرا پارادایمِ مذاکره در ایران به بن‌بست رسیده است؟
  • سال‌ها در کتاب‌های تاریخ، معاهدات گلستان و ترکمنچای را صرفاً به عنوان اسنادی ننگین و ناشی از بی‌کفایتیِ شاهانِ قاجار خواندیم. اما حقیقتِ عریانِ این معاهدات، فراتر از ضعفِ شخصی است؛ این‌ها محصولِ «استیصالِ ساختاری» حکومتی بودند که در برابر هجمه‌ی قدرت‌های نوظهور، فاقد ابزارهای توازن‌بخش بود. حکومت‌های مستبد اگرچه به دنبال حفظ قدرت‌اند، اما تاریخ نشان داده است که در نبردهای کلان، «امتیاز دادن» نه یک انتخاب، بلکه سرنوشتِ ناگزیرِ ضعیفان در برابر قدرت‌های مطلقه‌گراست؛ چرا که در منطقِ ابرقدرت‌ها، «بازی برد-برد» فاقد موضوعیت است.

    جدالِ «بقا و معنا»؛ چرا پارادایمِ مذاکره در ایران به بن‌بست رسیده است؟

    تقابل ایدئولوژیک؛ فراتر از مرزهای جغرافیایی

    در دنیای امروز، مسئله‌ی ایران نه صرفاً یک چالش بر سرِ جغرافیا یا انرژی، بلکه تقابلی بنیادین بر سرِ «هنجارهای جهانی» است. ایدئولوژی حاکم بر جمهوری اسلامی ایران که بر پایه‌ی دفاع از حقوق مظلومان و ستیز با ساختار استکباری بنا شده، با نظمِ ناعادلانه‌ی موجود در تضادِ وجودی است. همین «هویت‌خواهیِ مستقل» است که باعث شده کینه‌ی ۴۷ ساله‌ی نظام سلطه، همچنان زنده و پویا باقی بماند.

    واقعیتِ تلخ این است: تا زمانی که ساختار نظام جمهوری اسلامی بر اصولِ ایدئولوژیکِ خود پافشاری می‌کند، هرگونه «مذاکره» تنها در حدِ یک تاکتیکِ کوتاه‌مدت یا آتش‌بسِ تاکتیکی باقی می‌ماند. در این پارادایم، ابرقدرت‌ها به دنبال حذفِ رقیبی هستند که هزینه‌ی هژمونیِ آن‌ها را در سطح جهانی بالا می‌برد.

    تله‌ی منطقه‌ای و بازی چندسطحی

    در این میان، کشورهای حوزه خلیج‌فارس نیز مطابقِ تئوری‌های رئالیستیِ موازنه قوا، ضعفِ ایران را «امنیتِ خود» تعریف می‌کنند. آن‌ها در یک بازیِ چندسطحی، هرگونه فشار بر ایران را فرصتی برای تثبیت موقعیت منطقه‌ای خود می‌دانند. این وضعیت، ایران را در میانه‌ی یک «بن‌بست استراتژیک» قرار داده است؛ بن‌بستی که در آن، تقاضای مذاکره، بیشتر به نشانه‌ای از تمایل به عقب‌نشینی تعبیر می‌شود تا اراده برای صلح.

    چشم‌انداز: از «ایدئولوژی» تا «اقتدارِ غیرقابل‌انکار»

    آیا این تقابل به معنای بن‌بستِ ابدی است؟ تحلیلِ علمیِ تاریخِ روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که ایدئولوژی‌ها زمانی به «صلحِ تحمیلی» یا «موازنه» دست می‌یابند که فراتر از شعار، به «قدرتِ مادیِ غیرقابل‌انکار» مجهز شده باشند. ابرقدرت‌ها با هیچ ایدئولوژی‌ای صلح نمی‌کنند، مگر آنکه هزینه‌ی حذفِ آن ایدئولوژی، سنگین‌تر از هزینه‌ی همزیستی با آن باشد.

    راهکارِ برون‌رفت از این چنبره، نه در تغییرِ ایدئولوژی، بلکه در «تولیدِ قدرتِ همه‌جانبه» نهفته است. ایران باید «قدرتِ نرمِ ایدئولوژیک» خود را در لایه‌های اقتصادی، تکنولوژیک و اجتماعی به «قدرتِ سخت» تبدیل کند. تنها زمانی که ایران به چنان سطحی از اقتدار برسد که بازیگرانِ بین‌المللی قادر به نادیده گرفتنِ نقش آن نباشند، «برد-برد» از یک آرزو به یک «ضرورتِ تحمیلی» تبدیل خواهد شد.

    نتیجه‌گیری

    آنچه امروز بر سرِ آن مذاکره می‌شود، فراتر از یک موضوعِ سیاسی است؛ موضوع، «حقِ بودن» یک مدلِ حکومتی در نظمِ بین‌الملل است. تاریخ به ما آموخت که برای رهایی از تقدیرِ تلخِ عهدنامه‌هایِ اجباری، تنها یک راه وجود دارد: عبور از «استیصالِ تاریخی» و رسیدن به «اقتدارِ بازدارنده». تا آن زمان، مذاکره بدونِ پشتوانه‌ی قدرت، تنها تکرارِ تاریخ است؛ و تاریخ، همواره درسی برای آموزندگان دارد، نه برای تکرارکنندگان.

    یادداشت به قلم محمدرضایی
    روزنامه نگار و مدیر مسئول پایگاه خبری نامی پرس

    نویسنده: محمدرضایی

    بیشتر بخوانید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *