دو سه سالی می شود که ” نقشه مغزی” در سبد اقدامات ظاهرا تشخیصی قرار گرفته و بازار تقریبا پررونقی هم پیدا کرده است. اغلب مبتلایان به امراض روحی روانی یا بیماران مغزی به خوبی با این اصطلاح آشنا هستند، نسخه ای که گفته می شود وضعیت مغز فرد را به لحاظ میزان آسیب پذیری و تاثیر تروماها تعیین می کند. اما واقعیت این است که نقشه مغزی چیزی جز فریب بیمار و روشی برای درآمد و پولسازی نیست زیرا به گفته دکتر فاطمه جهانشاهی متخصص بیماری های مغز و اعصاب( نورولوژی)، نقشه مغزی تا این لحظه صرفا یک کار تحقیقاتی است و هنوز به مرحله کاربرد علمی نرسیده است. این نورولوژیست در گفتگوی تفصیلی با ما، تجویز برای انجام نقشه مغزی را اقدامی سودجویانه دانست و خواستار اطلاع رسانی به عموم جامعه شد. مشروح پرسش و پاسخ ها را درادامه می خوانید:
خیلی وقت است که نقشه مغزی سرزبان ها افتاده و هنگامی که فردی مثلا برای افسردگی به روانشناس مراجعه می کند بلافاصله برایش گرفتن نقشه مغزی تجویز می شود. گاهی حتی برخی پزشکان و متخصصان مغز و اعصاب، بیمار را برای انجام این فرایند از شهرستان به پایتخت ارجاع می دهند و تاکید می کنند که فقط باید در فلان مرکز انجام شود. چه بیمارانی واقعا به نقشه مغزی نیاز دارند؟ آیا اصلا نقشه مغزی شیوه تشخیصی معتبری است؟
نقشه مغزی یک نوعی از نوار مغز است و به طور کلی هیچ کاربرد مهم بالینی ندارد. هیچ کاربرد ثابت شده بالینی ندارد، تمام کاربردها در حد کاربردهای تحقیقاتی است.
پس چه دلیلی دارد که برخی پزشکان و روانپزشکان بر انجام آن تاکید می کنند، آیا می خواهند پژوهش انجام بدهند و یا جنبه تجاری دارد؟
می تواند هر دو از این مواردی که اشاره کردید مطرح باشد، یعنی هم بحث تحقیقاتی و هم تجاری. همچنین خیلی از بیماران از اینکه یک اقدام فانتزی برایشان انجام شود خوششان می آید. حتی درمورد نوار مغز معمولی، که خیلی وقت ها بیش از حد گرفته می شود. در مجموع اصلا چه نوار مغز باشد چه سونوگرافی از عروق مغز و گردن و خیلی چیزهای دیگر، واقعا دریک جاهایی بیش از حد انجام می شود. شاید یک علتش این است که بیمار خوشش می آید یک سری از کارها برایش انجام شود و حس کند مثلا نقشه مغزش کشیده شده. وقتی پزشک می بیند برای این کار علاقه وجود دارد، خب در تجویزهایش استفاده می کند و به همین شکل بازار داغی پیدا می کند. ولی اگر بگوییم که درکجای کتاب های نورولوژی گفته شده که شما باید نقشه مغزی بگیرید تا به تشخیص برسید، به جرات می گویم که “هیچ باید و ضرورتی وجود ندارد”.
بنابراین به جز نقشه مغزی با یک روش دیگر هم می توان بیماری فرد را تشخیص داد؟
بله. ببینید، نقشه مغزی یک کاری است که آنقدرهم نکته تشخیصی را نمی توان با انجام آن پیدا کرد.
با برخی از بیماران که دراین خصوص صحبت می شود می گویند نقشه مغزیم نشان داده که اوضاع مغزم خیلی خراب است و مشکل دارد. خانم دکتر، واقعا داستان این تجزیه و تحلیل ها بعد از نقشه مغزی چیست؟
گاهی خود بیماران هم به این نوع اقدامات علاقه نشان می دهند، مثلا بیمار می گوید رفتم پیش فلان دکتر و نقشه مغزی گرفت و دانه به دانه سلول های مغزم را بررسی کرد، و خیلی هم از این بابت خوشحال است.ببینید، بسیاری از حرف هایی که زده می شود جنبه هیجانی دارد که مریض در آن دخیل می شود وگرنه نقشه مغزی مبنای علمی آنچنانی ندارد.
پس می توان گفت تجویز نقشه مغزی که خیلی هم در بین همکاران خودتان باب شده، جنبه تجارت دارد تا تشخیصی؟
بله کاملا همین است.
پس پزشک با انجام نقشه مغزی دنبال چه می گردد؟
حقیقتا اگر جواب این پرسش را آن همکاری که انجام می دهد به من هم بگوید، خوشحال می شوم بدانم.
هم متخصصان مغز و اعصاب و هم اغلب روانشناسان و روانپزشکان وقتی فرد مراجعه می کند می گویند باید نقشه مغزی انجام بدهی تا ببینیم که چقدر مشکلات روحی روانی داشته ای. یعنی صرفا هزینه تراشی برای بیمار است؟
به نظرم صرفا برای جلب توجه است. متاسفانه یک منبع درآمد است. چند روز قبل یکی از مراجعان می گفت فرزندم را نزد روانشناسی بردم و تاکید کرد که قبل از هر کاری باید نقشه مغزی بگیریم تا ببینیم وضعیت مغزش چگونه است. واقعا برای منه متخصص نورولوژی سوال است که این آقا یا خانم روانشناس با نقشه مغزی می خواهد به چه تشخیصی برسد. خب اگر واقعا کارشان را بلد هستند همان تکنینک ها را به او یاد می داد نه اینکه ارجاع نقشه مغزی بدهد.
با این حساب روش تشخیصی به نام نقشه مغزی مطرود است؟
ببینید، شاید مثلا تا پنج سال آینده اتفاقاتی در علم رخ دهد اما فعلا تا این لحظه و زمان “نقشه مغزی هیچ کاربرد علمی در تشخیص و درمان بیماری های مغز و اعصاب و یا روانپزشکی ندارد”. این نوع اقدامات بیشتر برای پولسازی و منبع درآمدی برای یک عده شده و از طرفی هم یک دلخوشی و سرگرمی برای بیماران. اینکه بیمار وقتی نقشه مغزی انجام می دهد برایش جالب است و از این بابت خوشحال هم می شود، انگار قرار است طالع بینی مغزی برایشان انجام شود.
واقعا می شود با نقشه مغزی متوجه شد که فرد چقدر ترومای روحی روانی دارد؟
ببینید، در حد یک کار تحقیقاتی دارد این کار انجام می شود ولی این کارهای تحقیقاتی هیچ سود بالینی درحال حاضر ندارد. این طور نیست که بیمار از طریق نقشه مغزی بتواند برای تشخیص و یا درمانش منفعتی ببرد.
این تحقیقات در کجا انجام می شود؟
بیشتر درمراکز دانشگاهی در حال انجام است که البته آنقدر هم تعدادش زیاد نیست.
با این تفاسیر وظیفه وزارت بهداشت و متولیان مربوطه است تا بازار نقشه مغزی را جمع کنند، درست است؟
بله کاملا.
اینکه مثل ام آری آی ها و سی تی اسکن ها، چه مافیایی پشت نقشه مغزی وجود دارد هم بماند:
بله متاسفانه.
آیا نکات دیگری باقی مانده؟
بیماران و مراجعان اعصاب و روان و سایر بیماران عروق مغزی، فعلا دنبال نتیجه علمی از نقشه مغزی نباشند چون از این داستان سودی نمی برند. این بیماران باید درمان های درست و صحیح دارویی را بگیرند و یا رفتار درمانی صحیح را آموزش ببینند. نقشه مغزی واقعا نمی تواند به فرد کمک کند که متوجه شود چه مشکلی دارد.
و نکته بعدی؟
یکی از بحث هایی که جدیدا در روانپزشکی مطرح شده بحث” آر تی ام اس” است که یک دستگاهی است که یک سری امواج مغناطیسی را به مغز می دهد. یک سری جایگاههای درمانی برایش مشخص شده که درصد موفقیت های مختلفی دارد و البته درحد داروها بالا نیست. شاید بتوانیم بگوییم تنها جایی که یک نفر می تواند الان به صورت علمی تر بگوید من نقشه مغزی را می گیرم فقط برای “آر تی ام اس” است. یعنی آن نقشه مغزی را تهیه می کند و براساس آن امواج تنظیمات دستگاه آر تی ام اس را انجام می دهد. پس تنها جایی که می توانیم بگوییم الان نقشه مغزی می تواند کاربرد داشته باشد همین بحث آر تی ام اس است که آن هم خروجی متقنی ندارد.
آیا کار با این دستگاه به مهارت خاصی نیاز دارد؟ توسط چه کسانی انجام می شود؟
در بعضی از مطب ها و مراکز درمانی انجام می شود و روانپزشکان یا نورولوژیست هایی که در این فیلد کار کرده باشند و مسلط باشند باید آن را انجام دهند. بدین شکل که این دستگاه را به سر بیمار وصل می کنند، امواج ارسال می شود و مثلا برای درمان اضطراب- پنیک یا افسردگی، آن نقشه مغزی را انجام می دهند.
پس در اینجاست که با استفاده از نقشه مغزی می شود یک کار درمانی انجام داد؟
بله درست است. یعنی آن آنالیز امواج را به دستگاه آر تی ام اس می دهند و بعد براساس آن درمان انجام می شود.
با توجه به آنچه گفته شد، در خصوص نقشه مغزی چه موضوعی را باید برای جامعه خصوصا بیماران روحی روانی اطلاع رسانی کرد؟
متاسفانه رویکردها یک مقدار حالت تجاری گونه دارند و این درمورد خیلی از بیماری ها صدق می کند. مثلا می بینیم مریض پارکینسونی که اصل تشخیصش معاینه است و حتی به نوار مغز معمولی هم نیاز ندارد، ده تا نوار مغز که قبلا انجام داده به همراه خودش می آورد یا آن هایی که چندین نوبت نقشه مغزی انجام دادند و هزینه های میلیونی بابتش پرداخت کرده اند. از این نوع کارهای تشخیصیِ غیر ضروری به وفور دارد انجام می شود. این کارها اصولی و علمی نیست اما متاسفانه از آن جایی که بازار دارد ادامه پیدا می کند. بنابراین باید رسانه ها در این مورد آگاهی بخشی انجام دهند و برای جامعه کارعلمی را تشریح کنند.




دیدگاهتان را بنویسید