سینمای ایران، همواره آیینهای تمامنما برای بازتاب گنجینههای فرهنگی و اقلیمی این سرزمین پهناور بوده است؛ فضایی که در آن، تصویر اقوام گوناگون، نه صرفاً به زیباییهای بصری آثار میانجامد، که پلی برای همدلی و همزیستی مردمان این آبوخاک محسوب میشود. در این میان، ورود به دنیای مناطق مرزی و بکر، فراتر از یک انتخاب ژانر، یک مسئولیت اجتماعی و فرهنگی است.

به گزارش سرویس فرهنگ پایگاه خبری سپاهان خبر استان سیستان و بلوچستان، با عمق تاریخی و غنای فرهنگیاش، در سالهای اخیر بیش از هر چیز با پدیدهای تلخ گره خورده است: بحران کمآبی و خشکسالیهای مکرر؛ معضلی که نهتنها اقتصاد، که زیستجهان و آینده ساکنان آن را نشانه رفته است. در چنین بستر دشواری، فیلم کوتاه «مرچی» به کارگردانی هما متینفر متولد شد؛ فیلمی که این روزها مسیر جشنوارههای بینالمللی (از جمله رویدادهایی در ایتالیا و «اوپن ایر» یونان) را میپیماید و میکوشد با تکیه بر هویت بومی، زبانی و اقلیمی، تصویری انسانی از دل این دیار ترسیم کند. در ادامه، با او درباره فرایند ساخت این اثر، دشواریهای بینظیر آن و انگیزههای پشت پرده به گفتوگو نشستهایم.
ایده اولیه «مرچی» از چه دغدغهای زاده شد و چه عاملی باعث شد بهعنوان فیلمسازی جوان، پا به عرصه ساخت آن بگذارید؟
جرقه اصلی شکلگیری این فیلمنامه، از بحران بیآبی در سیستان و بلوچستان و نگرانی مردم و کودکان آن خطه برای دسترسی به آب زده شد. گزارشها و کلیپهای کوتاهی که از آن منطقه به گوش میرسید، نشان میداد کودکان برای تهیه آب، مسیرهای طولانی و پرخطر را طی میکنند. در آن مناطق، خطراتی چون تمساحهای موسوم به «گاندو» وجود داشت و گاه اخباری از کودکان منتشر میشد که برای برداشت آب به کنار آبگیرها رفته بودند و جان باخته یا دچار نقص عضو شده بودند. این وقایع، بسیار تلخ و جانکاه بود. وقتی در جلسه پیچینگ انجمن سینمای جوان شرکت کردم، این ایده را مطرح کردم؛ چراکه مقوله حقوق کودکان و آسیبپذیری آنان همواره برایم محوریت داشته. فیلمنامه به نگارش درآمد و پس از ارائه مجدد در پیچینگ و طی تشریفات اداری، موفق به اخذ مجوز تولید شدیم.

عنوان «مرچی» چه پیوندی با فضای فیلم و شخصیتهای آن دارد؟ آیا این نام، ارجاعی به فرهنگ یا منطقه خاصی است؟
واژه «مرچی» در گویش بلوچی به معنای «امروز» است. این نام، کاملاً با جهانِ روایی فیلم هماهنگ است؛ زیرا قصه فیلم به گذشتهای دور یا افسانهای کهن اشاره ندارد، بلکه به «امروز» و واقعیتِ تلخی که شاید در فاصلهای نهچندان دور از چشم ما جریان دارد، میپردازد. فیلم، روایتگر یک روز از زندگی دو کودک بلوچ است که برای تأمین آب تلاش میکنند، و انتخاب این عنوان دقیقاً از همین نگاه نشأت گرفته است.
با توجه به اینکه فیلم در مرحله نمایش و پخش جشنوارهای است، بازخوردهای اولیه از سوی مخاطبان و نزدیکان چه پیامی برای شما داشت؟
عموماً فیلمهای کوتاه از مسیر جشنوارهها به دیده میشوند و خوشبختانه «مرچی» تاکنون در چندین جشنواره داخلی و رویداد بینالمللی مورد پذیرش قرار گرفته است. اولین اکران رسمی ما در جشنواره «نهال» رقم خورد و پاسخهای مثبتی دریافت کردیم. سپس در جشنوارههای «پروین اعتصامی»، «لوتوس»، «میراث فرهنگی»، «فیلم و هنر عاماج» و «جشنواره بوشهر» نیز انتخاب شدیم. همچنین در رویداد «فیلم و هنر عاماج» تهران، موفق به کسب رتبه دوم بخش داستانی شدیم. این سطح از استقبال، نشان از آن دارد که فیلم توانسته نظر داوران را جلب کند. با توجه به تعویق یا لغو بسیاری از جشنوارهها در شرایط جنگی اخیر، این موفقیت برایم غرورآفرین بود و گمان میکنم همین دغدغهی انسانیِ پشت فیلم، عامل اصلی این اقبال بوده است.
پذیرش «مرچی» در جشنوارههای خارجی نظیر میراث فرهنگی و لوتوس، در چه مقطعی از تولید رخ داد و چه اثری بر روند پخش آن گذاشت؟
ثبتنام در رویدادهای داخلی را شخصاً پیگیری میکردم و بر اساس فراخوانها اقدام به ارسال مینمودم. اما برای عرصه بینالملل، فیلم دارای پخشکننده است و خانم مریم بحرالعلومی بهعنوان مدیر دپارتمان پخش، امور نمایش جهانی را هدایت کردهاند. تا امروز، «مرچی» در جشنواره «مذهب امروز» در ایتالیا و جشنواره «اوپن ایر» در یونان به روی پرده رفته است. این حضورها در مرحله پخش فیلم تحقق یافته و راه را برای ادامه نمایش هموار کرده است. شایان ذکر است که جشنوارههای داخلی و خارجی هرکدام با هیئتهای انتخاب و داوری مستقل عمل میکنند و به دلیل شرایط خاص کشور و برگزار نشدن بسیاری از رویدادها، تأثیر چندانی بر یکدیگر نداشتهاند.
سوال: از منظر کارگردان، کدام ویژگی بصری یا رواییِ «مرچی» بیشترین سهم را در جذب هیئتهای انتخاب داشت؟
اگر بخواهم از دریچه نگاه یک مخاطب به فیلم بنگرم و با تجربهای که طی تحقیق و اقامت در منطقه به دست آوردم، معتقدم «مرچی» توانسته به اثری اصیل و بومی تبدیل شود. کار با بازیگران محلی، بهرهگیری از گویش و زبانِ بومی و ثبت لوکیشنهای طبیعی بلوچستان، نقش کلیدی در این موفقیت داشت. من مدتی در آن سامان ساکن شدم و با افراد مختلف بلوچ به گفتوگو نشستم. فیلم بهتمام معنا بلوچی است و همین جنبه قومی و اقلیمی، بیشترین تأثیر را در جلب توجه هیئتهای انتخاب داشته است.
با وجود محدودیتهای فیلمسازی کوتاه، دشوارترین صحنه یا چالش فنیای که در لوکیشن یا تدوین مواجه شدید، کدام بود و چگونه از پس آن برآمدید؟
فیلمنامهای که نوشته شد، بهمراتب سختتر از آن بود که تصور میکردیم و هرچه جلوتر رفتیم، دشواریهای آن آشکارتر شد؛ تا جایی که گاه احساس میکردیم این اثر در قالب فیلم کوتاه نمیگنجد.
یکی از معضلات بزرگ، فاصلهٔ دو هزار کیلومتری لوکیشنها با ما بود. واکنش اغلب اطرافیان به سفر به سیستان و بلوچستان منفی بود؛ هم بهدلیل نگرانیهای امنیتی و هم تصویرِ مخدوشی که از رسانهها و آثار سینمایی در اذهان شکل گرفته. من بهعنوان تهیهکننده، این تصمیم را بهصورت شخصی و شجاعانه اتخاذ کردم. در اصفهان نیز به جستجوی لوکیشنی مشابه پرداختم، اما ناکام ماندم؛ برای یافتن بازیگر بومی نیز در اصفهان و تهران تلاش کردم، اما به نتیجه نرسیدم. نهایتاً با همراهی گروهی حرفهای، عازم سیستان و بلوچستان شدیم. سختترین مرحله، پذیرش ریسک حضور در منطقهای بود که نه تجهیزات و رنتال وجود داشت، نه پشتیبانی و حتی زبان مردم نیز متفاوت بود. همکاری با بازیگر کودک نیز چالشی بزرگ بود. نزدیک به ده تا دوازده هزار کیلومتر سفر و پیادهروی برای این پروژه داشتم. گاهی یأس بر من غلبه میکرد، اما به یاری دوستان و تیم متعهد، کار به سرانجام رسید.
چه معیاری برای انتخاب بازیگران داشتید و اجرای نهایی تا چه اندازه حاصل بداههپردازی بود و تا چه اندازه تحت هدایت کارگردان شکل گرفت؟
اولویت نخست من، بومی بودنِ بازیگران بود؛ چرا که آنها زیستِ فرهنگی و تجربه زیسته آن فضا را داشتند. از خود بچهها نظرخواهی میکردم و با آنان به گفتوگو مینشستم. فیلمنامه برای سنوسالِ آنها تا حدی دشوار بود، اما مفاهیم را شرح میدادم تا حس درست را منتقل کنند. در ایام تولید، سعی نمیکردم صرفاً بر جایگاه کارگردانی تکیه کنم؛ تا جای ممکن ریسک میپذیرفتم و به آنها مجال خلاقیت میدادم، هرچند هدایتشان نیز بر عهده خودم بود. بچهها بسیار باهوش و خوشدرک بودند. صحنههای دشواری مثل کنار رودخانه و موتورسواری را پشت سر گذاشتیم، اما کوشیدیم یک تیم منسجم باشیم، نه مجموعهای از افراد منفک.
برنامه آتی شما برای «مرچی» چیست؟ آیا اکران آنلاین یا حضور در جشنوارههای دیگر را دنبال میکنید؟
پخش داخلی نیز در دستور کار است و منتظریم تا جشنوارههای پذیرفتهشده، برگزار شده و فیلم روی پرده برود. درباره سایر رویدادهای بینالمللی فعلاً قاطعانه نمیتوانم اظهار نظر کنم، اما امیدوارم «مرچی» دورهای از نمایشهای موفق را سپری کند و مخاطبان علاقهمند به فیلم کوتاه، فرصت دیدن آن را بیابند.
«مرچی» چه تفاوتی با آثار قبلی شما داشت و چه درس تازهای از فرایند بینالمللیشدن آن آموختید؟
تجربه من این است که اگر به کاری ایمان دارید، گام بردارید؛ حتی اگر به شکست بینجامد، خودِ تلاش ارزشمند است. «مرچی» نخستین کار جدی من بود و به من ثابت کرد که نیاز به روحیهای داریم که در برابر ناملایمات خم نشود. اقدام کردن، به نظر من از نتیجهاش مهمتر است. چه بسا همیشه همه چیز مطابق میل پیش نرود، اما به انجام رساندن یک کار، خودش پیروزی بزرگی است. افزون بر خروجی فیلم، این سفر ما را به شناخت تازهای از خودمان رساند و تجربههای ارزشمندی نصیبمان کرد.
پروژه بعدی خود را در چه فضایی تعریف میکنید؟ آیا «مرچی» پلی برای ورود به سینمای بلند یا ژانرهای جدید خواهد بود؟
بسیار اهمیت دارد که هر فیلمساز، خود را بشناسد و بداند چه پیامی برای انتقال دارد. اگر اثری با جهانبینی و دغدغههای من همسو نباشد، برایم ارزش چندانی ندارد. فیلم ساختن بهتنهایی برایم کافی نیست؛ باید بارِ معنا و مسئولیت اجتماعی را به دوش بکشد. من به فرهنگ و رسوم اقوام مختلف ایران علاقهمندم و دوست دارم در این حوزه کار کنم، اما به شرطی که فیلم، پرسشبرانگیز باشد، آگاهیبخش باشد و سکوت معناداری در مخاطب ایجاد کند. «مرچی» چنین حسی را داشت که مخاطب پس از تماشا، چند ثانیه سکوت میکرد و همین برایم دلنشین است.
با توجه به موفقیتهای بینالمللی، فکر میکنید فضای سینمایی اصفهان چه نقشی در این مسیر ایفا کرد؟
بهنظرم سینمای اصفهان نیازمند بازنگری اساسی است و قابلیت ارتقاء فراوانی دارد. فیلمسازان توانمند و شاخصی از این شهر برخاستهاند که در سطح ملی و جهانی درخشیدهاند، اما متأسفانه بسیاری از آنان ناچار به مهاجرت به تهران شدهاند و این، اتفاقی تأسفبار است. در حوزه فیلم کوتاه اصفهان، رکود و افسردگی را حس میکنم؛ نه از آن جهت که استعداد نیست، بلکه بهخاطر کمبود حمایت و منابع مالی. خدا را شکر که در مسیرم با آدمهای حرفهای و توانمندی همراه شدم. امیدوارم اهالی باتجربه و متعهد بیشتر به این فضا وارد شوند و تحولی رقم بزنند، چراکه اصفهان مملو از استعدادهای درخشان و ناشکفته است.
در پایان، لازم میدانم از مجتبی اسپنانی و مسئولان زحمتکش انجمن سینمای جوان سپاسگزاری کنم که با دلسوزی راهنماییم کردند. امید که چنین افرادی، که برای جوانان وقت میگذارند، بیشتر شوند. همچنین از فیلمبردارم ایمان صالحی، فردین انصاری در تدوین، مهران ثابتیفر صدابردار، امیرمهدی خادم برنامهریز و اکبر بابک که در سیستان حضور یافت و یاری رساند، بینهایت قدردانم. و از برادران اسماعیلی، جواد و محمد، که در این مسیر فیلمسازی به من انگیزه و پشتیبانی دادند، سپاسگزارم. ما در هر کاری هزار «نه» میشنویم، اما کسانی که با انگیزه و حمایت خود، «بله» را ممکن میکنند، واقعاً ارزشمند و ستودنیاند.




دیدگاهتان را بنویسید