دهم خردادماه، تاریخ موعودی است که بار دیگر قرار است دریچههای سد به سوی بستر خشک رودخانه باز شود. این واقعه، بیش از آنکه یک رویداد صرفاً آبی باشد، یک پدیده اجتماعی و روانی است؛ مرهمی که قرار است بر زخمهای عمیق روحی مردم در طولِ ماههای پرحادثهی اخیر گذاشته شود.
اصفهان در سایهی ماههای پرآشوب
اگر بخواهیم واقعبین باشیم، باید بپذیریم که مردمِ اصفهان در ماههای گذشته، فشاری مضاعف را تحمل کردهاند. اتمسفرِ عمومیِ شهر، متأثر از زنجیرهای از وقایعِ ناخوشایند بوده است؛ از سایه سنگین جنگ تا اتفاقات تلخ دیماه که داغی بر دل جامعه گذاشت.
به اینها بیفزایید آلودگی مداوم هوا که گویی به بخشی از «زیست روزمره» تبدیل شده و شرایط اقتصادی ناپایدار که رمق را از سفرههای مردم گرفته است. در این شرایط، جاری شدن زایندهرود تنها یک ضرورت کشاورزی یا زیستمحیطی نیست؛ بلکه یک نیاز حیاتی برای «دوباره نفس کشیدن» است.
نوستالژی جاری، حقیقتی که نادیده گرفته شد
زایندهرود برای اصفهان، تنها یک رودخانه نیست؛ یک شریان تمدنی است. وقتی از «انتظار برای زایندهرود» سخن میگوییم، در واقع از «انتظار برای هویت گمشده» حرف میزنیم. خشکیِ رودخانه، تنها بستر آن را خشک نکرده، بلکه بخشی از طراوت روحی شهروندان را نیز با خود برده است.
سالهاست که کشاورزان با وعدهها سر شدهاند و بازگشاییهایِ موقت، هیچگاه به پایدار بلندمدت نرسیده است. مردم به خوبی میدانند که این آب، مسکنی است که اثرش دیری نمیپاید. تماشای حرکت آب در شهری که به «نصفجهان» معروف است، به مردم کمک میکند تا برای لحظات، دقایق، ساعتها و روزهایی هم که شده، از فشار رخدادهای ماههای اخیر فاصله بگیرند.
دلخوشیهای کوچک در زمانه بیپناهی
روانشناسی اجتماعی به ما میگوید که در زمانه بحران، وقتی کلانروایتهای امیدبخش دچار فروپاشی میشوند، مردم به سمت «دلخوشیهای کوچک ملموس» حرکت میکنند. جاری شدن زایندهرود، دقیقاً همان نقطه اتکایی است که میتواند برای ساعاتی، لبخند را به چهره یک رهگذر خسته، یا آرامش را به نگاه یک کشاورزِ نگران برگرداند.
این دلخوشی، اگرچه موقت است و شاید حتی در نگاهِ برخی، مسکنی ناکافی باشد، اما در این برهوت اخبار تلخ، ارزشمند است. ماههاست که شهروندان در حصارِ دود و اخبارِ جنگ و بیثباتی، در انتظارِ یک در پیرامون خود هستند. جاری شدن آب، همان تغییری است که به شهر پیام میدهد: «هنوز زندگی در جریان است.»
مطالبهگری؛ پس از فروکش کردن هیجان
با این همه، هوشیاری جمعی ایجاب میکند که این بازگشایی، نباید «پایان راه» تلقی شود. تجربه تلخِ سالهای گذشته به ما میآموزد که هیجان ناشی از بازگشایی، نباید منجر به فراموشی «حقابه دائمی» شود. اصفهان امروز، بیش از هر زمانِ دیگری نیازمند مدیریت خردمندانه است، نه فقط توزیع قطرهچکانی آب برای آرام کردن موقت اذهان. اگر جاری شدن زایندهرود در دهم خرداد، بهانهای شود برای همصدایی بر سر حفاظت از حریمِ رودخانه و مطالبه احیای دائمی آن، آنگاه میتوان گفت که این اتفاق، دستاوردی واقعی داشته است.
اصفهان؛ تماشای دوبارهی نور بر آب
در نهایت، دهم خرداد برای اصفهان، نه فقط یک تاریخ در تقویم، بلکه یک «فرصت بازسازی» است. فرصتی برای اینکه مردم، حداقل برای مدتی کوتاه، صدایِ خروشان آب را جایگزین صدای نگرانکننده تحلیلهای سیاسی و اخبار تلخ کنند. اگر زایندهرود جاری شود، اصفهان خسته، برای چند روز هم که شده، قد راست خواهد کرد.
این بازگشت موقت آب، شاید دردی از خشکی زمین دوا نکند، اما بیتردید دردی از خشکی جان مردم دوا خواهد کرد؛ و در این روزهای سخت، گاهی همین «درمان جان» مقدم بر هر چیز دیگری است. اصفهان بیصبرانه منتظر است؛ نه فقط برای دیدن آب، بلکه برای به دست آوردن دوباره آن حس امنیت و آرامشی که با جاری بودن رودخانه، در رگهای شهر جریان مییابد.








دیدگاهتان را بنویسید