×
×
آخرین اخبار

سفر به بی‌کران؛
وقتی جاده‌ها زبان باز می‌کنند

  • کد نوشته: 55571
  • 11 مرداد 1405 - 04:41 ب.ظ
  • ۰
  • این‌جا مسیر عبور روح است از میان هیاهوی زمان. همه چیز از یک «دعوت» شروع می‌شود، دعوتی که نه با کلمات، که با کششی مرموز در عمق جان، ناگهان راهی‌ات می‌کند.
    وقتی جاده‌ها زبان باز می‌کنند
  • تمام دنیا در یک نقطه خلاصه می‌شود؛ جایی که زمین نه از سنگ و خاک، که از تپش قلب‌های بی‌قرار ساخته شده است. این‌جا، جاده‌ی نجف به کربلا، جاده‌ای نیست که با پا پیموده شود؛ این‌جا مسیر عبور روح است از میان هیاهوی زمان. همه چیز از یک «دعوت» شروع می‌شود، دعوتی که نه با کلمات، که با کششی مرموز در عمق جان، ناگهان راهی‌ات می‌کند. وقتی اولین قدم را در خاک مقدس این مسیر می‌گذاری، انگار زمان برایت متوقف می‌شود. دیگر نه در سال ۱۴۰۵ هستی، نه در محدوده‌ی جغرافیایی یک کشور؛ تو در پیوندی ابدی میان قرن‌ها پیش و آیندگان ایستاده‌ای.

    به گزارش سرویس جامعه پایگاه خبری سپاهان خبر این حماسه، فریادی است که در سکوت صحرا شنیده می‌شود. میلیون‌ها نفر، با هر نژاد، زبان و رنگ، به سوی یک مقصد واحد روانه‌اند. در این مسیر، «من» معنایش را از دست می‌دهد و «ما» متولد می‌شود. اینجا خستگی، واژه‌ی غریبه‌ای است. مگر می‌شود خسته شد وقتی تمام هوای اطرافت عطر مهربانی مطلق دارد؟ زنی که با دستان لرزان، تکه‌ای نان گرم را به دست زائر می‌دهد؛ مردی که با نگاهی سرشار از تواضع، کفش‌های غبارآلود رهگذران را واکس می‌زند؛ کودکی که با لبخندی معصومانه، آب خنک تعارف می‌کند؛ این‌ها قطعات پازلی هستند که تصویری از بهشت را بر زمین نقش می‌زنند.

    حماسه، به شمشیر و میدان نبرد نیست؛ حماسه همین است که در میانه‌ی این گرمای سوزان و جاده‌های بی‌پایان، انسانیت با تمام شکوهش قد علم کرده است. کسی اینجا برای خود نمی‌جنگد، کسی به دنبال نام نیست. همه آمده‌اند تا در عزای کسی شریک باشند که تمام هستی‌اش را برای بیداری وجدان‌های خفته داد.

    اما بخش احساسی این ماجرا، در عمق شب‌های این جاده نهفته است. وقتی چراغ‌های مسیر، مانند ستاره‌هایی بر زمین، راه را روشن می‌کنند و صدای زمزمه‌ی دعاها در فضا می‌پیچد، دلت می‌لرزد. انگار حسین (ع) خود، کنار تک‌تک این قدم‌ها ایستاده است. هر قدمی که برمی‌داری، بار سنگین گناهان و دغدغه‌های روزمره را از شانه‌ات سبک می‌کنی. این‌جا نقطه‌ی صفر عاشقی است؛ جایی که عقل در برابر قدرت عشق زانو می‌زند.

    حسین (ع)، نامی نیست که در کتاب‌ها بماند؛ او جریانی است که در رگ‌های تاریخ می‌دود. وقتی به عمودهای شماره‌گذاری‌شده می‌رسی، هر عدد، حکایت یک بغض فروخورده است. هر ستون، شاهدی است بر عهدی که دوباره با ولایت بسته‌ای. تو در این مسیر، تنها راه نمی‌روی؛ تو در حال بازگشت به خویشتنی. آن من واقعی که در لابه‌لای شلوغی‌های دنیای مدرن گم شده بود، اینجا در غبار راه کربلا پیدا می‌شود.

    وقتی افق دوردست، گنبد طلایی را نشان می‌دهد، دیگر پاها نیستند که تو را می‌برند، این روح است که با بال‌های اشتیاق پرواز می‌کند. آن لحظه که چشمت به ضریح می‌افتد، تمام کلمات دنیا در گلویت می‌خشکند. نه به خاطر خستگی، که به خاطر عظمت این دیدار. حماسه‌ی اربعین، حماسه‌ی پیروزی خون بر شمشیر نیست؛ حماسه‌ی پیروزی عشق بر فراموشی است.

    این مسیر، آیینه‌ی تمام‌نمای جهان آینده است؛ جهانی که در آن نه از نفرت خبری است و نه از تفرقه. اربعین، تمرین بزرگ زندگی‌کردن با نگاه خداست. در پایان این راه، وقتی برمی‌گردی، دیگر آن آدم قبلی نیستی. تو جزیی از این رودخانه‌ی خروشان انسانی شده‌ای که به سمت حقیقت می‌رود. اربعین، تنها یک سفر نیست؛ یک تولد دوباره است در بطن تاریخی که هرگز کهنه نمی‌شود. و این، قصه‌ی تمام‌نشدنی عشقی است که زمین را به آسمان پیوند می‌زند؛ عشقی که هر ساله، مرزها را می‌شکند تا یادآوری کند، حقیقت، همیشه ایستاده است.

    نویسنده: اشرف کمالی

    بیشتر بخوانید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *