حملات نظامی و وحشیانه روزهای اخیر ایالات متحده آمریکا به زیرساختهای حیاتی، پلها، مواصلات و پادگانهای نظامی کشورمان، پرده از چهره واقعی جریانی برداشت که کمترین درک و فهمی از انسانیت، منطق دیپلماسی، ادب دیپلماتیک و صلح بینالمللی ندارد. در علم روابط بینالملل، زمانی که یک بازیگر هژمونیک به تروریسم عریان ساختاری و جنگ همهجانبه روی میآورد، سخن گفتن از «مذاکره»، خطای راهبردی و نشانهای از محاسبات غلط است.
این وضعیت بحرانی و تشدید حملات در چند شب گذشته، بهوضوح فرضیه بیاثر بودن مذاکره را اثبات میکند. در دکترین امنیت ملی و تحلیل رفتار نظام سلطه، دلایل متقنی وجود دارد که نشان میدهد چرا در این شرایط، «نه تسلیم، نه سازش و نه مذاکره» تنها راهبرد عقلانی و مشروع است. فقدان عقلانیت دیپلماتیک در واشنگتن: رژیمی که با بمباران و موشکباران زیرساختهای غیرنظامی به دنبال تحمیل اراده خود است، اساساً مشروعیت و اهلیت لازم برای ورود به هیچ فرآیند سیاسی را ندارد. با دشمنی که زبان دیپلماسی را نمیفهمد، تنها باید با زبان «قدرت و بازدارندگی قاطع» سخن گفت.
ورود به هرگونه گفتگو در شرایطی که کشور زیر حملات سنگین قرار دارد، به معنای مذاکره نیست، بلکه به معنای پذیرش شروط تحمیلی و تسلیم است. از منظر راهبردی، اجازه دادن به تداوم این روند نهتنها عقلانی نیست، بلکه هرگونه انفعال که منافع ملی، استقلال و عزت این مرز و بوم را خدشهدار کند، مردود است.
ضرورت دفاع مشروع و موازنه قدرت: وقتی زیرساختهای یک ملت هدف قرار میگیرد، پاسخ قاطع نظامی و پشیمانکننده، تنها ابزار اعاده بازدارندگی و متوقف کردن ماشین جنگی دشمن است. حق دفاع مشروع طبق تمام قوانین بینالمللی برای ایران محفوظ است و میدان، تعیینکننده نهایی موازنه خواهد بود.
امروز در میان شعلههای این نبرد، اقتدار جمهوری اسلامی ایران در همبستگی ملی، آمادگی همهجانبه نیروهای مسلح و اراده پولادین برای صیانت از کیان وطن تجلی مییابد. بی گمان ایران با تکیه بر ظرفیتهای بومی و توانمندیهای دفاعی ونظامی، از این گردنه سخت نیز عبور خواهد کرد و دشمن متجاوز، دستاوردی جز پشیمانی و فروپاشی هیمنه پوشالی خود در منطقه نخواهد داشت. آینده متعلق به جبهه ایستادگی و حقانیت است.








دیدگاهتان را بنویسید