در روزگاری که غبار نبردهای تحمیلی اخیر هنوز بر چهره شهرهای جنوبی نشسته و خاطرات تلخ و شیرین مقاومت در سینه مردم تپش دارد، هنر بار دیگر به عنوان تنها رسانهی مانا، قد علم کرده است تا از میان ویرانهها، روایتهایی از جنس نور و حقیقت بیرون بکشد. سینما در این برهه حساس، دیگر تنها یک سرگرمی نیست، بلکه سلاحی است برای ثبت تاریخ و پاسداری از حافظه جمعی ملتی که ماه های اخیر ، بار دیگر طعم تلخ تجاوز و حلاوت ایستادگی را چشید. ضرورت ساخت فیلم درباره وقایع اخیر، نه فقط برای ثبت آمار، که برای به تصویر کشیدن روایتهای ناتمام است، همان مشقهایی که در نیمروز یک حادثه، میان آتش و خون بر زمین ماند. در این میان، مستند داستانی مشق ناتمام به کارگردانی فرناز امینی، نخستین گام بلند سینمای ایران برای بازخوانی فاجعهای است که قلب میناب و تمام ایران را به درد آورد، فاجعه مدرسه شجره طیبه که حالا قرار است از قاب دوربین، به گوش جهانیان برسد.
میناب، جایی که قلمها در خون تپیدند
خبر پایان فیلمبرداری مشق ناتمام، اعلام وصول یک امانت سنگین است. فرناز امینی در مقام نویسنده و کارگردان، به همراه تیم تهیهکنندگی خود، علیرضا کریمی و منوچهر جدیدی، دست روی زخمی گذاشتهاند که هنوز تازه است. واقعه مدرسه شجره طیبه میناب و شهادت ۱۶۸ دانشآموز، معلم و کادر آموزشی، یکی از هولناکترین وقایع انسانی در نبردهای اخیر است. سینما در اینجا وظیفه دارد از عدد ۱۶۸ عبور کند و به تکتک لبخندها، آرزوها و کیفهای پشتی که زیر آوار ماندند، جان ببخشد. این مستند داستانی که در قلب شهر میناب جلوی دوربین رفته، میکوشد با بازسازی دقیق فضا، مخاطب را به آن لحظات پرالتهاب ببرد؛ جایی که آموزش و شهادت در یک نقطه به هم پیوستند.
تولید در میانهی آتش و خاکستر
آنچه مشق ناتمام را از سایر تولیدات مشابه متمایز میکند، شرایط ویژه تولید آن است. مجری طرح این پروژه، سینا آبگون، تیمی را همراهی کرده که فیلمبرداری را در اوج روزهای نبرد آغاز کردند. دوربین امینی زمانی روشن شد که صدای غرش جنگ هنوز در آسمان شنیده میشد و در نهایت، با پیگیری در دوران آتشبس، این پازل تصویری تکمیل گشت. این نزدیکی زمانی و مکانی به واقعه، به فیلم اصالتی بخشیده که حتی در سینمای داستانی پرهزینه نیز به سختی یافت میشود. عوامل فیلم میگویند دشواریهای کار نه فقط به خاطر شرایط نظامی، بلکه به دلیل سنگینی بار روانی حضور در لوکیشنی بود که روزی مأمن کودکان بود و ناگهان به قربانگاه تبدیل شد. این تحلیل که سینما باید در لحظه حضور داشته باشد، در اینجا به زیباترین شکل ممکن معنا شده است، چرا که سینماگر متعهد، نمیتواند نسبت به لرزههایی که بر اندام وطنش میافتد، بیتفاوت بماند.
از درامهای اجتماعی تا حماسه میناب
حضور فرناز امینی در مقام کارگردان، با کارنامهای که شامل ۹ فیلم بلند داستانی، سریالهای تلویزیونی و مستندهای تحلیلی است، نویدبخش اثری است که زبان مخاطب امروز را به خوبی میشناسد. او که پیش از این در سینمای هنر و تجربه و شبکه خانگی به واکاوی مسائل اجتماعی میپرداخت، حالا به بلوغی رسیده که میتواند یک فاجعه ملی را با نگاهی انسانی روایت کند. امینی معتقد است این فیلم متعلق به کودکانی است که دفترهایشان بسته شد اما صدایشان هنوز در کوچههای میناب جاری است.
ضرورت دوری از شتابزدگی، درسهای کیانوش عیاری
در حالی که مشق ناتمام مراحل فنی خود را آغاز میکند، سخنان اخیر کیانوش عیاری، کارگردان پیشکسوت سینمای ایران، میتواند مانند یک چراغ راهنما برای تمام تولیدات این حوزه باشد. عیاری با نگاهی تیزبین به تولیدات مرتبط با جنگ رمضان و نبردهای تحمیلی دوم و سوم، بر نکته حیاتی راستگویی و جریان زندگی در فیلمنامه تاکید دارد .
او به درستی هشدار میدهد که اهمیت وقایع نباید منجر به شتابزدگی در تولید شود. نگاه عیاری این است که اگر فیلمی میخواهد مانا باشد، باید از سطح گزارشهای خبری فراتر برود. او معتقد است روایت صادقانه از وطن و زندگی، خودش پیام است و نیازی به شعارهای دهانپرکن ندارد. این دقیقاً همان مسیری است که سینمای پایداری ما در سال ۱۴۰۵ به آن نیاز دارد، سینمایی که بتواند نسلهای آینده را نه با نفرت، بلکه با شناخت عمیق از بهای امنیت، به تماشا بنشاند.
سینمای مانا نگهبان بیدار مرزهای فرهنگی
در حقیقت سینما باید بتواند اتفاقات جنگ را به گونهای ثبت کند که حتی دههها بعد، مخاطب با تماشای آن، سنگینی هر آواری را بر دوش خود حس کند. واقعه میناب، پتانسیل تبدیل شدن به یک نماد جهانی از مظلومیت غیرنظامیان در جنگهای نوین را دارد.




دیدگاهتان را بنویسید