تجربه سریال «هزار و یک شب» بار دیگر این نکته را آشکار ساخت که در شبکه نمایش خانگی، صرفاً بهرهگیری از عناوین پرطمطراق، بازیگران شناختهشده یا تبلیغات گسترده، نمیتواند تضمینی برای موفقیت یک اثر باشد؛ بلکه روایت قوی و داستان جذاب، رکن اساسی در جذب مخاطب به شمار میرود.
به گزارش فرهنگ و هنر پایگاه خبری سپاهان خبر سریال «هزار و یک شب» به کارگردانی مصطفی کیایی، با وجود وعدههایی که از نامی اسطورهای و حضور بازیگرانی برجسته به مخاطب میداد، نتوانسته است از ظرفیتهای بالقوه خود به درستی بهرهبرداری کند. این اثر، محصول مشترک ایران و ترکیه است و از این حیث، گامی رو به جلو در سطح کیفی تولیدات شبکه نمایش خانگی به شمار میرود.

«هزار و یک شب» یادآور روایتهای پرکشش، تخیلات شرقی، قصهگویی جذاب و تعلیقهای مداوم
عنوان «هزار و یک شب» ناخودآگاه یادآور روایتهای پرکشش، تخیلات شرقی، قصهگویی جذاب و تعلیقهای مداوم است. با این حال، سریال مذکور نتوانسته است از ظرفیت معنایی و روایی این نام بهرهمند شود و ارتباط محتوایی اثر با جهان داستانی «هزار و یک شب» به مراتب ضعیفتر از انتظار است. این فاصله میان وعده و واقعیت، موجب سرخوردگی مخاطب شده است.
مخاطب امروزی شبکه نمایش خانگی به ریتم تندتر و روایتهای پرتعلیق عادت کرده است. «هزار و یک شب» در بسیاری از قسمتها با ریتمی کند پیش میرود و نقاط اوج داستانی آن یا دیر شکل میگیرند یا تاثیرگذاری لازم را ندارند. این کندی، بهویژه در قسمتهای ابتدایی، منجر به ریزش مخاطب شده است.
روایت داستان رازآلودی از زنان گمشده
مشکلات سریال از همان تعریف اولیه روایت آغاز میشود. در حالی که قرار بود داستان رازآلودی از زنان گمشده روایت شود، عملاً در دام تعلیقهای ناقص و افشاگریهای کماثر گرفتار شده است.
در سریالهای موفق شبکه نمایش خانگی، شخصیتها نقش محوری در جذب مخاطب ایفا میکنند. در «هزار و یک شب» اما، اغلب کاراکترها یا کلیشهای هستند یا فاقد عمق روانی لازم. نه قهرمان داستان به اندازه کافی جذاب است و نه ضدقهرمانها قدرت ایجاد تنش را دارند. این مسئله باعث میشود مخاطب درگیر احساسات شخصیتها نشود و پیوند عاطفی شکل نگیرد.

شخصیت زمان؛ کاراکتری عمدتاً مبهم و نامشخص
شخصیت زمان، که توسط بهرام رادان ایفا شده است، قرار بود مردی با گذشتهای پیچیده و تصمیمهای پرهزینه باشد، اما فیلمنامه او را به کاراکتری عمدتاً مبهم و نامشخص تبدیل کرده است.
پرویز پرستویی در نقش سمیر، با وجود حضور پرقدرت خود، در این سریال بیشتر به تکرار دیالوگهای هشداردهنده و نگاههای سنگین محدود شده است. شخصیتی که میتوانست موتور تنش داستان باشد، در حد یک صدای پسزمینه باقی میماند.
سارا پرنیان متوقف در واکنشهای حداقلی
هدیه تهرانی در نقش دکتر سارا پرنیان نیز در نقشی ظاهر میشود که یادآور تیپ آشنای زن سرد، خاموش و رازدار است؛ شخصیتی که قرار بود عمق عاطفی و پیچیدگی روانی داستان را نمایندگی کند، اما اغلب در واکنشهای حداقلی متوقف میشود.
در سطح کارگردانی، مصطفی کیایی برخلاف برخی از آثار موفقترش، در این اثر بیش از حد محتاط عمل کرده است. میزانسنها تکراریاند، لوکیشنها کارکرد دراماتیک پیدا نمیکنند و دوربین اغلب نقش ثبتکننده صرف را دارد.
قسمتها بدون قلاب روایی مؤثر به پایان میرسند
یکی از ضعفهای جدی سریال، پایانبندی اپیزودهاست. در بسیاری از قسمتها، قسمتها بدون قلاب روایی مؤثر به پایان میرسند. نه افشاگریها غافلگیرکننده هستند و نه تعلیقها آنقدر جدی که مخاطب را وادار به ادامه کنند. این ضعف، برای سریالی که قرار است مخاطب نمایش خانگی را هفته به هفته نگه دارد، ضربهای اساسی است.
در نهایت، سریال هرگز نسبت خود را با عنوان «هزار و یک شب» مشخص نمیکند. نه ساختار روایت اپیزودیک دارد، نه ایده قصهگویی در دل قصه فعال میشود و نه حتی تم استعاری مشخصی از این عنوان استخراج شده است. نام «هزار و یک شب» بیشتر شبیه یک برند تبلیغاتی استفاده شده تا یک کارکرد روایی. همین فاصله میان نام و محتوا، احساس ناتمامبودن و نچسبیدن را در ذهن مخاطب تقویت میکند.
چهرهها نمیتوانند فقدانها جبران کنند
در مجموع، «هزار و یک شب» نشان میدهد که حتی حضور بازیگران برجستهای همچون پرستویی، رادان و تهرانی نیز نمیتواند ضعف فیلمنامه، محافظهکاری در کارگردانی و فقدان تعلیق مؤثر را جبران کند. این سریال نه به اندازه کافی جسور است که وارد تاریکی شخصیتهایش شود و نه آنقدر منسجم که قصهای پرکشش تعریف کند. نتیجه، اثری است خوشساخت در ظاهر، اما کمجان در عمق؛ سریالی که بیشتر از آنکه به یاد بماند، بهعنوان یک فرصت از دسترفته مرور خواهد شد.
سریال در وضعیت فعلیاش بیش از آنکه روایتی منسجم درباره اسارت، عشق و قدرت باشد، مجموعهای از ایدههای پراکنده و نیمهتمام است.
«هزار و یک شب» با نامش وعدهای از یک دنیای افسانهای و پرماجرا به مخاطب میدهد. در داستان اصلی هزار و یک شب، شهرزاد با روایت، از مرگ نجات پیدا میکند؛ قصهگویی به عنوان ابزاری برای مقاومت در برابر قدرت، نقش مهمی ایفا میکند. اما در این نسخه سریالی، افسانه صرفاً به یک ظاهر زیبا تقلیل یافته و به عمق داستان نفوذ نمیکند.
برقراری پیوند بین دنیای معاصر و فضایی خیالی-اسطورهای
سریال تلاش میکند پیوندی بین دنیای معاصر و فضایی خیالی-اسطورهای برقرار کند. این ارتباط عمدتاً از طریق طراحی صحنه، قاببندیها و فضاسازی بصری شکل میگیرد. با این حال، به جای آنکه تصویر حامل معنا باشد، خود به هدف تبدیل میشود. افسانه به فانتزی تقلیل مییابد و فانتزی به پوستهای زیباشناختی.
در سطح مضمونی، «هزار و یک شب» حول محور اسارت، عشق، انتقام میچرخد. شخصیتها مدام در موقعیتی قرار میگیرند که موضوع میل، خشم یا کنترل دیگری میشوند. این ایده پتانسیل بالایی برای تحلیل روانشناختی دارد؛ انسانهایی که هویتشان نه از درون، بلکه از نگاه و اراده دیگری شکل میگیرد. با این حال، سریال به جای آنکه این وضعیت را به سطح خودآگاهی، بحران یا مقاومت برساند، صرفاً آن را تکرار میکند.
مهمترین مشکل سریال، کندی و ایستایی روایت
مهمترین مشکل سریال، کندی و ایستایی روایت است؛ معضلی که در بسیاری از تولیدات پلتفرمی دیده میشود. خردهروایتهای متعدد معرفی میشوند، اما کارکرد دراماتیک روشنی ندارند. در قسمتهای میانی، روایت عملاً پیش نمیرود. گره تازهای شکل نمیگیرد و اطلاعات تعیینکنندهای در اختیار مخاطب قرار نمیگیرد. این تعویق مداوم نه تعلیق میسازد و نه راز؛ بلکه نوعی فرسودگی روایی ایجاد میکند.
شخصیتپردازی نیز از این آشفتگی بینصیب نمانده است. کاراکترها بیشتر تیپاند تا شخصیت. گذشته، انگیزه و منطق درونیشان مبهم است و این ابهام نه به پیچیدگی، بلکه به سردرگمی میانجامد.
اگر سریال واقعاً بخواهد پایانی بر اساس چنین منطقی (سندرم استکهلم) بنا کند، ایدهای قابل تأمل در اختیار دارد: پیوند پیچیده عشق، اسارت و قدرت. اما این الگو نیازمند کاشت تدریجی در طول روایت است؛ باید نشانهها، تضادهای درونی و تحولات عاطفی شخصیتها به مرور ساخته شوند.
در نهایت، عنوان «هزار و یک شب» به معیاری برای سنجش خود سریال تبدیل میشود. در افسانه کهن، شبها پشت سر هم میآیند تا زندگی ادامه یابد و معنا ساخته شود. در اینجا نیز شبها میگذرند، اما نه به سمت دگرگونی، بلکه در چرخهای از تکرار. قصهها گفته میشوند، اما کسی نجات نمییابد؛ نه شخصیتها و نه روایت.







دیدگاهتان را بنویسید