شاید شما هم جزو آن دسته از والدین یا افرادی باشید که پیرامون فراز و فرودهای رفتاری و اخلاقی کودک و نوجوانتان با پرسش ها و باید و نبایدهای گوناگونی مواجه هستید، چالش های متعدد تربیتی که به نظر، در نسل امروز جامعه بیشتر از نسل های قبل مشهود است. به گزارش سرویس سلامت پایگاه خبری سپاهان خبر نسرین نافعی روانشناس کودک و مشاور خانواده در امور کودکان و نوجوانان، طی گفتگویی با ما در این باره به نکات قابل تاملی اشاره کرد که در ادامه می خوانید:
اغلب خانواده ها بر این باورند که فرزندانشان پس از ورود به مهد کودک یا مدرسه، در ارتباط با والدین و اطرافیان لجباز و به نوعی گستاخ می شوند از نگاه تخصصی شما چه توضیحی منطقی می توان برای این تغییر رفتارها داشت؟
ببینید برای پاسخ بد نیست این پرسش ها را مرور کنیم اینکه؛ «چه می شود که هنوز چنین باوری در برخی خانواده ها وجود دارد؛ آیا ما ویژگی های کودکان را در سنین مختلف می شناسیم؛ آیا انتظارات ما از کودکان با ویژگی های آنان هم آهنگی و تناسبی دارد». فراموش نکنیم که کودک موجودی است دائما در حال رشد و نه تنها رشد جسمی بلکه رشد شناختی، رشد ذهنی، حرکتی، عاطفی و روانی. کودک امروز با کودک پنجاه سال پیش قابل مقایسه نیست. از کودک امروز قرار نیست انتظار گوش به فرمان بودن، مطیع و منفعل بودن داشته باشیم. زیرا امروزه جامعه، ارتباط ها، گستردگی اطلاعات و دانسته ها چون گذشته محدود نیست. امروز با توجه به رشد جوامع و ارتباط های وسیع و میزان اطلاعاتی که کودکان در معرض آن قرار دارند نمی توان کودک چشم و گوش بسته پرورش داد. یکی از دلائلی که کودکان را به کودکستان می فرستیم یادگیری زندگی اجتماعی است. به ویژه خانواده هایی که بیشتر تک فرزند هستند و مادر و پدرهای پر مشغله و کم حوصله که فرصت کافی برای کودکان خود نمی گذارند. این جاست که نقش کودکستان جنبه حمایتی و طبعا در رشد همه جانبه کودکان تاثیر گذارست. کودک در اولین محیط اجتماعی کوچک با کودکانی دیگر، با بزرگسالانی به نام مدیر و مربی و سایرین آشنا می شود . محیطی که متناسب با نیازها و علائق او سازماندهی شده است. کودک در کودکستان خلق می کند. با اسباب بازی ها می سازد و به وجود می آورد، با هم بازی هایش بازی می کند، در کنار هم غذا می خورند و بسیار نکات دیگر را غیر مستقیم یاد می گیرند.

این اتفاق ها باعث رشد اعتماد به نفس در آنان می شود. کودک به حقوق خود و دیگران آشنا می شود؛ کم کم همزیستی با دیگران را یاد می گیرد. این تغییرات باعث رشد همه جانبه کودک و شناخت توانایی هایش توسط خود و دیگران می شود. طبیعی است چنین کودکی دیگر زیر بار زور نمی رود، یاد می گیرد از خود و حقوقش دفاع کند. درشتی ها را بی پاسخ نمی گذارد. از دید روان شناسان کودک، او کودکی در حال رشد و به تدریج احتماعی شده است. او را نه پررو و نه گستاخ می نامیم زیرا به شرایط جدید او و شناختی که از محیط پیرامونش بدست آورده است آگاه هستیم و به آن احترام می گذاریم. انتظار ما از بزرگسالانی که به نوعی با کودکان سروکار دارند این است که در جهت شناخت و درک نیازها، رفتارها و احساس های کودکان، همدلی، آگاهی و پذیرش خود را افزایش دهند تا راه رشد او سد نشود و هم چنان بتواند در فضایی امن، آرام، شاد و بدون پیش داوری به رشد سالم خود ادامه دهد. کودکان، لجباز یا بی ادب به دنیا نمی آیند، اگر چنین رفتارهایی از آنها دیده می شود نیاز است به رابطه ی خود و شیوه رفتار و گفتار با کودک توجه بیشتری کنیم و منصفانه و صادقانه داوری کنیم. حتی تنبیه، تهدید، ترساندن و … نه تنها به پرورش او کمکی نخواهد کرد بلکه به سلامت روان او آسیب می رساند و مانع رشد طبیعی او خواهد شد و فرصت مناسبی برای پذیرش مسئولیت در برابر رفتارشان بدست نخواهند آورد.
بهترین الگوی پرورشی و تربیتی کودکان و نوجوانان، چه در خانواده و چه در مدارس، چه می تواند باشد، توصیه شما در این خصوص چیست؟
از آنجا که هیچ انسانی شبیه انسان دیگر نیست حتی دوقلوهای توامان، عینا مانند یکدیگر نیستند. پس یک الگوی تربیتی و پرورشی نیز وجود ندارد. با همه کودکان نمی توان رفتاری یکسان داشت. بنابر شناختی که خانواده یا مدرسه باید از هر کودک داشته باشند رفتار متناسب برای هر کودک منحصر به خودش است. رفتارهای خشن، تهدیدآمیز و عصبی هیچ گونه تأثیر تربیتی مثبتی ندارد. چه بسا شیوه های نادرست تربیتی، کودکان را به لجبازی و واکنش های تند و عصبی سوق دهد و به این ترتیب پاسخ رفتار نادرست بزرگترها را بدهند و در برابر آنها بایستند که این حتما به سلامت روان هر دو طرف منجر خواهد شد. پس خشونت، تهدید و بدرفتاری با کودکان پرورش و تربیت مثبتی در پی نخواهد داشت اما هنوز به شکلی رسمی و قابل تأئید دست اندرکاران نظام آموزشی ما در نیامده است
البته نکاتی که اشاره کردید عبارت «مدینه فاضله» را در ذهن تداعی می کند:
بله، شاید برخی دست اندرکاران و خوانندگان این مصاحبه تصور کنند این روش ها و صحبت ها ایده آلی و خیال پردازانه است و عملی نخواهد بود. البته در کلاس های ۴۰ – ۵۰ نفری با یک معلم حتما کاری بسیار دشوار و شاید غیر ممکن باشد.
این رویکردهای آموزشی که بسیار مختصر و شمه ای از آن را برشمردیم، تعاریفی عملی و کاربردی و آزمایش شده دارد. ساز و کارهای خود را می طلبد و به عزمی همگانی نیازمند است تا به مرحله عمل درآید. اگر چنین عزم و آگاهی باشد خواهیم دید که افت تحصیلی و ترک تحصیل با این شدت فاجعه بار رخ نخواهد داد و در دانش آموزان علاقه و انگیزه برای یادگیری افزایش می یابد.
اگر نکته دیگری نیز باقی مانده بفرمایید:
در پایان یادآوری و اشاره به اصل ۳۰ قانون اساسی در زمینه آموزش رایگان ضروری به نظر می رسد. یکی دیگر از علل ترک تحصیل همین مسئله شهریه های سرسام آورست و باور نداشتن و متعهد نبودن سیاست گذاران نظام آموزشی ما به این اصل مهم و پایه ای قانون اساسی که جزء حقوق کسانی است که در مقاطع مختلف تحصیلی نیاز به همراهی و مساعدت قانون دارند.
شاید تنها راهی که برای اولیاء خانه و مدرسه باقی می ماند این است که تلاش خود را بر روی شناخت ویژگی های کودکان در هر سنی بگذارند و بر اساس شناخت علمی که به دست می آورند با کودکان رفتار کنند. این شناخت اصولی دارد که در این جا به برخی از آنها اشاره می کنم:
- خواست و نیاز واقعی کودک را بشناسید.
- به گفته های او گوش فرا دهید، احساس هایش را بشناسید و او را باور داشته باشید.
- احترام گذاشتن به کودک جزء حقوق اوست.
- او را با کودک دیگری مقایسه نکنیم.
- هر کودکی را با گذشته و اکنون خودش مقایسه کنیم.
ما سال هاست در موسسه پژوهشی «کودکان دنیا» به کسانی که به ویژه در حوزه ی آموزش کودکان فعالند، رعایت این چهار نکته را توصیه می کنیم:
۱ – آموزش بر اساس نیاز کودک
سیستم های آموزش رسمی معمولا از بالا تعیین می شود و بسته به آگاهی و اشراف برنامه ریزان به رویکردهای آموزشی و به روز، بخشی از آموزشها را نیز بر اساس نیاز طبیعی دانش آموزان طراحی و برنامه ریزی می کنند. بر اساس تجربه و مشاهده در سیستم آموزش و پرورش ما صرفا برنامه ریزان و سیاستگذاران در محیطی بسته نشسته و تصمیم می گیرند که یادگیری چه مطالب و موضوع هایی برای کودکان و نوجوانان ضروری است و برنامه ریزی کتاب های درسی و غیره را به عهده می گیرند. ای کاش این گروه افراد صاحب نظر، در امر آموزش و پرورش باشند و دنیای کودک و نوجوان امروز را بشناسند. این شیوه سال های متمادی تکرار می شود و تغییر اساسی در شیوه کار در این حوزه اتفاق نمی افتد. به تدریج با رشد علم و تکنولوژِی، جهان رسانه و اطلاعات گسترده ای که در اختیار کودکان و نوجوانان قرار می گیرد انتظار آنان از مقوله درس، یادگیری و یاد دهی تغییر می کند. محتوای درس ها برای ایشان کهنه، خسته کننده و بی ارتباط به زندگی آنها به نظر می آید.
به این ترتیب به تدریج از مقوله درس، مدرسه و یادگیری فاصله می گیرند و بی انگیزه می شوند. حال اگر ما شناخت بیشتری از کودکان و نیازهای به روز آنها داشته باشیم و نخواهیم آنها را قالب ریزی کنیم آن چنان که خود می پسندیم و مصالح را عمده می کنیم، یکی از روشها این است که دانش آموزان در مقاطع مختلف را طرف مشورت قرار دهیم تا نیازهای واقعی خود را بیان کنند. آن گاه برنامه ریزان و سیاس گذاران می توانند در حوزه ی شیوه تدریس، محتوای کتاب های درسی و فضای آموزش طرحی نو را در اندازند. مطمئنا در شرایطی که دانش آموزان متوجه می شوند که مورد مشورت قرار می گیرند، نظرها و پیشنهادهای آنها جدی گرفته و تعامل و گفت وگویی بین این دو گروه برقرار می شود و فعالیت های عملی، گروهی، خلاقانه در یادگیری و یاددهی جاری است یقین بدانیم که شوق و انگیزه فراگیری در این گروه بیشتر خواهد شد.
۲ – آموزش بر اساس تفاوت های فردی
اگر باور داشته باشیم که افراد در همه زمینه ها با هم متفاوت اند و این تفاوت ها هیچ برتری و ارجحیتی بر یکدیگر ندارند انتظار ما از همه کودکان این نخواهد بود که روشی که ما اتخاذ کرده ایم تنها و بهترین روش است. کودکی مطالب را سریع درک می کند و برایش جا می افتد، دیگری دیرتر و به زمان بیشتری برای درک مطلب نیاز دارد. کودکی کار عملی در یادگیری اش تأثیر بیشتری دارد و کودکی دیگر در نوشتن، خواندن و تکرار و بازگو کردن آن بهتر می آموزد. در این جا شیوه یاددهی و تعامل و ارتباطی که یاد دهنده با یاد گیرنده برقرار می کند نقش بسیار مهمی دارد.
۳ – آموزش بر اساس شناخت استعدادهای کودکان
این نکته حائز اهمیت بسیاری است. به عنوان درس های پایه دانش آموزان لازم است هر مبثی را تا حد آشنایی اولیه با اصول آن فرا گیرند. در این مرحله می بینیم که کودکی گرایش بیشتری به ادبیات دیگری به ریاضیات و علوم و آن دیگری ورزش برایش چذاب ترست تا فیزیک و شیمی.
وظیفه ما به عنوان یاد دهندگان آگاه این است که به هر کودکی فرصت دهیم تا در جهت استعداد و علاقه اش پیش رود و فضای مورد نیاز او را فراهم کنیم. بسیاری از مباحث درسی چون تاریخ، جغرافیا و … را می توان به روش های خلاق و جذاب برای مقاطع سنی گوناگون طراحی کرد تا احساس نیاز در آنها فعال شود و به صورت درسی بی فایده و خسته کننده جلوه می کند.
۴ – آموزش در بستر زندگی
آخرین موردی که می تواند آموزش را برای کودک و نوجوان مفید، دل پذیر و واقعی ارائه دهد این است که مباحث و محتوای درس ها با واقعیات زندگی آنها در ارتباطی منطقی باشد و دانش آموز بتواند در ذهن خود آنرا به شکلی طبیعی تجسم کند تا آن مطلب برایش قابل درک باشد. در این زمینه هر چه کارهای عملی و به پیشنهاد خود آنها راه های جذاب و خلاق تجربه شود شوق یادگیری و فلسفه آن برای دانش آموز معنادارتر می شود به جانش می نشیند. احتمالا در آموزش و پرورش ما به ابتکار آموزگاران شجاع و خلاق چنین تجربیات ارزنده ای وجود داشته و دارد.











دیدگاهتان را بنویسید