امروزه پرسش اساسی «آیا جنگ میشود؟» اکنون به یکی از داغترین موضوعات در محافل داخلی و تحلیلهای بینالمللی تبدیل شده است. این تردید در حالی اوج گرفته است که مذاکرات سهشنبه میان نمایندگان ایران و آمریکا (با میانجیگری طرف سوم)، بر اهمیت دیپلماسی در مدیریت تنشهای منطقهای تأکید دارد. با این حال، تهدیدات نظامی و عملیات روانی دشمن علیه ایران، سناریوهای بالقوه رویارویی سخت را همچنان زنده نگه داشته است. تحلیلگران معتقدند که بهانه اصلی این تهدیدات، نه حمله ایران به منافع غرب، بلکه تداوم جنگ ترکیبی و تلاش برای تضعیف نظام از طریق هدفگیری مؤلفههای حیاتی داخلی است.
محورهای جنگ ترکیبی؛ از اهداف نرم تا سناریوهای ضربه سخت
دشمنان جمهوری اسلامی، با درک شکست راهبردهای سنتی، بر رویکرد جنگ شناختی و ترکیبی متمرکز شدهاند. اهداف کوتاهمدت اعلامشده شامل تخریب سازمانیافته زیرساختهای اقتصادی کشور، هدفگیری مراکز هستهای و پایگاههای موشکی، و در بالاترین سطح، تلاش برای به شهادت رساندن فرماندهان و دولتمردان کلیدی است. این اقدامات، که ترکیبی از جنگ نرم (رسانهای و تبلیغاتی) و جنگ سخت (عملیات نظامی مستقیم) هستند، نشان میدهد که دشمنان ایران را در یک نبرد تمامعیار ۴۷ ساله تعریف میکنند که اکنون به اوج خود رسیده است.
ظرفیتهای دفاع بازدارنده ایران؛ قدرت پهپادی و معادلات تنگه هرمز
در مقابل، توانمندیهای مادی جمهوری اسلامی یک دفاع بازدارنده قدرتمند را تعریف میکند. قدرت موشکی و پهپادی پیشرفته، در کنار نیروهای مردمی و حمایت منطقهای از سوی محور مقاومت، هزینههای هرگونه تهاجم مستقیم را برای واشنگتن و تلآویو بهشدت بالا برده است. این بازدارندگی بر اساس اصل «هزینه و فایده» شکل گرفته است؛ جایی که پاشنه آشیل اصلی متجاوزان، شامل به خطر افتادن امنیت رژیم صهیونی، اختلال در معادلات جهانی انرژی از طریق خلیج فارس و تنگه هرمز، و تلفات بالای نیروهای آمریکایی خواهد بود.
خطای محاسباتی و نقش اسرائیل در تشدید تنشها
بر اساس منطق ژئوپلیتیک، وقوع یک جنگ تمامعیار نباید به نفع آمریکا باشد؛ اما خطای محاسباتی دشمن همواره عاملی تعیینکننده بوده است. بهویژه پس از عملیاتهای اخیر محور مقاومت، رژیم صهیونی که با بحران موجودیت مواجه شده است، نفوذ خود را بر سیاستمداران آمریکایی افزایش داده تا واشنگتن را به سمت درگیری مستقیم سوق دهد. این تلاش برای انحراف افکار عمومی داخلی اسرائیل از بحرانهای امنیتی، خود عامل خطرناکی برای شعلهور شدن یک درگیری منطقهای است.
نقش دیپلماسی هوشمند و مقابله با جنگ شناختی
مقابله با این تهدیدات نیازمند هوشیاری صد درصدی در تمامی جبهههاست. مذاکرات سهشنبه نمونهای از استفاده از ظرفیتهای دیپلماسی تنشزایی برای تنویر افکار عمومی و مدیریت بحران است. با این حال، نباید فریب مذاکرات را خورد و آن را جایگزین آمادگیهای میدانی و پدافندی دانست. مقاومت مدبرانه، پیشبینی اقدامات دشمن و حفظ انسجام ملی در برابر جنگ شناختی، اساسیترین تمهیدات برای خنثیسازی برنامههای دشمن است.
مقاومت، گزینه برتر در مسیر پایداری ملی
در نهایت، توانمندیهای معنوی ایران شامل اتکال به مبانی انقلاب و رهبری بصیر، در کنار قدرت مادی (از جمله حمایتهای استراتژیک از سوی چین و روسیه)، یک مجموعه دفاعی-امنیتی یکپارچه ایجاد کرده است. تجربه جنگ هشتساله، درسهایی برای مقابله با هرگونه تجاوز فراهم آورده است. مسیر پیشرو، مسیر مقاومت هوشیارانه است؛ چرا که عقبنشینی در برابر فشارها، بدترین پاسخ به طراحیهای پیچیده دشمن خواهد بود. و نصر الا من عندالله العزیز الحکیم.











دیدگاهتان را بنویسید