فیلسوفان یک قاعدهی ساده و در عین حال عمیق دارند: «تعطیلی در آفرینش محال است.» یعنی زندگی، حتی وقتی فرو میریزد، حتی وقتی زخمی است، حتی وقتی در سوگ است، باز هم در حال ساختن است. مسئله این نیست که آیا چیزی خلق میشود یا نه؛ مسئله این است که ما آگاهانه در این آفرینش و رویش دوباره سهم داریم و یا منفعلانه زیر آوارش میمانیم.
به گزارش سرویس سلامت پایگاه خبری سپاهان خبر; در نگاه فلسفی، بودن یعنی «در حالِ شدن». هیچ لحظهای خنثی نیست؛ هیچ روزی صفر نیست. یا داریم چیزی میسازیم (ساختن آینده)، یا داریم اجازه میدهیم چیزی بدون ما ساخته شود (انفعال در برابر بحران). تعطیلیِ کامل، فقط یک توهم است.
تعریف خلاقیت در زمانه آشوب و ناامیدی جمعی
در روزهایی که شرایط آرام است، خلق کردن آسانتر دیده میشود، کلاسها برگزار میشوند، پروژهها جلو میروند، برنامهها روشناند، آینده قابل تصور است. اما در زمانهی آشوب، ناامیدی جمعی، سوگ، جنگ، سرکوب، بیثباتی اقتصادی و ترس مزمن، اینجاست که این قاعده معنای واقعیاش را نشان میدهد. در چنین زمانهایی، خلق کردن دیگر به معنای «شاهکار ساختن» نیست؛ بلکه معنای آن، تابآوری و مدیریت سلامت روان است.
گاهی خلق کردن معنایش، بیرون آمدن از بستر، وقتی هیچ انگیزهای نداری، ادامه دادنِ یک کار کوچک وقتی افق مبهم است، پرورش یک کودک وقتی خودت پر از ترسی، نوشتن و آموزش دادن، دست دادن های همدلانه، گوش دادن، ساختن یک رابطهی سالم درمیانه دنیای ناسالم و کاشتن یک بذر هنگامی که معلوم نیست فردا چه میشود، است. اینها «کارهای معمولی» نیستند؛ در این روزها اینها شکلهایی از آفرینشگری فعال هستند. آلبر کامو جایی میگوید:«در میانهی زمستان، دریافتم در درونم تابستانی شکستناپذیر وجود دارد.» این رویش دوباره همان نیروی آفرینش است، همان چیزی که حتی زیر انبوهی از اندوه و ترس، راکد نمیشود.
مسئولیت خلق کردن؛ خطری بزرگتر از توقف زندگی
اصل اساسی فلسفه زیستن را میشود اینگونه کاملتر کرد: «توقف در آفرینش محال است اما تعطیلى در مسئولیتِ آفرینش، ممکن و خطرناک است.» یعنی ما میتوانیم از خلق کردن شانه خالی کنیم، اما زندگی همچنان خلق میکند؛ آنوقت، بهجای معنا، پوچی میسازد، بهجای پیوند، نفرت، بهجای عشق، بیحسی. اینجاست که مفهوم امید فعال از امید واهی متمایز میشود.
خلق کردن به مثابه انتخاب و مسئولیت انسانی در تاریکترین زمانها
در روزهای سوگ جمعی، خیلیها میپرسند: «آیا الان وقت زندگیکردن است؟ وقت ساختن است؟». پاسخ فلسفی این است: بله، دقیقاً همین الان وقت این چیزهاست. نه به معنای انکار درد، بلکه به معنای وفادار ماندن به زندگی، در دلِ درد. خلق کردن، احترام گذاشتن به رنج است، یعنی اجازه نمیدهیم رنج، آخرین کلمهی داستان باشد. یک جملهی مکمل برای این اصل اساسی میتواند این باشد: زندگی همیشه ادامه دارد؛ پرسش این است: با ما، یا بدون ما؟ و شاید عمیقترش: در تاریکترین زمانها، خلق کردن یک انتخاب نیست؛ یک مسئولیت انسانی است.
وقتی جهان آشفته است، کسی که هنوز کتاب مینویسد، کلاس برگزار میکند، کسبوکار سالم میسازد، فرزند پرورش میدهد، هنر میآفریند، گفتوگوی صادقانه راه میاندازد، دارد بیسروصدا میگوید «من تسلیم فروپاشی نمیشوم.» و این، ساده نیست؛ شجاعانه است، این بزرگترین احترام به زندگی است. (این عمل، نماد قدرت درونی و بازسازی اجتماعی است.)







دیدگاهتان را بنویسید